خوشا شب تا سحر با او نشسته
فروزان شمع و رو در رو نشسته
صلاح و عقل را یک سو نهاده
ز غیر عشق او یک سو نشسته
نظر بر قامت چون سرو نازش
به حیرت بر کنار جو نشسته
ز سوز هجر او هر لحظه داغیست
مرا اندر بن هر مو نشسته
نخوانم سوی جنت دیگر ای شیخ
چو بینی بر سر آن کو نشسته
به جان شاهدی چشمت چه ها کرد
به زیر طاق آن ابرو نشسته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و لحظات زیبای شب را که در کنار او میگذراند، توصیف میکند. او در این شب شمعی روشن دارد و به عشق ورزی میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند قامت او که به سرو میماند، حیرتزده است و از درد جدایی او رنج میبرد. او هیچ تمایلی به بهشت دیگر ندارد و تنها به دیدن معشوقش فکر میکند، زیرا چشمان معشوقش بر او تأثیر عمیقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: چه خوب است که شب تا صبح را با او بگذرانم، در حالی که شمعی روشن در کنارمان است و رو در روی هم نشستهایم.
هوش مصنوعی: مصلحت و خرد را در یک طرف گذاشته و از عشق او دور شده است.
هوش مصنوعی: به زیبایی سر و قامت او مانند سرو، با حیرت در کنار رود نشستهام.
هوش مصنوعی: از آتش اشتیاق او هر لحظه دلی پر درد و داغ دارم و این درد درون هر موی من جا گرفته است.
هوش مصنوعی: ای شیخ، اگر میبینی که بر سر آن کوه نشستهام، دیگر به بهشت نخواهم خواند.
هوش مصنوعی: به جان زیبایی چشمانت چه بلایی بر سرم آورده است، در زیر قوس ابرویت که همچون سایهای نشسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم با درد همزانو نشسته
ز ملک عافیت یک سو نشسته
کجا رفت آنکه میگفتیم شبها
غم دل با تو رو در رو نشسته؟
درون دل خیال قامتت، راست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.