گنجور

 
ابراهیم شاهدی دده
 

کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها

ز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزل‌ها

ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان می‌گو

که اندر شرح این معنی بود حلال مشکل‌ها

بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کن

که قارون با همه گنجش فرورفتند در گل‌ها

صدف‌وار ار دُرَر خواهی فرو شو در تگ دریا

که جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحل‌ها

بیا ای شاهدی و مژده ده پروانه دل را

که امشب مونس جان است شمع جمله محفل‌ها