گنجور

 
شیخ محمود شبستری

باز اصحاب اعتزال فضول

خالی از عقل و نقل و ذوق و اصول

گاه قایل به قول​های مجوس

متمسک به شبهۀ منحوس

گاه تقلید فلسفی کرده

گاه حجت ز حشوی آورده

نه محقّق، نه فلسفی، نه حکیم

رد قومند این گروه لئیم

همه​شان کرده رد از آن بمحل

چون منافق فتاده در اسفل

بشنو از خواجه در صحیح خبر

گبر این ملتند اهل قدر

گر سلامت کند جواب مگو

ور بمیرد مکن نماز بر او

از اصول آنچه کشف و ذوق دل است

برخلاف طریق معتزل است

لعنت ایزد و رسل یکسر

وارد اندر مکذّبان قدر

در صفت خوض​ها بسی کردند

عاقلان ترهات بشمردند

سخن این گروه در تنزیه

استراقست ز فلسفی سفیه

آن نه تنزیه بلکه تعطیل است

ضد برهان و نقل و تنزیل است

قول حق گیر ووصف کن به همان

تو چه کاری به هرزۀ بهمان

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]