گنجور

 
شیخ محمود شبستری
 

بر آن رخ نقطهٔ خالش بسیط است

که اصل مرکز دور محیط است

از او شد خط دور هر دو عالم

وز او شد خط نفس و قلب آدم

از آن حال دل پرخون تباه است

که عکس نقطهٔ خال سیاه است

ز خالش حال دل جز خون شدن نیست

کز آن منزل ره بیرون شدن نیست

به وحدت در نباشد هیچ کثرت

دو نقطه نبود اندر اصل وحدت

ندانم خال او عکس دل ماست

و یا دل عکس خال روی زیباست

ز عکس خال او دل گشت پیدا

و یا عکس دل آنجا شد هویدا

دل اندر روی او یا اوست در دل

به من پوشیده شد این راز مشکل

اگر هست این دل ما عکس آن خال

چرا می‌باشد آخر مختلف حال

گهی چون چشم مخمورش خراب است

گهی چون زلف او در اضطراب است

گهی روشن چو آن روی چو ماه است

گهی تاریک چون خال سیاه است

گهی مسجد بود گاهی کنشت است

گهی دوزخ بود گاهی بهشت است

گهی برتر شود از هفتم افلاک

گهی افتد به زیر تودهٔ خاک

پس از زهد و ورع گردد دگر بار

شراب و شمع و شاهد را طلبکار

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

روفیا در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۹ نوشته:

در سه بیت اول :
خال در ادبیات عرفانی رمز بساطت است . اگر چه خال هم حجم دارد و مرکب است ولی به نقطه تشبیهش می کنند و نقطه هم رمز وحدت است و هم بسیط و ساده است . مرکب نیست مثل ادراک انسان از وجود خودش که بساطت و وحدت محض است و قابل تقسیم نیست .
ازو شد خط دور ...
شیخ گرانقدر از هنر های تجسمی اگاه بوده تجسم میکند که همان یک نقطه بسیط که همانا وجود محض است امتداد پیدا کرده از خود خط و سطح و حجم به جا می گذارد .
قابل تقسیم نیست ولی هزاران جلوه گوناگون در عالم دارد .
در این ابیات شیخ از وجوه تشابه دل یا ادراک انسان از خود با وجود یگانه حضرت حق می گوید در ابیات بعدی از وجوه تمایز و شگفتی خود از پریشانی دل را ابراز میدارد .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قیس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۲ نوشته:

{ندانم خال او عکس دل ماست ※ و یا دل عکس خال روی زیباست}= مهمترین تمثیلی که عرفا برای نشان دادن وحدت وجود با همه ی پارادوکس هایش بکار برده اند، تمثیل ''آیینه'' می باشد. به نحوی که بعضی از آنان چون عین القضات همدانی مدعی شده اند که اگر خدا آیینه را خلق نمی کرد معنای وحدت وجود قابل تبیین و تمثیل نبود...،، ابن عربی معتقد است خدا آیینه را در عالم برای تو مثال قرار داده است... مثالی از این نزدیک تر و شبیه تر برای تمثیل رؤیت تجلی وجود ندارد./ برای شرح این بیت دشوار باید بخاطر داشته باشیم که شیخ شبستر تلمیذ مکتب جناب ابن عربی است...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
قیس در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۴ نوشته:

شخص مقابل آیینه را به خداوند تشبیه کرده است و تصویر در آیینه را به هستی...، شخص ناظر در آیینه در عین اینکه در آیینه ظهور کرده' دستخوش هیچ تغییری نشده است: این ویژگی تمثیلی است که خداوند در عالم تجلی نموده بی آنکه تغییری در ذاتش صورت گیرد= شیخ شبستر در این بیت دل انسان را به خال روی شخص ناظر در آیینه( خداوند) که در آیینه ی هستی می نگرد تشبیه کرده است و می گوید که نمی دانم که خال شخص ناظر در آیینه است که تصویر دل ما شده یا اینکه این دل ما است که تصویر آن خال بر روی زیبای شخص ناظر است و در نهایت هم به دشوار بودن این گفته ی خود اعتراف می کند...، بله شیخنا! توضیح این مکاشفات حضرات اهل دل، برای بنده ی صورت پرست دشوار است. «رستگار باشید عزیزان»

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مجتبی خراسانی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۵ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
ندانم خال او عکس دل ماست/و یا دل، عکس خال روی زیباست
ز عکس خال او دل گشت پیدا/و یا عکس دل آن جا شد هویدا
دل اندر روی او، یا اوست در دل/به من پوشیده ماند این امر مشکل
این سه بیت حکایت از حال حیرت می نماید. نقل شده است که رسول الله (ص) فرمودند: «رب، زدنی فیک حیرة» پروردگارا، بر سرگشتگی و حیرت من [در خود] بیفزای.
می خواهد بگوید نمی دانم خال محبوب، عکس از دل گرفته، یعنی وحدت از کثرت است؛ و یا دل، عکس از خال، یعنی کثرت از وحدت؟ و نیز نمی دانم دل از عکس خال او پیدا شده، و یا عکس دل در خال هویدا گشته است؟ هم چنین نمی دانم دل در روی اوست، یا او در دل؟
هر دو است، زیرا وقتی خورشید در آینه می افتد شعاع آن هم باز به خودش برمی گردد.
حال حیرت هنگامی برای سالک عاشق پیش می آید که به شهود فنای خود نایل آمده باشد و جز نور ذات حضرت حق سبحانه را مشاهده ننماید که می فرماید:
نور علی نور یهدی الله لنوره ی من یشاء= روشنی بر روی روشنی است، خدا هر که را بخواهد به نور خویش هدایت می کند.
بمنه و کرمه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناآشنا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۳ نوشته:

این تفاسیر را از کجا در آورده
این سخن از کسی پذیرفته است که خود به این مقام رسیده باشد
در عالم خیال توصیف خط و خال بسیار آسان است
بیشتر گمانم برین است که شاعران خیال پردازی های خود را
می سرایند و کسان دیگر گمان بر حقیقت می کنند
و در تأئید شاعر داد سخن سر می دهند
شاعری در عشق دختر همسایه غزلی میگوید ، حاشیه نویسی می گوید مقصودش امام حسین است
شاعری دیگر عالم رویا را با حقیقت یکی می بیند
حاشیه نویسی گمان میکند او در عالم حیرت غرق است
خداوندا تا کی خیال پردازی
هرکس دیگی بار گذاشته
دیگران در گمان حلوا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ناشناس هستم در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۷ نوشته:

نااشنای عزیزم!
وقتی یه چیزی رو نمیدونی و هیچی حالیت نیست ، چرا هی تفت میدی ، مجبور نیستی که الکی نظر بدی ، مطمئن باش تو فقط فهمیده ی عالم نیستی اینایی که نظر دادن خودشون میدونن در مورد چی دارن حرف میزنن . گنجور شده محل تفت دادنای تو و دوستای خنگ تر از خودت . اگه حرفی داری یا بلدی حرف بزنی ، فک بزن ، وگرنه ببند دهنتو.
خب ، آفرین عزیزم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دیوانه ی ماه در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۳ نوشته:

مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
حضرت حافظ

سخنرانی های استاد الهی قمشه ای در شرح گلشن راز، شمه هایی از عطر راز گل های رنگارنگ گلشن راز را به مشام جانتان خواهد رساند.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر امین لو در ‫۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۳ نوشته:

اشارت به خال (ابیات ۷۹۱ تا ۸۰۴)

 بدان که مبدأ و منتهای کثرت، وحدت است و خال اشاره به آن است، چون خال بر روی محبوب است، لذا فرموده است.

791    برآن رخ، نقطۀ خالش بسیط است

         که اصل و مرکز دور محیط است

قبلاً بیان گردید که مراد از رخ محبوب، مظهر حسن خدایی است و حسن و جمال الهی نیز مجموع کمالات اسماء و صفات است که لازمۀ ذات الهی  است. مراد از خال نیز نقطه وحدت می باشد. در وحدت هیچگونه تعدد و انقسامی وجود ندارد و بسیط می باشد و وحدت که بسیط است انبساط پیدا کرده، در مظاهر و مجالی غیر متناهیه ظهور می کند. وحدت حقیقی که همان اصل وجود می باشد دور محیط هست، یعنی دایرۀ احاطه کننده کل موجودات و ممکنات است و به عبارتی دیگر کل موجودات در یک چیزی مشترکند و آن عبارت از همان اصل وجود می باشد. اصل و مرکز این دور محیط نیز همان نقطه وحدت است که به خال تعبیر شده است، پس معنی بیت چنین خواهد بود: بر رخ زیبای محبوب که عبارت از حسن و جمال الهی است، نقطۀ خال که همان نقطۀ وحدت است، قرار گرفته است و این نقطه وحدت اصل و مرکز دایرۀ احاطه کننده موجودات یعنی وجود حقیقی می باشد.

792     از او شد خط دور هر دو عالم

           وزو شد خط نفس و قلب آدم

مرجع ضمیر او در بیت فوق خال است که همان نقطه وحدت می باشد. «هر دو عالم» اشاره به عالم غیب و شهادت است. مراد از «خط دور» نیز اصل وجود است که لایتناهی است و در موجودات تجلی پیدا می کند و در واقع عالم غیب و شهادت را احاطه نموده است. همانگونه که در دایره، مرکز، اصل است و پیرامون دایره در خط پرگار تابع مرکز است در این مورد نیز خال که همان نقطۀ وحدت است، اصل می باشد و دایرۀ وجود تابعی از آن نقطه اصلی است. در مصرع دوم آدم را نسبت به کل عالم تخصیص فرموده و بیان کرده است که خط نفس و قلب آدم نیز از همان نقطۀ خال ظاهر گشته است. مراد از نفس عبارت از نفس حیوانی است که مشترک انسان و حیوان است و مراد از قلب، نفس ناطقه است که مخصوص انسان می باشد. در مصرع دوم در بعضی قرائت ها به جای خط کلمه حظ آمده است که در اصل معنی تغییر ایجاد نمی شود.

793  از آن، حال دل پرخون، تباه است

       که عکس نقطۀ خال سیاه است

از آن جهت حال دل پرخون، تباه و خراب است که دل انسان، عکس نقطۀ خال سیاه می باشد. نقطه خال سیاه هم چنانکه  قبلاً بیان شد نقطۀ وحدت حقیقی است. مطابق عقاید  قدما اصل دل انسان قطرۀ خونی است که به آن سویدای دل می گویند و دل صنوبری محیط  برآن قطرۀ خون می باشد. همانگونه که نقطۀ خال سیاه که وحدت حقیقی است، منبع هستی است، این قطرۀ خون نیز که به آن سویدای دل می گویند، منبع حیات و کمال انسانی است و این قطره خون عکس آن خال سیاه می باشد.

794  زخالش حال دل جز خون شدن نیست

     کز آن منزل ره بیرون شدن نیست

 دراین بیت خون شدن ایهام دارد. معنی قریب آن همان قطره خون است که در بیت بالا توضیح داد شد ولی معنی بعید آن مضطرب شدن می باشد. می فرماید: از آن خال سیاه، حال دل جز خون شدن نمی تواند باشد برای اینکه علم و شعور انسان عاجز است که به ماهیت آن نقطۀ خال سیاه پی ببرد، لذا از این جهل راه بیرون شدن ندارد«مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ» تعبیر دیگر این می تواند باشد، چون هیچ شیئی از موجودات علمی و  عینی از احاطۀ دایرۀ وجود نمی تواند خارج باشد و هر چه باشد، اوست و غیر او عدم محض است، پس دل انسان نیز  در داخل این دایره است و راه بیرون شدن از آن را ندارد.

795  به وحدت در، نباشد هیچ کثرت

       دو نقطه نبود اندر اصل وحدت

در وحدت حقیقی دوئی و کثرت نمی تواند باشد، چون اگر دویی شد، دیگر وحدت نیست و چون در ابیات بالا از دو نقطه صحبت شد: یکی نقطه خال سیاه و دیگری دل، پس هردو نمی تواند اصل باشد و چون نقطۀ خال سیاه اصل است، پس دل فرع است و عکس آن نقطه خال سیاه است.

796  ندانم خال او عکس دل ماست

        و یا دل، عکس خال روی زیباست

شیخ در بیت قبل فرمودند که دو نقطه نمی تواند اصل باشد و یکی از آن اصل باشد و دیگری فرع. حال در این بیت بر سبیل تنبیه می فرماید نمی دانم از آن دو نقطه کدام اصل است آیا خال او اصل است و دل ما عکس اوست و یا دل ما اصل است و خال روی زیبا عکس این دل است.

در توضیح این بیت و شبهه ای که شیخ دارد، باید توضیح داد که در دایرۀ موجودات دو قوس نزولی و صعودی وجود دارد. در قوس نزولی نقطه اول وحدت است و نقطه اخیره که آخرین مراتب تنزل و در واقع کاملترین موجودات است، انسان کامل است. در قوس صعودی برعکس می باشد و دل انسان کامل مبدأ سیر عروجی است و نقطه آخر همان ذات احدیت است. در ابیات اول کتاب به طور کافی در این مورد بحث شده است و این دو قوس یک دایره کامل را تشکیل می دهد. گرچه نسبت به مبدأ اصلی و اولویت حقیقی، نقطۀ وحدت یعنی خال سیاه اصل است ولی باید دانست که نسبت به سیر سالک در قوس عروجی که موجب معرفت یقینی می شود، دل انسان اصل است، پس هر دو به اعتباری  اصل می باشند.

797 ز عکس خال او گشت پیدا 

    و یا عکس دل آنجا شد هویدا

این بیت نیز به تعبیری مفهوم بیت بالا را دارد و تأکیدی برآن است و می فرماید: از عکسِ خالِ او دل پیدا گشت، در این تعبیر خال اصل است و یا اینکه عکس دل در آنجا یعنی پس از سیر عروجی در ذات حق هویدا گردید که در این تعبیر دل اصل می باشد.

798  دل اندر روی او با اوست در دل

        به من پوشیده شد این کار مشکل

یعنی دل در روی او مانند خال واقع است یا اینکه روی او در دل واقع می باشد، یعنی روی محبوب که وجه ذات است، اصل است و دل مانند خال بر آن منعکس است و یا روی او که وجه ذات است، در دل انسانی ظهور یافته و دل اصل می باشد. زیرا که در دل انسان جمیع اسرار و معانی پیدا می شود، در نتیجه روی محبوب عکسی است در دل انسان در هر حال شیخ می فرماید: این موضوع برای من معما و مشکل است.

799    اگر هست این دلِ ما عکس آن خال؟

                 چرا می باشد آخر مختلف حال؟

حال سؤال دیگر پیش می آید، چرا دل ما مختلف حال است، چون نقطه خال که نقطه وحدت حقیقی است، باید همیشه بر یک حال و ساکن باشد، بنابراین دل هم که عکس اوست، مانند آن باید بر یک حال و ساکن باشد، چون عکس هر چیزی مثل خود اصل باید باشد، در صورتیکه این طور نیست.

800 گهی چون خشم مخمورش خراب است

           گهی چون زلف او در اضطراب است

می فرماید: دل، همیشه بر یک حال نیست و مختلف حال است، گاهی مانند چشم مخمورِ محبوب به خمارِ خرابیِ عالمِ تفرقه و کثرات گرفتار است و گاهی مانند زلف او در اضطراب است و این اضطراب  ناشی از اختلاف احوال و پریشانی روزگار در عالم کثرت روی می دهد.

801  گهی روشن چون آن روی چو ماه است

             گهی تاریک چون خال سیاه است

یعنی دل انسان به علت تقلب احوال گاهی به نور تجلی روی محبوب وصفای وصال او مانند رخسارۀ چون ماهِ  دلبر، روشن است و گاهی به واسطۀ  ظلمت وجود و هجران و حرمان مانند خال سیاه تاریک است، یعنی دل همیشه بر یک حال نیست.

802 گهی مسجد بود گاهی کنشت است

          گهی دوزخ بود گاهی بهشت است

باز اشاره به اختلاف احوال دل دارد و می فرماید: گاهی در مقام غلبۀ معنی که مرتبۀ محمد(ص) است و مسجد اشاره به آن است، قرار دارد و گاهی در مقام غلبه صورت که مرتبۀ موسی علیه السلام است و کنشت اشاره  به آن است، قرار دارد و گاهی به واسطۀ ظهور احکام  نفسانی در دوزخ و گاهی به دلیل غلبۀ روحانیت و صفات مَلَکی حالت بهشت دارد.

803  گهی برتر شود از هفتم افلاک

            گهی افتد به زیر تودۀ خاک

دل انسان به واسطۀ جامعیتی که دارد، گاهی از اخلاق ذمیمه مبرا و به اخلاق حمیده متصف می شود و به اعلی علیین می رسد و بالاتر از فلک هفتم قرار می گیرد و گاهی به علت استیلای نفس و متابعت از شیطان به اسفل السافلین نزول می کند و به تحت الثرای بُعد و حرمان می رسد.

804  پس از زهد و ورع گردد دگر بار

        شراب و شمع و شاهد را طلبکار

دل انسان دائماً در حال ترقی و تنزل است و این بیت اشاره به هر دو دارد، گاهی در مقام تنزل است، یعنی دل انسان که به صفت زهد و ورع متصف بود به واسطه غلبۀ نفسانی، زهد و ورع را کنار می گذارد و طلبکار شراب، شمع و شاهد صوری می گردد و گاهی در مقام ترقی است، یعنی سالک با ریاضت نفس به طاعت و عبادت مشغول می شود و به زهد و ورع متصف می گردد و طلبکار شراب، شمع و شاهد معنوی می گردد و به مراتب تجلی و نور معرفت و مشاهدۀ محبوبی که غایت مرام است، می رسد. شراب اشاره به تجلی است. شمع اشاره به نور معرفت و شاهد اشاره به مشاهدۀ محبوب است، که در ابیات بعدی به صورت مفصل، آمده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.