گنجور

بخش ۱۸ - قاعده در بیان سیر نزول و مراتب صعود آدمی

 
شیخ محمود شبستری
شیخ محمود شبستری » گلشن راز
 

بدان اول که تا چون گشت موجود

کز او انسان کامل گشت مولود

در اطوار جمادی بود پیدا

پس از روح اضافی گشت دانا

پس آنگه جنبشی کرد او ز قدرت

پس از وی شد ز حق صاحب ارادت

به طفلی کرد باز احساس عالم

در او بالفعل شد وسواس عالم

چو جزویات شد بر وی مرتب

به کلیات ره برد از مرکب

غضب شد اندر او پیدا و شهوت

وز ایشان خاست بخل و حرص و نخوت

به فعل آمد صفتهای ذمیمه

بتر شد از دد و دیو و بهیمه

تنزل را بود این نقطه اسفل

که شد با نقطهٔ وحدت مقابل

شد از افعال کثرت بی‌نهایت

مقابل گشت از این رو با بدایت

اگر گردد مقید اندر این دام

به گمراهی بود کمتر ز انعام

وگر نوری رسد از عالم جان

ز فیض جذبه یا از عکس برهان

دلش با لطف حق همراز گردد

از آن راهی که آمد باز گردد

ز جذبه یا ز برهان حقیقی

رهی یابد به ایمان حقیقی

کند یک رجعت از سجین فجار

رخ آرد سوی علیین ابرار

به توبه متصف گردد در آن دم

شود در اصطفی ز اولاد آدم

ز افعال نکوهیده شود پاک

چو ادریس نبی آید بر افلاک

چو یابد از صفات بد نجاتی

شود چون نوح از آن صاحب ثباتی

نماند قدرت جزویش در کل

خلیل آسا شود صاحب توکل

ارادت با رضای حق شود ضم

رود چون موسی اندر باب اعظم

ز علم خویشتن یابد رهائی

چو عیسای نبی گردد سمائی

دهد یکباره هستی را به تاراج

درآید از پی احمد به معراج

رسد چون نقطهٔ آخر به اول

در آنجا نه ملک گنجد نه مرسل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Hamishe bidar نوشته:

آدم از ژرفا و در این حال سادگی این ابیات به وجد میآید. روحت شاد شیخ!

غضب شد اندر او پیدا و شهوت
وز ایشان خاست بخل و حرص و نخوت
به فعل آمد صفتهای ذمیمه
بتر شد از دد و دیو و بهیمه
تنزل را بود این نقطه اسفل
که شد با نقطهٔ وحدت مقابل

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

به طفلی کرد باز احساس عالم
در او بالفعل شد وسواس عالم
انسان به عنوان هشیاری خدایی محض پس از تولد و ورود به این جهان ماده ، به منظور شناخت و احساس این عالم غریب ، بنا بر طرح زندگی یا خدا باید با وسواس عالم یا چیزهای مادی این جهان هم هویت شده و منی ثانویه بر روی هشیاری شکل بگیرد که آن را من ذهنی نامیده اند و این کار برای ادامه حیات این هشیاری اصیل خدایی در این جهان فرم ضروری میباشد ، پس این استعداد بالقوه ، بالفعل شده تا طفل امکان بقا در این محیط جدید را بدست آورد .
چو جزویات شد بر وی مرتب
به کلیات ره برد از مرکب
پس جزو جزو چیزهای مادی این جهان با ترتیب به او معرفی میشود و ابتدا از او نام میبرند و طفل من یا خود مادی اش را با این نام شناسایی کرده و سپس مادر و پدر و پس از آن محیط پیرامون خود و چیزهایی از قبیل عروسک یا اسباب بازیهای خود را شناخته و حس مالکیت خود را بر آنها در می یابد ، پس از این روی کلیات یا هشیاری کل آلوده و مرکب خواهد شد با چیزهای این جهان و هشیاری خدایی با هشیاری جسمی درهم می آمیزد .
غضب شد اندر او پیدا و شهوت
وز ایشان خاست بخل و حرص و نخوت
به همین دلیل و به تدریج بر اثر عوامل بیرونی که یکی از آنها پدر و مادر انسان هستند به صفاتی چون خشم و حرص و حسادت و کینه و انواع شهوات آلوده شده و هشیاری اصیل اولیه به قهقرا رفته و در لایه های زیرین محبوس میگردد . مراد از شهوت هم هویت شدن با چیزهای این جهانی از قبیل پول و حس برتری طلبی و مقام و سایر چیزهای این جهان میباشد .
به فعل آمد صفتهای ذمیمه
بتر شد از دد و دیو و بهیمه
این آلودگی ها و شهوات که در بدو نوجوانی بالقوه بودند بالفعل شده و انسانی را که در ابتدا بجز هشیاری خالص خدایی چیز دیگری نبود ، تبدیل به حیوان و حتی پست تر از حیوان میکند چرا که حتی حیوانات فاقد برخی از این صفات مذموم هستند .
تنزل را بود این نقطه اسفل
که شد با نقطهٔ وحدت مقابل
و این تنزل انسان از هشیاری اصیل خدایی به هشیاری جسمانی سقوط و اسفل السافلین میباشد به دلیل اینکه در نقطه مقابل وحدت وجودی قرار گرفت اما خبر خوب این است که امکان بازگشت به این دایره و مجموعه برای انسان وجود دارد و شیخ شبستر در ادامه به آن می پردازد .

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

اگر گردد مقید اندر این دام
به گمراهی بود کمتر ز انعام
این بیت به مبحث جبر و اختیار پرداخته و میگوید انسان اختیار دارد در من ذهنی خود که تشکیل آن برای بقا بوده است و شیخ آنرا دام می نامد خود را مقید به ماندن کند و یا خود را از این توهم جدا کرده و بنا بر عهد الست مجدداً اقرار کند که از جنس خدا بوده و این من ذهنی توهمی نمی باشد و اگر چنین نکند درگمراهی از چهارپایان نیز کمتر خواهد بود چرا که چهارپایان و حیوانات ذاتاً تسلیم بوده و ستیزه گر نیستند وعلاوه بر آن دارای عقل زندگی و برهان نیستند .
وگر نوری رسد از عالم جان
ز فیض جذبه یا از عکس برهان
اما اگر از روی لطف نوری از عالم غیب و ملکوت به انسان رسد و یا از فیض جذبه که برابر قانون آن هر چیزی به اصل خود مجذوب میگردد حذب خدا یا زندگی شود و یا از بازتاب برهان و عقل زندگی یا خدا ، انسان خود دریابد که از جنس من ذهنی نیست و به سوی خدا رجعت کند پس اتفاق دیگری خواهد افتاد .
دلش با لطف حق همراز گردد
از آن راهی که آمد باز گردد
و آن اتفاق این خواهد بود که انسان ارجعی را خواهد شنید و از همان راه یعنی راه زندگی به سوی منشاء هستی یا خدا باز خواهد گشت و با لطف حق همراز و هم داستان خواهد شد ، یعنی که با او یکی و به او زنده خواهد شد .
ز جذبه یا ز برهان حقیقی
رهی یابد به ایمان حقیقی
جذبه یا کشش از سوی عرفای دیگری نیز بیان شده است از جمله مولانا که میفرماید:
آب را آبیست کو می راندش
روح را روحیست کوتاه می خواندش
و این کشش برای همه انسانها وجود دارد با این تفاوت که برخی ستیزه و مقاومت میکنند و برخی تسلیم میشوند و این اختیار است و آنان نیز که از راه برهان و عقل حقیقی و خدایی و از راه تحقیق به این خرد و آگاهی میرسند در همین جرگه هستند و به ایمان حقیقی یا خرد کل متصل خواهند شد .
اصطلاح من ذهنی توسط استاد شهبازی به کرات در برنامه گنج حضور واکاوی شده و میشود .

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.