گنجور

 
سیف فرغانی
 

عشق تو دردست و درمانش تویی

هست عاشق صورت و جانش تویی

آنچه در درمان نیابد دردمند

هست در دردی که درمانش تویی

سالک راه تو زاول واصلست

کین ره از سر تا بپایانش تویی

عاشقت کی گنجد اندر پیرهن

چون ز دامن تا گریبانش تویی

ما و تو این هر دو یک معنی بود

کآشکارش ما و پنهانش تویی

عاشق روی ترا در دین عشق

غیر تو کفرست و ایمانش تویی

دل بتو زنده است همچو تن بجان

این خضر را آب حیوانش تویی

خوشه خوشه کشت هستی جوبجو

زرع بی آبست و بارانش تویی

این غزل شطح است و قوالش منم

وین سخن حق است (و) برهانش تویی

منطق الطیر سخنهای مرا

کس نمی داند سلیمانش تویی

سیف فرغانی از آن بر نقد شعر

سکه زین سان زد که سلطانش تویی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آرمین عبدالحسینی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

در نسخه کاظم عابدینی این غزل در دیوان عطار نیشابوری بوده و دارای 7 بیت است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.