گنجور

 
سیف فرغانی
 

چو هیچ می نکنی التفات با ما تو

چه فایده است درین التفات ما با تو

برای چیست تکاپوی من بهر طرفی

چو در میانه مسافت همین منم تا تو

ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید

خیالم است که در جامه این منم یا تو

بچشم معنی چندانکه باز می نگرم

ز روی نسبت ما قطره ایم و دریا تو

پس این تویی و منی در میانه چندانست

که قطره بحر ببیند تو ما شوی ما تو

ترا ببردن دلهای خلق معجزه ییست

که دلبران همه سحرند و دست بیضا تو

اجل بکشتن من قصد داشت، عشقت گفت

که این وظیفه از آن منست فرما تو

شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت

منم بلب شکر و طوطی شکر خا تو

بدانکه هست ترا با دهان من نسبت

که در جهان بسخن می شوی هویدا تو

فدا کند پس ازین جان و دل بدست آرد

چو دید بنده که در دل همی کنی جا تو

ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی

توی بوصل خود این مرده را مسیحا تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.