غنچه چون کرد تبسم سوی صحرا نرویم
گل بخندی زمانی بتماشا نرویم
مادرین کوی مقیمیم چو اصحاب الکهف
گر کسی سنگ زند همچو سگ از جا نرویم
کوی معشوق و در دوست بهست از همه جای
ما هم اینجا بنشینیم و بصحرا نرویم
ور بنانی نرسیم از در او بر در او
چون سگ از فاقه بمیریم و بدرها نرویم
با دل پر خون چون غنچه بهم آمده ایم
ما ببادی چو گل ای دوست ز هم وانرویم
گر ببستان شدن از ما نپسندی ز آن روی
پرده برگیر و گلستان بنما تا نرویم
بطرب دست بزن بر سر ما پای بکوب
کز سر کوی تو گر سر برود ما نرویم
سیف فرغانی با دوست بگو جور مکن
که بدین مروحه ما از سر حلوا نرویم
وعده دادی به شب وصل (خودو) می ترسیم
که فراموش کنی گر بتقاضا نرویم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غنچه به لبخندی به سمت صحرا نمیرویم، چون گل نمیخندیم که به تماشا برویم. ما در کوی مادر به مانند اصحاب کهف مقیم هستیم و اگر کسی به ما سنگ بیندازد، همچون سگ از جا نمیرویم. کوی معشوق و در دوست از هر جا بهتر است و ما ترجیح میدهیم همینجا بمانیم. اگر نتوانیم به در او برسیم، مانند سگ میمیریم و از آن در بیرون نمیرویم. دلهای ما پر از خون است و مانند گل نمیخواهیم از هم دور شویم. اگر رفتن به باغ برایت خوشایند نیست، پرده را کنار بزن تا گلستان را ببینیم و نرویم. بیپروا بر ما پایکوبی کن، چون از سر کوی تو خواهیم مرد و فرار نخواهیم کرد. و سعی کن با دوست بدرفتاری نکنی، زیرا در این حال، از چیزی که دوست داشتیم هم ما نمیرویم. تو وعدهای به شب وصال دادی و میترسیم که فراموشکاری کنی اگر ما تقاضا نکنیم.
هوش مصنوعی: زمانی که غنچه با لبخند به سوی دشت مینگرد، ما هم به تماشای گل نمیرویم و نمیخندیم.
هوش مصنوعی: ما در کوی محبوب خود ساکنیم و مانند یاران غار (اصحاب الکهف) استوار و مقاوم هستیم. اگر کسی به ما سنگ پرتاب کند، همچون سگی از جا نخواهیم رفت و در برابر مشکلات تسلیم نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: محل حضور معشوق و دوستی، از هر جای دیگری برای ما بهتر است. بنابراین بیایید همینجا بمانیم و به صحرا نرویم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانیم به محبوب خود نزدیک شویم، بهتر است همچون سگی وفادار از دور به او نگاه کنیم و هرگز به درون او راه پیدا نکنیم.
هوش مصنوعی: ما با دلی پر از درد و غم مانند غنچهای به هم پیوستهایم. ای دوست، وقتی بادی میوزد، مانند گل از هم جدا نمیشویم.
هوش مصنوعی: اگر از ما در باغها خوشت نمیآید، پس پرده را کنار بزن و گلستان را نشان بده تا ما دور نشویم.
هوش مصنوعی: بزن به سر ما و با پا به زمین بکوب که اگر سر ما هم برود، ما از کوی تو دور نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: با دوستت صحبت کن و بگو که به ما سخت نگیر، چرا که ما از این وضعیت خوب و شیرین جدا نخواهیم شد.
هوش مصنوعی: تو وعده دادی که در شب وصال به ما ملحق شوی، اما میترسیم که اگر از تو درخواست نکنیم، فراموشمان کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم
بی تماشاگه رویش به تماشا نرویم
بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
دیگران با همه کس دست در آغوش کنند
[...]
ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
به تماشا برود گر همه کس، ما نرویم
تا گل روی تو، در شهر تماشاگه ماست
به تماشای گل از شهر به صحرا نرویم!
دوستان، دوست ازین مرحله رفت و، ز پیش
[...]
وقت کاخ است همان به که بصحرا نرویم
می گلرنگ کشیم و بتماشا نرویم
لاله می یار گل و مطرب خوشخوان بلبل
ما که داریم چنین عیش مهنا نرویم
ترک یغمائی ما سفره به یغها گسترد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.