گنجور

 
سیف فرغانی
 

مست عشقت به خود نیاید باز

ور ببری سرش چو شمع به گاز

ای به نیکی ز خوب رویان فرد

وی به خوبی ز نیکوان ممتاز

هر که در سایهٔ تو باشد نیست

روز او را به آفتاب نیاز

هر که را عشق تو طهارت داد

در دو عالم نیافت جای نماز

قبله چون روی تست عاشق را

دل به سوی تو به که رو به حجاز

عشق تو در درون ما ازلی‌ست

ما نه اکنون همی کنیم آغاز

هیچ بی‌درد را نخواهد عشق

هیچ گنجشک را نگیرد باز

عشق بر من ببست راه وصال

شیر بر سگ نمی‌کند در باز

تا سخن از پی تو می‌گویم

بلبل از بهر گل کند آواز

عشق سلطان قاهر است و کند

صد چو محمود را غلام ایاز

همچو فرهاد بی‌نوایی را

عشق با خسروان کند انباز

هر که از بهر تو نگفت سخن

سخنش در حقیقت است مجاز

دلم از قوس ابروت آن دید

که هدف از کمان تیرانداز

به تو حسن تو ره نمود مرا

بوی مشک است مشک را غماز

نوبت تست سیف فرغانی

به سخن شور در جهان انداز

کآفرین می‌کنند بر سخنت

شکر از مصر و سعدی از شیراز

سوز اهل نیاز نشناسد

متنعم درون پردهٔ ناز

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگین شکروی در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۰۹:۴۶ نوشته:

با درودوسپاس فراوان
بیت شانزدهم " کآفرین می کنند ..."صحیح است.
مصراع دوم ازاین بیت در واقع سروده ی سعدی است که میفرماید:
هر متاعی ز معدنی خیزد
شکرازمصروسعدی ازشیراز
همانطور که میدانیم سیف فرغانی ارادتی وافر به سعدی داشت واشعارزیادی درمقام او سروده است .
دراشعار خود نیز گاه کلامی از سعدی بکار برده یا ابیات یا مصرع هایی از وی تضمین کرده است.
---
پاسخ: غلط املایی که اشاره فرمودید تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.