گنجور

 
سنایی غزنوی
 

از خدای آمده بر جانت

به رسالت به شهر ویرانت

بی‌خودی تخت و بی‌کلاهی تاج

لشکرش رعب و مرکبش معراج

سیرت و خلق او مؤکّدِ حلم

خرد و جان او مؤیّدِ علم

پشت احمد چو گشت محرابی

پیش روی آمدی چو اعرابی

شده جبریل در موافقتش

بدوی صورت از موافقتش

جبرئیل از پی دعا کردن

راست انگشت و خم سر و گردن

که نمودی چو شرقی از غربی

رای او روی دحیة الکلبی

از گریبان بعث سر بر کرد

دامنِ شرع پر ز گوهر کرد

کرده پیشش نثار در محشر

هشت حمال عرش و هفت اختر

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.