گنجور



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

عشق آمدنی بود نه آموختنی

👆☹

hamidreza1076 نوشته:

به نظرم میاد جایی خوندم عشق رآمدنیست نه آموختنی

👆☹

اشکان نوشته:

متاسفم که هرچی شعر توی این سایت خوندم یه جاییش ایراد داشت
عشق آمدنی بود نه آموختنی
لطفا اصلاح کنید

فقط امیدوارم این همه اشتباه از روی غرض نباشه

👆☹

طلا نوشته:

واقعا عشق اندوختنی چه معنی داره؟
لطفا درستش رو بنویسید
آموختنی

👆☹

فرهاد نوشته:

عشق آمدنی بود نه آموختنی

اندوختنی که اشتباه.. این هم از تحریفات هست ….
عشق آمدنی مثل علم لدونی هست و آموختمی نیست …الهامی هست…
علمی است که از طریق کشف و الهام بدست می‌آید

👆☹

مایکل نوشته:

واقعا در این گنجور را باید بست .. همه چیزو اشتباه نوشته .تحریف تحریف

👆☹

بهداد نوشته:

عزیزان! مشکل از گنجور نیست. اشکال در نسخه های چاپی بازار هم زیاد است. من یک کلیات سعدی دارم که افتضاح است از غلطهای تایپی. تازه مشکل دیگری هم هست: هنوز خیلیها حتی با تحصیلات بالای ادبی، در خواندن اشعار اشتباه میکنند و فهمیدن برخی اشعار به راستی هم دشوار است. من نمیدانم گردانندگان گنجور، خود در فهمیدن شعر و ادبیات چقدر مهارت دارند، ولی بهرحال بهتر است دقت بیشتری کنند. مثلاً همین «اندوختنی» واقعاً از اون اشتباهات است که اصلاً پذیرفتنی نیست.

👆☹

عاطفه سپیانی نوشته:

این شعر با آواز زیبای افتخاری در آلبوم راز گل شنیدنی و زیباست

👆☹

احمد آذرکمان نوشته:

عشق آمدنی بود نه آموختنی

دُم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقّه می شود / بی آن که بداند / حلقه ی آتش را خواب دیده است / عقرب عاشق . ـ حسین پناهی
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
ـ این صدای راوی سوم شخص یا دانای کل است که حتی به «خوابِ» شخصیت داستان کوچکش نفوذ کرده است و دارد «درونیات» او را با «لحنی قاطع» برای مخاطب روایت می کند .
ـ «نگاه تدوینگرِ» راوی ابتدا ترجیح داده است سرزده و ناغافل ما را در برابر «سرنوشت تلخ و گرنده ی عقرب» قرار دهد سپس با صفت «عاشق» شوک خود را به مخاطب وارد کند .
ـ شروع این روایت کوچک با «مرگ» تنها شخصیت «زنده» یِ آن شکل می گیرد . مرگی که سبب آن حتی «آتش» نیست بلکه «خوابی» است که این شخصیت دیده است .
ـ آیا این روایت کوچک ، یک روایت عاشقانه است ؟ اصلا عشقی در کار هست که ما این روایت را عاشقانه بدانیم چون راوی سعی کرده است که عقرب را با صفت عاشق به مخاطب بشناساند ولی پیشاپیش می گوید او آتش/عشق را خواب دیده است . آیا آن خواب بازتابی از وجود یک معشوق است یا انعکاسی از وجود یک آرزو و حسرت ؟  شاید عقرب آرزو داشته است که دچار عشقی بشود و معشوقی داشته باشد و این حسرت و آرزو خود را در قالب یک خواب نشان داده است و البته کلکش را هم همان جا کنده است .
ـ به هر حال ما در این جا با روایت کوچکی روبه روییم که معشوق ، غایب بزرگ آن است و هر چه هست واکنش یک عقربِ عاشقِ مُتَوَهّم است در برابر یک آتش/عشقِ خیالی . جالبِ دقت است که عقرب عاشق ، خوابِ معشوق را ندیده است خواب آتش/عشق را دیده است و البته همان خواب ، خودش سبب مرگ عقرب عاشق می شود . و این چه قدر مرا یاد این عبارت عین القضات می اندازد که فرمود : «حساب عاشق با عشق است نه معشوق»
ــــــــــــــــــــــــ
ـ شکم عقرب هفت حلقه دارد که پنج حلقه ی انتهایی دُم آن را تشکیل می دهد که به مخرج و نیش ختم می شود .
ـ گفته اند شکل نگه داشتن چنگال ها در جلو و کژی دُم ، عقرب را همواره در یک حالت تدافعی دایمی نشان می دهد .
ـ متخصصان ، خودکشیِ عقرب در میان حلقه ی آتش را افسانه می شمارند و اذعان می دارند که وقتی عقرب خود را در میان آتش گرفتار می بیند پیوسته سعی در فرار دارد و مدام نیش می زند که البته همین نیش زدن ها گاهی موجب می شود که خودش قبل از آتش کلک خود را بِکَنَد .
ــــــــــ
ـ شاید عقرب عاشق سعی داشته است که در خواب هم از آتشِ عشق بگریزد و همواره به آن یک حالت تدافعی داشته باشد .
ـ به هر حال آن حلقه ی آتش هم مثل عشق نور امنی ندارد و اگر عقربِ/عاشق را نکُشد موجبات مرگ عقربِ/عاشق را به دست خودش فراهم می آورد .
این روایت می تواند خبر از عاشقی بدهد که نسبت به «عشق» ناشادمان است و حالت تدافعی دارد . عشقی که همواره جبارگونه و آمدنی است نه آموختنی .
ـ آیا عقرب کُشته ی پندار و وهمِ خود است ؟ یعنی آیا او خیال کرده است که عاشق شده است و معشوقی دارد ؟ دوباره عین القضات است که از زبان معشوق می فرماید :

من بر سَرِ کوی ، آستین افشانم
 تو پنداری که من ترا می خوانم
نی نِی غلطی که من ترا کی خوانم
خود رسم من است که آستین جنبانم .
تمهیدات / عین القضات همدانی
ـ و این هم خود حسین پناهی است که در جایی سروده است : «تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند ؟ جیرجیرک آواز می خوند »
▣ احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه . ۲۳ دی ۹۷
http://ahmadazarkaman1358.blogfa.com

👆☹

میثم نوشته:

دوستانی که به گنجور گیر دادن که چرا به جای “آموختنی”، “اندوختنی” آورده، این آموختنی در رباعی ۱۸۹۹ حضرت مولانا آمده. این دوتا را باهم اشتباه گرفتید!

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید