گنجور

شمارهٔ ۲۰۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » انتظار دل / خلوت گزیده » تصنیف "ملکا"

حسام الدین سراج » گریه بی بهانه » ملکا

محمد علی قدمی » ذکر حق » ملکا ذکر تو گویم

پیام عزیزی » ملکا » ملکا

دکتر حمید عسکری » طرح نو » ملکا ذکر تو گویم

مهران احراری » عروسک » ملکا

محسن چاوشی » تک آهنگ های محسن چاوشی » ملکا

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

سلام
سنایی مرد بزرگی است اما بهتر است گفتن ذکر به خاطر عشق باشد نه برای ترس از آتش جهنم

👆☹

پردیس نوشته:

من نیز با آقای محمدموافقم زیرا ذکر برای یاد و نام خدا یا یار(عشق) استفاده شود بهتر است تا برای ترس از جهنم یا هر چیز دیگر. تشکر از خدماتی که در خدمت مردم قرار میدهید.

👆☹

شاهرخ نوشته:

عارف وشاعر بزرگی است که افتخار تمام عالم است .به نظرم به یک هزارم دنیا و ادراک این بزرگان هم راه نبرده ایم بنابراین بهتر است در میدان بزرگان و نکته دانان سخن بسیار سنجیده گوئیم. ممنون

👆☹

حامد نوشته:

من هم با شاهرخ موافقم. چه بسا ادراکی که ما رهی به آن نبرده ایم. بسی بی انصافی است که گمان بریم عارفی چون سنایی از ترس دوزخ خدا را حمد می گفته. مصرع آخر تصویری است از نهایت عذابی که عوام می توانند تصور کنند.

👆☹

شایان نوشته:

من با پردیس خانم موافقم ذکر برای یادونام خدا استفاده میشود نه ترس از جهنم یاچیز دیگه ای

👆☹

ناشناس نوشته:

شعر های عرفانی سنایی انسان را به سوی معشوق خود سوق می دهد وجای شکرش باقیست که ایران دارای شاعرانی همچون این بزرگ مردان است

👆☹

احسانی راد نوشته:

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت
به نظرم این مصرع ازنظر وزنی دارای اشکال است.

👆☹

دانایی نوشته:

جناب احسانی راد تو مصراع مورد نظرتون در پایان «فرزندت» هجای بلند «دَت» جایگزین دو هجای کوتا مثل «دَ + تُ» شده . به این کار در عروض میگن اختیار تسکین. وزن مصراع خالی از اشکاله.

👆☹

مینا نوشته:

سنایی شوریده غزنه ای اییتکه درقصایدش به مضامین اخلاقی روی آورده و در غزلهایش به مضمون های عاشقانه و عارفانه و حتی الهام .بیت اول اهدنا الصراط المستقیمیست به زبان وی

👆☹

ناشناس نوشته:

ضرباهنگ ذکر دارد و از ملکوت سپزکی میکند ، راه میرود کوتاه میرود تکرار میکند و می ماند سر خوش است بی خویش است می چرخد به میان مردم بوده اما به میان دیوار هم حقیقت را می دیده است .

👆☹

عابدی نوشته:

سنایی عارف بزرگی است که بندهای اطاعت وفرمانبرداری ازسلاطین وارباب زر و زور را ازهم گسیخته وباب عشق وعرفان را برای اولین بار در دربار شاهنشاهان غزنه که زیادتر از ٤٠٠ شاعر که مدیحه سرا بوده اند، باز نموده است.
مولانا جلال الدین بلخی رهرو او بوده که میگوید:
عطار روح بود وسنایی دو چشم او ما ازپی سنایی وعطار میرویم
حیف است که این عارف بزرگ را دست کم گرفت و او را بیمقدار جلوه داد
او در حالیکه به اوج عشق سیر وسلوک داشت،بازهم خود را انسان دانسته ودر تحقق اهدنا الصراط المستقیم گام بر داشته و رهروانش را ازدوزخ بیم داده وبر حذر میداشت.

👆☹

شمس الحق نوشته:

از عالی جنابان محمد آقا و پردیس خانم عزیز که حاشیه های اول و دوم را براین غزل نوشته اند درخواست می کنم مزید اطلاعات حقیر و دیگر دوستانی که یحتمل فرمایش ایشان بنظرشان مبهم آمده ، قدری روشن تر و شفاف تر بفرمایند مقصودشان از آنکه ذکر خدایتعالی توسط سناییِ شاعر باید با عشق باشد و نه چیزی دیگر چیست . بنظر این دوستان محترم عشق به خدا چگونه عشقی است و نتیجه و هدف این عشق کدامست . آنچه که حقیر از عشق معمول زمینی که خدایتعالی بر انسان مقدر فرموده میدانم و هدف و غایت آن ، دو چیز است . یکی برخورداری از هم نشینی و هم صحبتی با جفت و تلذّذ جنسی و دیگری زاد و ولد و بقای نسل و نژاد . دوستان محترم که سنایی را عارفی بزرگ میدانند که مولوی آنهمه او را ارج مینهد قطعاً بر این امر واقفند که چنین کسی را باید تا همه مراحل سلوک و عرفان نظری و عملی را طی نموده و مقامات تبتل تا فنا را بسر کرده است و اینک با این غزل و برخی ابیاتش سرِ آن دارد که به راهیان این وادی پیچ در پیچ و این راه پر خون یاد آور شود که مسیر طریقت از شریعت میگذرد و آن کس که از الفبای دین و اصول مذهب و احکام قران بی خبر است بیهوده و بدون پایپوش و عصای آهنین و صرفاً با خیال خام عشق به خدا و تمنای وصال او و با این ذهنیّت که “باز جوید روزگار وصل خویش” پای در این وادی نتواند نهاد . طرفه آنکه حق و اجازۀ تصحیح و تعدیل سخن عارف بزرگی چون حکیم سنایی که بهتر است از عشق بگوید و از ترس جهنم نگوید با آن کس است که همچون مولوی در حدّ اندازه و قامت اوست و نه من و نه شما . این نظر حقیرست و با اینهمه چندانکه در آغاز این مقال معروض اوفتاد در انتظار می نشینم تا اگر دوستان عزیز حرف تازه ای برای گفتن دارند بفرمایند تا بشنوم و در هر حال از اینکه مرا می خوانید متشکرم .

👆☹

هادی نوشته:

بزرگان سنایی را شاعر و عارفی نامی دانسته اند. شرط انصاف و مروت نیست از اهل دلی چون را به چالش بکشیم که در تخصص و شناخت ما نیست.

👆☹

قاسم نوشته:

سلام . عزیزان روزی که سنایی به دربار سلطان دعوت شده بود تا برای سلطان مدیحه سرایی کند قبل از رفتن به دربار به حمام میرود وقتی که از حمام خارج میشده اتفاقی صحبت دو نفر تون تاب ( مسئول آتشدان حمام ) را میشنود که از سنایی حرف میزنند یکی از آنها میگوید خدا سنایی را لعنت کند دیگری میپرسد چرا؟ جواب میدهد که خداوند چنین نعمت بزرگی به سنایی داده اما او مدح سلطان میکند نه خدا. سنایی وقتی این مکالمه مابین آن دو را میشنود راهی مسجد شده توبه میکند که ««به پای جانب آنکس برو که پایت داد»» … واین شعر را میسراید و خداوند حتما قبول کرده که نام سنایی چنین بزرگ شده پس از ترس جهنم شعر نگفته .

👆☹

امیر نوشته:

ای خدا . ای خدای بزرگ
این شعر واقعا عالی هرکسی این شعر بخونه به بزرگی خدا پی میبره .
سنایی روح ات شاد

👆☹

دکتر حسین میدانی نوش آبادی نوشته:

با سلام
اشعار شاعر گرانقدر سنایی خلاصه ای از معارف الهی و شناخت برخی از صفات خداوند تبارک و تعالی است.روحش شاد.

👆☹

علی نوشته:

“نتوان شبه تو جستن” صحیح میباشد.

👆☹

زهرا نوشته:

مرحوم سنایی از بزرگ مردان شعر وادب فارسی است به نظر من درست نیست که شعر اون بزرگ مردو برای مصرعی که شاید مفهوم دیگه ای داشته باشه یا منظور سنایی از اوردن اون مصرع چیز دیگه زیر سوال ببریم این شعر از زیباترین اشعار در وصف خداست

👆☹

حمید شیروانی نوشته:

سلام ؛عرفا منبعی بغیر از وحی و کلام خداوند متعال و ارشادات معصومین علیهم السلام ندارند. در اینجا نیز سنائی (ره) توصیفات خداوندی از خود را بصورتی کاملا زیبا و بلیغ بیان نموده است. درخواست دوری از دوزخ یکی از هزاران فرازی است که در قرآن کریم به سالک راه حق آموزش داده میشود.

👆☹

شمس الحق نوشته:

از خواندن فرمایشات دوستان در خصوص سنایی لذت بردم ، هرگاه چند بیتی که مولوی در دیوان شمس در سوگ سنایی سروده را بیاد آورده با خود زمزمه میکنم ، حالی غریب به حقیر دست میدهد :
گفت کسی خواجه سنایی بمرد / مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید / آب نبود او که ز بادی فسرد
و در انتها :
خانه خود باز رود هر یکی / اطلس کی باشد همتای برد

👆☹

شمس الحق نوشته:

مرا عفو کنید
آب نبود او که ز سرما فسرد

👆☹

بشیراحمد قاریزده نوشته:

بهشت مهمانخانه الله (ج) است و دوستداران خداوند شایق و لایق آنست و از جهنم دوری گزستن و بعید شدن آرزو هر مسلمان است چون مهمانخانه ابلیس است و سنائی صاحب در آخر دعا کرده است و شعرش را خاتمه داده که یک کار بزرگ و نیک است.

👆☹

راری نوشته:

عارف و شاعر بزرگی است شاید منظور ثنایی چیز دیگری بوده پس لطفا الکی حرف نزنید

👆☹

حمید نوشته:

اصلا با نظر دوستان موافق نیستم چون.منظور شاعر اینجا القای بیم و امید هستش ک امیدش توحید خدا و بیمش دوزخ،،،،

👆☹

مهدی جاوید نوشته:

دوستان سنایی مثلث عرفان هستش و ما در حدی نیستیم که بخواهیم اظهار نظر کنیم درباره این عندلیب بوستان بلاغت و فصاحت ولی به نظر من این شعر دقیقا همون نماز هستش که به زبان فارسی و با شعر گفته شده کسانی که میخان نماز و فارسی بخونن این شعر رو حفظ کنن

👆☹

محمد نوشته:

به نظر حقیر بهتراست بجای اینکه ما درمورد موحد وعارف بزرگی چون حکیم سنائی نظر بدهیم درمورد خودمان نظر بدهیم که تاچه حدمانند این بزرگان در
طریق توحید قدم برداشته ایم.

👆☹

ایرج نوشته:

چرا همه ی ابیات رو که در مدح حضرت باریتعالی است نادیده گرفته و با توجه به بیت آخر حکم صادر میکنید من که شیفته ی آهنگ شعر شدم چقدر موزون بدون اینکه بخواهیم از ابتدا تا انتها آهنگش را با تمام وجود بدون آلت و ابزار موسیقی حس میکنیم

👆☹

ناشناس نوشته:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
همهء ما, “حس درون” را اولین عامل ایجاد شعر, و جملات دارای حس را بعنوان ساده ترین تعریف شعر می پذیریم, پس خرده گرفتن به حس یک شاعر جایز نیست. چرا که هیچ تفسیری از زبان من (مخاطب و مفسر) ضامن معتبری برای بیان حس و حال یک شاعر در هنگام سرودن یک قطعه شعر نیست. با اینکه میدانیم این قطعه, در مدح و ثنا ی باریتعالی سروده شده اما هیچ اطمینانی نداریم که از ترس بوده یا از عشق…

👆☹

امید نوشته:

همه علمی ز ریزد همه حسنی ز تو خیزد
که سنایی و سرودش به سنای نو بخیزد

👆☹

امیر شهسواری نوشته:

بیت آخر همان وقناعذابا نار است که ازخداوند خواستاریم

👆☹

سحر نوشته:

به نظر من این شعر واقعا عالیست وصفات خداوند را چه زیبا در قالب شعر بیان کرده است کسی میتواند آنرا درک کند که به ربوبیت و ذات پاک حق تعالی ایمان راسخ داشته باشد.

👆☹

حامد نوشته:

انقدر شعر زیباست که گفتن هر نکته ای خطاست
حافظ و مولوی میتونن شرح این شعر رو بگن که تو این دنیا نیست

👆☹

سوشیانت نوشته:

لب ودندان سنایی همه توحیدتوگوید،احدی تو صمدی تو همه فانی تو بقایی

👆☹

سوشیانت نوشته:

سنایی گفت باید اینطورمیگفتم:لب ودندان سنایی همه توحیدتوگوید؛احدی توصمدی تو همه فانی توبقایی

👆☹

مجتبی نوشته:

شاید دلیل ان گذشته سنایی است.آنطور که نقل شده جوانی این شاعر بزرگ بیشتر در حمد وثنای امرای غزنوی و کمی لاابالی گری گذشته است.سنایی شبیه فضیل ایاض از گذشته خود می گریزد .اگر چه در نیمه دوم عمر خویش متحول شده ولی گذشته نه چندان روشن، او را می آزارد.به هر روی این شعر فاخر هم از سر نیاز است وهم از روی عشق. اگر در مناجات ها دقت کنید وقتی شخص مضطر خدا را می خواند هر بار اورا با نامی متفاوت صدا کیزند گویی در اینجا نیز این اتفاق رخ داده است.

👆☹

نائبی نوشته:

این مصرع از نظر وزنی سکته دارد:
“نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت”
درستش این است:
“نه نیازت به ولادت، نه به فرزند، تو حاجت”
یعنی تو به فرزند نیاز نداری.

👆☹

جلال نوشته:

از جدایی و دوری ، جهنم تر وجود ندارد.
چه برای سنایی چه برای نیچه

👆☹

منیر نوشته:

سپاس،از شمس الحق

👆☹

عرفان نوشته:

بنده ی حقیر با جناب سوشیانت موافقم ، حکیم سنایی در تمام شعرهایش عشق به خدا را نشان میدهد ، حکیم سنایی در بیت اخر ترس از عواقب گذشته ی پوچ خود را نشان میدهد ، منظورش این است که لب و دندان سنایی ذکر تو میگوید شاید که بخشش و رحمتت مرا از عواقب گناهانم نجات دهد .

👆☹

نعیمه نوشته:

با جناب شمس الحق کاملا موافقم. و متذکر میشوم که سنایی پدر شعر عرفان هست و تا آنجایی که بنده اطلاع دارم دو نوع زندگی را در طول عمرش سپری کرده .مثل فروغ فرخزاد. و چون خود به آن مقام بلند رسیده اند شاید ترسی که دوستان میگویند برای خود ایشان معنا و مفهومی غیر از آنچه ما می پنداریم باشد.

👆☹

هادی نوشته:

به نظر بنده اول دوزخ رو از دید سنایی باید تفسیر کرد.برای عارف فراق و دوری از یار که همان خداوند است از آتش دوزخ که مد نظر ماهاست بدتره مقصود از دوزخ همیشه اتش نبوده

👆☹

مسعود نوشته:

عرض سلام و ادب و احترام خدمت تک تک دوستان
با احترام و عنایت به نظرات شما ،باید عرض کنم که حتی حضرت علی » ع« هم از آتش قهر خدا بیم داشته و وقتی آدمی به بزرگی حضرت علی «ع» که با آنهمه بزرگی و ،،،، بیم داشته ،سنایی جای خود،،
بیم داشتن به معنای آن نیست ک حتما خطایی مرتکب شده ،بلکه یک نوع استغفار است ، جوری که در احادیث و روایات داریم که بسیار استغفار کنید ، استغفار یک نوع اعتراف به قدرت خداست، یک مرحله عبودیته،

👆☹

سام نوشته:

خاطرم هست خبرنگارى از یکى از بزرگان سئوالى پرسید: ” چه آرزویى دارید؟” پاسخ: ” بروم به بهشت. آنزمان براى من این جواب،پاسخى سطح پایین بنظر آمد.ولى بعد از چندین سال فهمیدم که جوابى کامل بوده.کسى که به بهشت میرود یعنى موفق به جلب رضایت و خوشنودى خداى خود شده.حکیم سنایى هم رهیدن از آتش جهنم را رستگارى میداند که اگر آتش دوزخ بر من حرام شود یعنى در بارگاه او حرمت دارم
.”"گفتیم : ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش “” ٦٩-انبیا
“”سلام بر ابراهیم”" ١٠٩-صافات

👆☹

بهنام نوشته:

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
سلام با احترام به محمد و پردیس به نظر من آقای سنایی اینجا منظورش این نیست که از ترس آتش ذکر خدا بگوید بلکه داره میگه حتی در آتش دوزخ هم باشم توحید خدا می گویم اگر آتش دوزخ به لب و دندانم رهایی بدن.

👆☹

مسعود نوشته:

همان صفاتی که در قران به الله نسبت داده شده
اینجا شاعر همان توصیف را در قالب نظم ارائه میدهد.
در ضمن دراین شعر شاعر ،از طرفی خدا رو غیر قابل وصف میداند
و از طرف دیگر به او صفاتی را منتسب میکند.

👆☹

عرفان بلوچ نوشته:

حقیرتر از آنم که راجع به شعر حکیم سنایی نظر دهم اما پس از تلمظ در جمع دوستان برآن شدم که عارض شوم دوزخ نمود مکر و فریب شیطان که آدمی را دشمن قسم خورده است بوده و حکیم تنها راه رستگاری از آن را ذکر صفات پروردگار عالم معرفی نموده و به حق هم که چه زیبا بیان نموده اند.

👆☹

بی نام نوشته:

سر تعظیم فرود می آوریم به پیشگاه جناب شاهرخ احسنت به تو بزرگوار
درود و صد درود بر شما غیر از حق نگفتید استاد

👆☹

مرتضی حصیبی نوشته:

جامه ی ترس بریدیم و دوختیم و بر تن سنائی کردیم. هر نخواستن ناشی از ترس نیست. طرف عاشقه میخواد پیش معشوقش باشه . در دوزخ این امکان رو نداره چه آتشی در کار باشه چه نباشه .

👆☹

نادر.. نوشته:

فکر دوزخِ جدایى به راستى ترس هم دارد.. اما:
گفت که ای نزار من خسته و ترسگار من
من نفروشم از کرم بنده خودخریده را…

👆☹

یاسین نوشته:

واقعا مایه تاسف هست. کسانی که حتی در حد دبیرستان سواد ادبی ندارند این شعرو قضاوت می‌ کنند
دربیت آخر مگر به معنای شاید هست

👆☹

حسین،۱ نوشته:

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی
،،،

در خیال از تو بتی ساخته ایم

👆☹

مسعود عالم پور رجبی نوشته:

بنده به عنوان یک شاعر بقدری این غزل زیبای استاد سنایی را دوست دارم که با بضاعت ناچیز خود نظیره ای سروده ام که تقدیم اصحاب نظر می نمایم تا چه باشد و چه در نظر آید :
خداونـد جـهان
مَلِکا ، بنده‌ نوازا ، که خداوندِ جهانی

ز ِتـو پیـدا همه عـالم ، همه جسمند و تو جـانی

چه کُند دیده اگر پـَرتـو ِخورشید نبیند

تـو همان ذاتِ مُنیری که به صد جلوه عیانی

« تو کریمیّ و رحیمی، تو عظیمیّ و حکیمی »

چه بگویم تو کدامی که هم اینیّ و هم آنی

به کدامین صفت ای شه سخن از وصفِ تو گویم

که در این وادیِ حیرت ، نه زبانی نه بیانی

تو در اندیشه نگنجی که برونی ز ِتصوّر

تو فراتر ز زمانی ، تو فزون‌ تر ز مکانی

نه من آنم که زِخوانِ کرَمَت دست بشویَم

نه تو آنی که گدا را زِدرِ خویش بـِرانی

همه فانیّ و تو باقی تو به فریاد رَس آن دم

که نمانَـد به جهان جز تو نه نامی نه نشانی

تـو نَـبَندی درِ رحمت به کسی از سرِ احسان

نَبُوَد جز تو اِلاها ، نه امیدی نه توانی

دل ِ« مسعود » ز ِعشق تـو تپَـد دمبدم ای جان

که تو جانان ِجهانیّ و مرا روح و روانی

👆☹

حسین،۱ نوشته:

مسعود گرامی
شعر شما وزین و بی عیب است
حیف است طبعی این چنین والا، پیرو دیگر شاعران باشد
شعری بیشتر به دل می نشیند که سخن تازه ای ، ابداعی و یا دگر گونه سخنی در آن باشد.
در حاشیه ی قبلی نوشتم : در خیال از تو بتی ساخته ایم.
این نسبت ها را در خیال به خداوند می دهیم . دیگران گفتند و ما تبعیت می کنیم.
اگر تابع نباشی ، خودت باشی ، مستقل باشی، حتماً جلوه ای شاعرانه خواهی داشت
زنده باشی

👆☹

محمود نوشته:

بهتر است که قضاوت شاعران را به اهلش بسپاریم و به این شعر حکیمانه بیاندیشیم که سرشار از توحید و بندگی الله است و موید سخنان و دعای اهل بیت

👆☹

محسن ، ۲ نوشته:

محمود جان
شما هم دیگران را به قضاوت نشسته ای
همه محق هستند نظر خویش را بیان کنند، و شما نیز
ولی دهان باز کردن با هدف بستن دهان دیگران شایسته نیست.

👆☹

سینا نوشته:

جناب محسن ۲/حسین ۱
شما هم به قضاوت نشستید!
چنانکه همین الان من.
ولی این حرف ناپخته ای است که به بهانه “دیگران را به قضاوت نشستن” اجازه ندهیم کسی از کسی انتقاد کند. آن هم انتقادی وارد.
انسان ها عقل دارند ولی درکشان متفاوت است و قضاوت دیگران و انتقاد از آنان اگر اصولی و قاعده مند باشد سبب افزایش درک همگانی می شود و لحظات زندگی اگر جز با افزایش درک و اگاهی یا بندگی خدا بگذرد زیان و خسارت محض است.

👆☹

کیوان نوشته:

درود بر گرامییانی که هنوز به ادب علاقه مندند. من نمی توانم بفهمم چرا ترس جهنم به عنوان کاستی از ارزش تفکر فردی از جمله سنایی می گردد به نظر این حقیر باید اندیشه هایی که بدون دلیل و منطق شاید یا منطقی دیگر به ما القا گردیده بازخوانی و بازاندیشی کرد. از جمله اینکه ترس از جهنم بد و طمع بهشت زشت است. این نمونه بسیار کوچکی از اندیشه های رایج اما بی دلیل که در جامعه ای رایج است

👆☹

حسین نوشته:

“نتوان شبه تو جستن” صحیح میباشد.
تو رحیمی در ابتدا صحیح است.

👆☹

محمود نوشته:

سلام
جای تاسف است که بعضی دوستان که منظور این مرد بزرگ و شاعر پر آوازه را درنیافتند حرفای بی ربطی نوشتند کجا شاعر گفته به خاطر ترس از جهنم ذکر میگه؟؟
بری از بیم و امیدی یعنی درخدا ترس و امید راه نداره واو اجل از بیم و امید هست و بیم و امید صفت مخلوق هست و خالق از آن مبرااست

👆☹

سوسن نوشته:

سلام به همه دوستان
فکر میکنم بهتره دقت بیشتری بشه و به نسخه های اصلی مراجعه متخصصانه تری بکنیم . من خودم را لایق این اظهار نظر های تخصصی نمی دانم ولی فضولتا نکاتی را ذیلا عرض میکنم به امید اینکه در مراجعه های علمی و دقیق مورد بررسی قرار گیرند
۱-در بیت ۷ مصراع دوم با عنایت به وزن و آهنگ مصراع اول ،عبارت “بری از صورت و رنگی ” شاید در اصل بوده ” بری از صوت و شنیدن ”
۲-در بیت ۸ مصراع دوم همانطور که دو نفر از دوستان قبلا فرموده بودند “شبه تو جستن ” صحیح تر به نظر میرسد
۳-در بیت دهم مصراع دوم تا آنجا که من از کتابهای درسی دوران نوجوانی به یاد دارم نوشته شده بود ” همه جودی و سخائی “

👆☹

کورش نوشته:

سلام

👆☹

سوسن نوشته:

آقای کوروش سلام
اگر حافظ رو قبول دارید از حافظ جوابتون رو میدم:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست / سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست.

👆☹

قاسم نوشته:

ادراکات بزرگانی مانند سنائی با ادراکات انسانهای عادی متفاوت است مخصوصا زمانی که در حال ذوق و جذبه ادراکات باطنی خود را در غالب شعر بیان می کنند و در اینجا منظور از دوزخ آن دوزخی نیست که همه می دانند بلکه منظور آن دوزخ است که فرمود :
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ قاسم
مفرد: درک
جمع: ادراک

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ قاسم
پوزش از بنده، که شما درست نوشته بودى…

👆☹

شهره نوشته:

ما انسانها بری از خطا نیستیم، منتها هرچه روح انسان پاک تر باشه مجازات عمل سریعتر به او بر می گرده (که این می تونه حتی یک لحظه غفلت از یاد خدا باشه) شاید سنایی اینجا اشاره به این قانون داره، که البته شاعر اون رو در اندرز به ما گفته نه عالم ربانی مثل خودش.

👆☹

محمد نوشته:

آهنگ محسن چاوشی به نام ملکا
http://aharmusic.ir/?p=5052

👆☹

محمد نوشته:

http://aharmusic.ir/?p=5052
آهنگ ملکا محسن چاوشی

👆☹

نیما نوشته:

طلایه دارِ شعرِ عارفانه حکیمِ عارفِ عاشق سنایی غزنویست
اوست که رهنمای بزرگانِ پس از خویش است
با یک غزل و یک بیت که در فهمتان شاید نگنجد حکیم بزرگوار را مورد قضاوت های ناشیانه و عاری از راستی قرار ندهید

👆☹

مهران نوشته:

سلام و عرض ادب. شعر زیبایی است.. درود بر روح سنایی عزیز…
بنظر بنده گفتنِ چنین مطلبی که: “به یک هزارم دنیا و ادراک این بزرگان هم راه نبرده ایم” و یا “ادراکات بزرگانی مانند سنائی با ادراکات انسانهای عادی متفاوت است مخصوصا زمانی که در حال ذوق و جذبه ادراکات باطنی خود را در غالب شعر بیان می کنند” و از این دست مطالب و سخن ها، سخن ثقیلی است…! بنظر بنده بیش از حد در غیرمعمول نشان دادن و زیادی بزرگ کردن افراد تلاش میکنیم! (امیدوارم سوتفاهم نشود؛ به نظر همه ی عزیزان احترام میگذارم. همچنین سنایی را بزرگ و قابل احترام و صاحب نظر میدانم)
سنایی بزرگوار و خیلی از شاعران ارجمند ما، بر اساس محیط زندگی و ژن، اعتقادات و باورهایی اکتساب نموده اند و این باورها، هرکدام در زمینه ی خود میتواند یک “نظریه” باشد؛ نه مرجع. هیچ نظریه ای از هیچ شاعر، دانشمند و حتی عارف و… نمیتواند صد در صد درست باشد و بیش از حدِ معمول بزرگ.
هر فرد بزرگی در عرصه ای، علومی را به دست آورده که حتی ممکن است در برخی نمونه ها، آن علوم از نظر ریشه ای دچار مشکل باشد.. بنظرم هر نظریه ای میتواند در گشایش راه جهت دستیابی به علم بیشتر و جدیدتر مفید باشد.
برای ما معمولا حالت جذبه و ذوق و به اصطلاح بی خویشی خیلی از شعرا و به اصطلاح عرفا، ورای از این جهان بچشم می آید!؛ در حالی که در علوم روانشناختی جدید، این حالات “میتواند” (شاید) نشانگر برخی اختلالات، کمبودها و یا سایر خصوصیات درونی و روحی باشد. (به این نکته آگاهم که این حرفهای من به مذاق خیلی از افراد خوش نمی آید و صرفا هم نمیگویم که این حالات بی ارزش اند؛ ولی میگویم ممکن است دلایل متفاوتی برای نظریات و تفکرات و حالات هر فرد وجود داشته باشد.). من از همه ی عزیزان تقاضا دارم در علوم دیگر هم مطالعه بفرمایند. سپاس از توجهتان.

👆☹

متین نوشته:

محسن چاوشی هم این شعر رو خونده قطعه ای بنام ملکا

👆☹

محسن پارسا نوشته:

خدمت دوستانیکه میپندارن حمد خدا و ترس جهنم با هم جمع نمیشه برای یک بار حداقل دعای کمیل رو بخوانند لطفا.
مولا علی ع که سرآمد تمام عرفا و عقلا هستن بعد از نام بردن عذاب های متعدد آخرین عذابی که اسم میبرن چیه ؟
الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک.
بدترین درد از نگاه معشوق همینه و لا غیر.
جهنم برای آدمای کوچکی مثل من شاید آتش و درد باشه ولی برای اهلش فقط دوری از معشوق هست که جهنم رو دردناک میکنه.

👆☹

حسین نوشته:

ناز نفس اهوراییت محسن جان چاوشی

👆☹

پرویز نوشته:

با سلام و خدا قوت به همه

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

در اشعار عارفان تمثیل زیاد دیده میشود

در واقع این بیت نشان دهنده ترس از دوزخ نیست

عارف کسی هست که در زمان حال زندگی میکند و گذشته و آینده برای او وجود و معنایی ندارد.

و آتش دوزخ در اینجا، یعنی افتادن به ذهن محدود و با این ذهن محدود خدا را وصف کردن که امکان پذیر نیست و خداوند بینهایت است و در یک جای محدود جای نمیگیرد به همین خاطر مدام میگه نتوان وصف تو گفتن.

مثل این بیت شعر
گر بشکافند سر و پای من
به جز الله نیابند در اعضای من

و در واقع گفتن رهایی از اتش دوزخ از عارف گرانقدر جناب سنایی
همین بوده که خدایا مدام ذکر تو میگویم و سراپا تو شوم که از این محدودیت ذهن که در مقابل بینهایت خدا از اتش دوزخ هم بدتر است.
و من مدام ذکر تو گویم که به بینهایت و ابدیت تو زنده شوم و به فضای یکتایی بیایم
این معنای رهایی و ازادی از اتش دوزخ است.

اتش دوزخ چیزی در اینده نیست بلکه هر لحظه که با محدودیت ذهن فکر و عمل میکنیم افتاده ایم در اتش دوزخ.

و تنها راه رهایی از این اتش دوزخ ذهن: یکی شدن با خداست که این برای عوام توهم است.
و بد برداشت میکنند چون ما بهشت و جهنم را در اینده میدانیم
در صورتی که هر لحظه ذکر خدا میگوییم و عاشقیم در بهشت هستیم
و هر گاه از ذکر خدا باز میمانیم و به افکار منفی و محدودیت ذهن می افتیم، جهنم را تجربه میکنیم.

با تشکر

👆☹

مهران نوشته:

با سلام……هر کسی از ظن خود شد یار من…وز درون من نجست اسرار من.

امثال عرفایی مانند حکیم سنایی ..به حقیقت رسیدند…به نور خداوندی…هر غزل و قصیده ای که در مدح خداوند گفتند نه از روی ترس بلکه از روی عشق و علاقه به خداوند سرودند…آن قدر در نور خداوندی غرق شدند که این دنیا برایشان پشیزی ارزش نداشت…این قدر به رحمت خداوند ایمان داشتند که مطمع بودند آن دنیا هم رحمت خداوند شامل حالشان می شود…..بیت آخر هم ایهام دارد وبرای افراد عامی مورد استفاده قرار می گیرد……

👆☹

مهرانsmt نوشته:

شعر بسیار زیباییست اما براستی کدامین خدا را ستایش میکند؟
همه عزی و جلالی آنست که ما از ذات وجودی خدا انتظار داریم اما آیا واقعا میتوان خدایی را “که نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی “ را شناخت و ستود؟ یا این تنها تظاهر و تقلید از احساسات و عقاید پدران ماست؟ اندکی آزادانه فکر کنیم به دور از حسی که ممکن است شعر شعرا یا آواز خوانندگان به ما بدهند…
اسیر تفکرات گذشتگان خود نباشیم ، با عقل و منطق خودمان تصمیم بگیریم . آزادانه زندگی کنیم آزادانه انتخاب کنیم بدون پیش فرضهای همیشگی. عرض بنده به منظور تکفیر خدا یا ضایع کردن کردن شاهکار شاعر نیست ، تنها قصد دارم به تفکر بدون حد و مرز دعوتتان کنم . والسلام .

👆☹

زززز نوشته:

یعنی چی که ” تو زن و جفت نداری، احد بی زن و جفتی ” ؟
اصلا مگر خدا مرد است که زن داشته باشد یا نه؟

👆☹

محسن،۲ نوشته:

زززز
اول آنکه جفت به مانای همسر هم می تواند باشد
دوم ، بله خدا در قرآن مرد است
همیشه لفظ ” هُوَ “ برای خدا بکار برده شده
سوم ، آدم یک کتابی برای خودش می بافد

👆☹

ناصر نوشته:

میشه یکی بت پرستی رو برای من معنا کنه
برای خودش یک بت درست کرده ، اسمشو گذاشته خدا ، بعد برای او شعر سروده
هرچه صفت خوب انسانی ست رو به او نسبت داده
راستی ، اگر به جای خدا لفظ ” هیچ “ را می گذاشت نیز تمام این صفات را می توانست برای هیچ بگوید :
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی
بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

👆☹

پارسا فارسی نوشته:

سلام بر شما
متاسفانه یک بیت بر اثر کثرت استعمال در اشتباه، مدام و مدام تکرار شده است، تا جایی که در تصحیحات هم همین اشتباه مورد استفاده قرار گرفته است

اصل بیت این است:
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی؛ و سَنایی
نرود جز به همان ره که تواَش راهنمایی…

یعنی سنایی جز آن راه نرود

و اگر دقت نمایید قافیه باید با هجای ـَ ا ای باشد
ولکن کلمه ی «خُدایی» دارای هجای ـُ ا ای است.

پایدار و درپناه حق

👆☹

محمد سعید نوشته:

به راستی که سنایی عزیز با این شعر حق بندگی را نسبت به معبود ادا کرده استِ. در واقع بهتر بگوییم حق عاشق را نسبت به معشوق

👆☹

محمد سعید نوشته:

آقای محسن عزیز که نوشته ای سنایی از خدای خویش یک بت ساخته است و میتوان در شعر او واژه خدا را با هیچ جایگزین کرد; باید بگویم که اتفاقا متوجه نکته جالبی شده ای در نگاه عرفا خداوند همان هیچ چیز است . هیچ چیزی که به همه چیزها مجال بودن میدهد. درست مثل تخته سیاهی که به نوشته های روی خودش امکان وجود میدهد. البته درک این مطلب از عهده ذهن خارج است.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام