گنجور

شمارهٔ ۲۰۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم

همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری

احد بی زن و جفتی ملک کامروایی

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت

تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی

بری از رنج و گدازی بری از درد و نیازی

بری از بیم و امیدی بری از چون و چرایی

بری از خوردن و خفتن بری از شرک و شبیهی

بری از صورت و رنگی بری از عیب و خطایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی

نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی

نبد این خلق و تو بودی نبود خلق و تو باشی

نه بجنبی نه بگردی نه بکاهی نه فزایی

همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی

همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی

همه بیشی تو بکاهی همه کمی تو فزایی

احد لیس کمثله صمد لیس له ضد

لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید

مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » انتظار دل / خلوت گزیده » تصنیف "ملکا"

حسام الدین سراج » گریه بی بهانه » ملکا

محمد علی قدمی » ذکر حق » ملکا ذکر تو گویم

پیام عزیزی » ملکا » ملکا

دکتر حمید عسکری » طرح نو » ملکا ذکر تو گویم

مهران احراری » عروسک » ملکا

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد نوشته:

سلام
سنایی مرد بزرگی است اما بهتر است گفتن ذکر به خاطر عشق باشد نه برای ترس از آتش جهنم

پردیس نوشته:

من نیز با آقای محمدموافقم زیرا ذکر برای یاد و نام خدا یا یار(عشق) استفاده شود بهتر است تا برای ترس از جهنم یا هر چیز دیگر. تشکر از خدماتی که در خدمت مردم قرار میدهید.

شاهرخ نوشته:

عارف وشاعر بزرگی است که افتخار تمام عالم است .به نظرم به یک هزارم دنیا و ادراک این بزرگان هم راه نبرده ایم بنابراین بهتر است در میدان بزرگان و نکته دانان سخن بسیار سنجیده گوئیم. ممنون

حامد نوشته:

من هم با شاهرخ موافقم. چه بسا ادراکی که ما رهی به آن نبرده ایم. بسی بی انصافی است که گمان بریم عارفی چون سنایی از ترس دوزخ خدا را حمد می گفته. مصرع آخر تصویری است از نهایت عذابی که عوام می توانند تصور کنند.

شایان نوشته:

من با پردیس خانم موافقم ذکر برای یادونام خدا استفاده میشود نه ترس از جهنم یاچیز دیگه ای

ناشناس نوشته:

شعر های عرفانی سنایی انسان را به سوی معشوق خود سوق می دهد وجای شکرش باقیست که ایران دارای شاعرانی همچون این بزرگ مردان است

احسانی راد نوشته:

نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت
به نظرم این مصرع ازنظر وزنی دارای اشکال است.

دانایی نوشته:

جناب احسانی راد تو مصراع مورد نظرتون در پایان «فرزندت» هجای بلند «دَت» جایگزین دو هجای کوتا مثل «دَ + تُ» شده . به این کار در عروض میگن اختیار تسکین. وزن مصراع خالی از اشکاله.

مینا نوشته:

سنایی شوریده غزنه ای اییتکه درقصایدش به مضامین اخلاقی روی آورده و در غزلهایش به مضمون های عاشقانه و عارفانه و حتی الهام .بیت اول اهدنا الصراط المستقیمیست به زبان وی

ناشناس نوشته:

ضرباهنگ ذکر دارد و از ملکوت سپزکی میکند ، راه میرود کوتاه میرود تکرار میکند و می ماند سر خوش است بی خویش است می چرخد به میان مردم بوده اما به میان دیوار هم حقیقت را می دیده است .

عابدی نوشته:

سنایی عارف بزرگی است که بندهای اطاعت وفرمانبرداری ازسلاطین وارباب زر و زور را ازهم گسیخته وباب عشق وعرفان را برای اولین بار در دربار شاهنشاهان غزنه که زیادتر از ٤٠٠ شاعر که مدیحه سرا بوده اند، باز نموده است.
مولانا جلال الدین بلخی رهرو او بوده که میگوید:
عطار روح بود وسنایی دو چشم او ما ازپی سنایی وعطار میرویم
حیف است که این عارف بزرگ را دست کم گرفت و او را بیمقدار جلوه داد
او در حالیکه به اوج عشق سیر وسلوک داشت،بازهم خود را انسان دانسته ودر تحقق اهدنا الصراط المستقیم گام بر داشته و رهروانش را ازدوزخ بیم داده وبر حذر میداشت.

شمس الحق نوشته:

از عالی جنابان محمد آقا و پردیس خانم عزیز که حاشیه های اول و دوم را براین غزل نوشته اند درخواست می کنم مزید اطلاعات حقیر و دیگر دوستانی که یحتمل فرمایش ایشان بنظرشان مبهم آمده ، قدری روشن تر و شفاف تر بفرمایند مقصودشان از آنکه ذکر خدایتعالی توسط سناییِ شاعر باید با عشق باشد و نه چیزی دیگر چیست . بنظر این دوستان محترم عشق به خدا چگونه عشقی است و نتیجه و هدف این عشق کدامست . آنچه که حقیر از عشق معمول زمینی که خدایتعالی بر انسان مقدر فرموده میدانم و هدف و غایت آن ، دو چیز است . یکی برخورداری از هم نشینی و هم صحبتی با جفت و تلذّذ جنسی و دیگری زاد و ولد و بقای نسل و نژاد . دوستان محترم که سنایی را عارفی بزرگ میدانند که مولوی آنهمه او را ارج مینهد قطعاً بر این امر واقفند که چنین کسی را باید تا همه مراحل سلوک و عرفان نظری و عملی را طی نموده و مقامات تبتل تا فنا را بسر کرده است و اینک با این غزل و برخی ابیاتش سرِ آن دارد که به راهیان این وادی پیچ در پیچ و این راه پر خون یاد آور شود که مسیر طریقت از شریعت میگذرد و آن کس که از الفبای دین و اصول مذهب و احکام قران بی خبر است بیهوده و بدون پایپوش و عصای آهنین و صرفاً با خیال خام عشق به خدا و تمنای وصال او و با این ذهنیّت که “باز جوید روزگار وصل خویش” پای در این وادی نتواند نهاد . طرفه آنکه حق و اجازۀ تصحیح و تعدیل سخن عارف بزرگی چون حکیم سنایی که بهتر است از عشق بگوید و از ترس جهنم نگوید با آن کس است که همچون مولوی در حدّ اندازه و قامت اوست و نه من و نه شما . این نظر حقیرست و با اینهمه چندانکه در آغاز این مقال معروض اوفتاد در انتظار می نشینم تا اگر دوستان عزیز حرف تازه ای برای گفتن دارند بفرمایند تا بشنوم و در هر حال از اینکه مرا می خوانید متشکرم .

هادی نوشته:

بزرگان سنایی را شاعر و عارفی نامی دانسته اند. شرط انصاف و مروت نیست از اهل دلی چون را به چالش بکشیم که در تخصص و شناخت ما نیست.

قاسم نوشته:

سلام . عزیزان روزی که سنایی به دربار سلطان دعوت شده بود تا برای سلطان مدیحه سرایی کند قبل از رفتن به دربار به حمام میرود وقتی که از حمام خارج میشده اتفاقی صحبت دو نفر تون تاب ( مسئول آتشدان حمام ) را میشنود که از سنایی حرف میزنند یکی از آنها میگوید خدا سنایی را لعنت کند دیگری میپرسد چرا؟ جواب میدهد که خداوند چنین نعمت بزرگی به سنایی داده اما او مدح سلطان میکند نه خدا. سنایی وقتی این مکالمه مابین آن دو را میشنود راهی مسجد شده توبه میکند که ««به پای جانب آنکس برو که پایت داد»» … واین شعر را میسراید و خداوند حتما قبول کرده که نام سنایی چنین بزرگ شده پس از ترس جهنم شعر نگفته .

امیر نوشته:

ای خدا . ای خدای بزرگ
این شعر واقعا عالی هرکسی این شعر بخونه به بزرگی خدا پی میبره .
سنایی روح ات شاد

دکتر حسین میدانی نوش آبادی نوشته:

با سلام
اشعار شاعر گرانقدر سنایی خلاصه ای از معارف الهی و شناخت برخی از صفات خداوند تبارک و تعالی است.روحش شاد.

علی نوشته:

“نتوان شبه تو جستن” صحیح میباشد.

زهرا نوشته:

مرحوم سنایی از بزرگ مردان شعر وادب فارسی است به نظر من درست نیست که شعر اون بزرگ مردو برای مصرعی که شاید مفهوم دیگه ای داشته باشه یا منظور سنایی از اوردن اون مصرع چیز دیگه زیر سوال ببریم این شعر از زیباترین اشعار در وصف خداست

حمید شیروانی نوشته:

سلام ؛عرفا منبعی بغیر از وحی و کلام خداوند متعال و ارشادات معصومین علیهم السلام ندارند. در اینجا نیز سنائی (ره) توصیفات خداوندی از خود را بصورتی کاملا زیبا و بلیغ بیان نموده است. درخواست دوری از دوزخ یکی از هزاران فرازی است که در قرآن کریم به سالک راه حق آموزش داده میشود.

شمس الحق نوشته:

از خواندن فرمایشات دوستان در خصوص سنایی لذت بردم ، هرگاه چند بیتی که مولوی در دیوان شمس در سوگ سنایی سروده را بیاد آورده با خود زمزمه میکنم ، حالی غریب به حقیر دست میدهد :
گفت کسی خواجه سنایی بمرد / مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید / آب نبود او که ز بادی فسرد
و در انتها :
خانه خود باز رود هر یکی / اطلس کی باشد همتای برد

شمس الحق نوشته:

مرا عفو کنید
آب نبود او که ز سرما فسرد

بشیراحمد قاریزده نوشته:

بهشت مهمانخانه الله (ج) است و دوستداران خداوند شایق و لایق آنست و از جهنم دوری گزستن و بعید شدن آرزو هر مسلمان است چون مهمانخانه ابلیس است و سنائی صاحب در آخر دعا کرده است و شعرش را خاتمه داده که یک کار بزرگ و نیک است.

راری نوشته:

عارف و شاعر بزرگی است شاید منظور ثنایی چیز دیگری بوده پس لطفا الکی حرف نزنید

حمید نوشته:

اصلا با نظر دوستان موافق نیستم چون.منظور شاعر اینجا القای بیم و امید هستش ک امیدش توحید خدا و بیمش دوزخ،،،،

مهدی جاوید نوشته:

دوستان سنایی مثلث عرفان هستش و ما در حدی نیستیم که بخواهیم اظهار نظر کنیم درباره این عندلیب بوستان بلاغت و فصاحت ولی به نظر من این شعر دقیقا همون نماز هستش که به زبان فارسی و با شعر گفته شده کسانی که میخان نماز و فارسی بخونن این شعر رو حفظ کنن

محمد نوشته:

به نظر حقیر بهتراست بجای اینکه ما درمورد موحد وعارف بزرگی چون حکیم سنائی نظر بدهیم درمورد خودمان نظر بدهیم که تاچه حدمانند این بزرگان در
طریق توحید قدم برداشته ایم.

ایرج نوشته:

چرا همه ی ابیات رو که در مدح حضرت باریتعالی است نادیده گرفته و با توجه به بیت آخر حکم صادر میکنید من که شیفته ی آهنگ شعر شدم چقدر موزون بدون اینکه بخواهیم از ابتدا تا انتها آهنگش را با تمام وجود بدون آلت و ابزار موسیقی حس میکنیم

ناشناس نوشته:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
همهء ما, “حس درون” را اولین عامل ایجاد شعر, و جملات دارای حس را بعنوان ساده ترین تعریف شعر می پذیریم, پس خرده گرفتن به حس یک شاعر جایز نیست. چرا که هیچ تفسیری از زبان من (مخاطب و مفسر) ضامن معتبری برای بیان حس و حال یک شاعر در هنگام سرودن یک قطعه شعر نیست. با اینکه میدانیم این قطعه, در مدح و ثنا ی باریتعالی سروده شده اما هیچ اطمینانی نداریم که از ترس بوده یا از عشق…

امید نوشته:

همه علمی ز ریزد همه حسنی ز تو خیزد
که سنایی و سرودش به سنای نو بخیزد

امیر شهسواری نوشته:

بیت آخر همان وقناعذابا نار است که ازخداوند خواستاریم

سحر نوشته:

به نظر من این شعر واقعا عالیست وصفات خداوند را چه زیبا در قالب شعر بیان کرده است کسی میتواند آنرا درک کند که به ربوبیت و ذات پاک حق تعالی ایمان راسخ داشته باشد.

حامد نوشته:

انقدر شعر زیباست که گفتن هر نکته ای خطاست
حافظ و مولوی میتونن شرح این شعر رو بگن که تو این دنیا نیست

سوشیانت نوشته:

لب ودندان سنایی همه توحیدتوگوید،احدی تو صمدی تو همه فانی تو بقایی

سوشیانت نوشته:

سنایی گفت باید اینطورمیگفتم:لب ودندان سنایی همه توحیدتوگوید؛احدی توصمدی تو همه فانی توبقایی

مجتبی نوشته:

شاید دلیل ان گذشته سنایی است.آنطور که نقل شده جوانی این شاعر بزرگ بیشتر در حمد وثنای امرای غزنوی و کمی لاابالی گری گذشته است.سنایی شبیه فضیل ایاض از گذشته خود می گریزد .اگر چه در نیمه دوم عمر خویش متحول شده ولی گذشته نه چندان روشن، او را می آزارد.به هر روی این شعر فاخر هم از سر نیاز است وهم از روی عشق. اگر در مناجات ها دقت کنید وقتی شخص مضطر خدا را می خواند هر بار اورا با نامی متفاوت صدا کیزند گویی در اینجا نیز این اتفاق رخ داده است.

نائبی نوشته:

این مصرع از نظر وزنی سکته دارد:
“نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت”
درستش این است:
“نه نیازت به ولادت، نه به فرزند، تو حاجت”
یعنی تو به فرزند نیاز نداری.

جلال نوشته:

از جدایی و دوری ، جهنم تر وجود ندارد.
چه برای سنایی چه برای نیچه

منیر نوشته:

سپاس،از شمس الحق

عرفان نوشته:

بنده ی حقیر با جناب سوشیانت موافقم ، حکیم سنایی در تمام شعرهایش عشق به خدا را نشان میدهد ، حکیم سنایی در بیت اخر ترس از عواقب گذشته ی پوچ خود را نشان میدهد ، منظورش این است که لب و دندان سنایی ذکر تو میگوید شاید که بخشش و رحمتت مرا از عواقب گناهانم نجات دهد .

نعیمه نوشته:

با جناب شمس الحق کاملا موافقم. و متذکر میشوم که سنایی پدر شعر عرفان هست و تا آنجایی که بنده اطلاع دارم دو نوع زندگی را در طول عمرش سپری کرده .مثل فروغ فرخزاد. و چون خود به آن مقام بلند رسیده اند شاید ترسی که دوستان میگویند برای خود ایشان معنا و مفهومی غیر از آنچه ما می پنداریم باشد.

هادی نوشته:

به نظر بنده اول دوزخ رو از دید سنایی باید تفسیر کرد.برای عارف فراق و دوری از یار که همان خداوند است از آتش دوزخ که مد نظر ماهاست بدتره مقصود از دوزخ همیشه اتش نبوده

مسعود نوشته:

عرض سلام و ادب و احترام خدمت تک تک دوستان
با احترام و عنایت به نظرات شما ،باید عرض کنم که حتی حضرت علی » ع« هم از آتش قهر خدا بیم داشته و وقتی آدمی به بزرگی حضرت علی «ع» که با آنهمه بزرگی و ،،،، بیم داشته ،سنایی جای خود،،
بیم داشتن به معنای آن نیست ک حتما خطایی مرتکب شده ،بلکه یک نوع استغفار است ، جوری که در احادیث و روایات داریم که بسیار استغفار کنید ، استغفار یک نوع اعتراف به قدرت خداست، یک مرحله عبودیته،

کانال رسمی گنجور در تلگرام