گنجور

 
سنایی غزنوی
 

روزگاریست که کان گهرند

اندرین وقت همه بی‌سنگان

بی‌بنان گشته همه بیداران

بیسران مانده همه سرهنگان

همه خردان بزرگ‌اندیشان

همه پستان دراز آهنگان

همه بیدستان در وقت دهش

باز گاه ستدن با چنگان

از چنین مردم نیکو سیرت

گوی بردند همه با رنگان

آنکه یک ماجره دارد در شیر

بیم از آن نیست به خانه لنگان

کودکان با خر و با اسب شدند

ما پیاده همه لنگان لنگان

فاخره دارد شیرینی و بس

تیز بر سبلت سبز آرنگان

هر کرا نیست سر موزه فراخ

چون من و تو بود از دلتنگان

هر که با شرم و حفاظست کنون

هست در خدمتشان چون گنگان

از سر همت و پاک اصلی خویش

ننگ می‌دارم از این بی‌ننگان

در خشو گادن اگر اقبالست

در ره و مذهب با فرهنگان

کار بس یوسف در گر دارد

تیز در ریش سحاق سنگان

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.