گنجور

 
سنایی

گر خسته دل همی نپسندی بیار رو

تیمار عاشقی ز رهی باز دار رو

گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار

هل تا گیه بجوشد بر من بهار رو

پس گر به رود جیحون غرقه شوم در آب

غرقه بمان مرا تو و کشتی مدار رو

ور من به یاد تو شوم از تشنگی هلاک

هل تا شوم هلاک تو آبم میار رو

گر در بهشت باقی و تنها تو میروی

ما را تو دست گیر و به مالک سپار رو