گنجور

شمارهٔ ۵ - و برای او همچنین

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب التضمین و المصائب
 

قاسم زار با عروس گفت که خوش به سوی تو

می‌کشدم کشان کشان جذبه گفتگوی تو

می‌روم و نمی‌رود از دلم آرزوی تو

وه که به کام دشمنان دور شدم ز کوی تو

بر نگرفته کام دل سیر ندیده روی تو

بین که عموی من ز دل آه و فغان همی کشد

در صف نینوا چون ناله چسان همی کشد

آه مکش که آه سرد رشته جان همی‌کشد

بخت سیاهم از درت موی کشان همی‌کد

آه چگونه بگسلمرشته جان ز موی تو

رفتم و آتش غمت ماند به سینه مشتعل

دست مراد کوته و پای امید منفعل

از پس مرگ سر زند گرگل حسرتم گل

بی‌تو چسان ز بوی گل تازه کنم مشام دل

خار که نیست در جهان هیچ گلی به بوی تو

گفت عروس بینوا با لب خشک و چشم تر

چندم از این سخن زنی تیر فراق بر جگر

سوختن و نمی‌کند بر دلت آه من اثر

خوی تو نیست در ملک خلق تو نیست در بشر

ای ملک و بشر همه بنده خلق و خوی تو

رفتی و بستی از من ای تازه جوان دگر نظر

بود سیاه روز من بعد تو شد سیاه‌تر

پس چه کنم ز داغ تو گر نکنم سیه بسیر

چون روم از جهان بدر خام غم تو در جگر

نشکفد ار مزار من جز گل آرزوی تو

شور مخالفین بپا بنگر و احتراز کن

پا ز عراقیان بکش رو به سوی حجاز کن

یا بنشین ز مرحمت همره دوست راز کن

ای گل تازه یک نفس پرده ز چهره باز کن

تا نفسی برآورد بلبل بذله گوی تو

ای پسرعموی من چند کنی مشوشم؟

ز اشک دو چشم و آه دل غرقه به آب و آتشم

(صامت) از این مثقال تو سوختم و بدین خوشم

پای اگر چو محتشم از ره بندگی کشم

به که به زندگی کشم پا ز حریم کوی تو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید