چونان باورنک خلافت زد قدم
بعد مامون ستمگر متعتصم
گفت راوی کز قضای کردگار
جانب بغداد بنمودم گذار
بود امالفضل را کاشانهای
دختر مامون دون را خانهای
دیدم آن کاشانه را در پشت بام
کرده از هر سو کبوتر ازدهام
دیدم آن کاشانه را در پشت بام
کده از هر سو کبوتر ازدهام
کرده پرها سایبان چون شاهباز
هر طرف اندر نشیب و در فراز
در تعجب گشتم از این ماجرا
غرق در حیرت شدم سر تا به پا
ناگهان دیدم به چشم پر ز خون
یک کنیزی زان سرا آمد برون
زان کبوترها از او کردم سئوال
در جواب آمد کنیز اندر ملال
گفت بر گو اول از بهر خدا
باز خدا بیگانهای یا آشنا؟
گفتم ای زن من مطیع داورم
از محبان رسول و حیدرم
گفت گشته ملک دین زیر و زبر
شیعیان را خاک محنت شد بسر
کردهام الفضل مسموم از عناد
شاه تخت عرصه ایمان جواد
گشته مقتل از جفای آن شقی
سرور عالم تقی متقی
پیکر آن کوکب عالم فروز
بر سر این بام افتاده سه روز
این کبوترها کنند از آفتاب
سایه بر جسم شریف آن جناب
عزم آن دارد که امشب آن شریر
افکند از بام جسمش را به زیر
روز دیگر باز با چشمان تر
جانب آن خانه آوردم گذر
دیدم افتاده تن آن جان پاک
در میان کوچه اندر روی خاک
شیعیان گردیده جمع از هر طرف
بهر دفن آن مه برج شرف
شد تقی را عاقبت با احترام
در جوار موسی جعفر مقام
بازم آمد یاد از این شور و شین
پیکر مجروح عریان حسین
برد چون شمر ستمکار شریر
سوی کوفه عترت او را اسیر
پیکر مخدوم جبریل امین
مانده بیسر تا سه روز اندر زمین
باد میپوشید بر آن تازه تن
خاک دشت کربلا جای کفن
کس نبود آنجا به وی یاری کند
بر سر نعشش عزاداری کند
وحشیان هر سو به چشم اشکبار
گریه میکردند به روی زار زار
بر سر چشم عزیز مصطفی
گریه میکدند مرغان هوا
کس نیامد بر سر آن مستمند
تا نماید صوت قرآنی بلند
کاش پیراهن چو بردند از برش
بعد از آن میماند عریان پیکرش
دیگر از نعل سم اسب جفا
مینگشتی پیکرش چون توتیا
بهر خاتم به جدل بیآبرو
می نمیکردی جدا انگشت او
بهر بندی ساربان بیحیا
کاش دستش را نمیکردی جدا
کاش چون خولی سرش را بر سنان
در تنور او را نکردی میهمان
کاش در بزم یزید بیحیا
بر لب وی نامدی چوب جفا
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف حوادثی تلخ و غمانگیز در تاریخ اسلام و به ویژه کشتار امام تقی و امام حسین علیهالسلام میپردازد. راوی داستان از بغداد عبور میکند و به کاشانهای میرسد که متعلق به دختر مامون است. او شاهد کبوترانی است که بر بام آن خانه نشستهاند و ناگهان کنیزی خونین از آنجا بیرون میآید. کنیز از ظلم و ستمی که به شیعیان و به امامان میشود، میگوید و توضیح میدهد که چگونه امام تقی مسموم شده و به خاک سپرده شده است. راوی با یادآوری مصایب امام حسین، به خشونتهایی که بر او رفته و مظلومیت ایشان اشاره میکند و به غصه و گریه مردم در آن روزها میپردازد. او آرزو میکند که ای کاش دست شاعر و جفا بر سر این بزرگواران نمیرفت و سرنوشت بهتری برای آنان رقم میخورد. متن به زبان شاعرانه و احساسی نوشته شده و مفهومی عمیق از عشق و ارادت به اهل بیت را انتقال میدهد.
هوش مصنوعی: به مانند شخصیتی که در خلافت پیش رفت، قدمی که بعد از مأمون ستمگر توسط متعصم برداشته شد.
هوش مصنوعی: راوی گفت که به خواست خدا از کنار بغداد عبور کردم.
هوش مصنوعی: امالفضل، دختر مأمون، دارای یک خانه و کاشانهای است.
هوش مصنوعی: دیدم آن خانه را که روی پشت بامش به طرز شلوغی پر از کبوتر است.
هوش مصنوعی: در پشت بام آن خانه، کبوتران زیادی را دیدم که از همه طرف جمع شده بودند.
هوش مصنوعی: پرهایش مانند سایبانی گسترش یافته و او همچون شاهبازی است که در هر سمت، هم در ارتفاع و هم در پایین، در حرکت است.
هوش مصنوعی: در حیرت و شگفتی غرق شدم از این اتفاق، به گونهای که تمام وجودم را گرفته است.
هوش مصنوعی: یک باره دیدم که از درون خانه، یک کنیز با چشمانی پر از خون به بیرون آمد.
هوش مصنوعی: از کبوترها دربارهاش پرسیدم و در پاسخ شنیدم که کنیزی در غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: بگو ابتدا به خاطر خدا، آیا تو کسی هستی که خدا را میشناسی یا بیگانهای از او؟
هوش مصنوعی: گفتم ای زن، من از پیروان حق و دوستداران پیامبر و علی هستم.
هوش مصنوعی: گفتند که سلطه دین دچار آشفتگی شده و شیعیان زیر بار فشار مشکلات قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: من به خاطر کینهورزی پادشاه، به خوبیها و فضیلتهای خود آسیب زدهام و حالتی فاسد به خود گرفتهام.
هوش مصنوعی: به دلیل ظلم و ستم شخصی غافل، سرور و پیشوای بزرگ و با تقوا به شهادت رسیده است.
هوش مصنوعی: تنه آن ستاره روشن و درخشان که بر بام منزل تابیده بود، سه روز بر زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: این کبوترها از آفتاب سایه میسازند بر جسم مقدس آن بزرگوار.
هوش مصنوعی: او قصد دارد که امشب آن شخص بدزبان را از بالای بام به پایین بیفکند.
هوش مصنوعی: روز دیگری با چشمانی پر از اشک از کنار آن خانه گذر کردم.
هوش مصنوعی: دیدم که بدن آن روح پاک در میان کوچه روی زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: شیعیان از هر سو جمع شدهاند تا آن ستاره درخشان را دفن کنند.
هوش مصنوعی: در نهایت، تقی با کمال احترام در کنار موسی جعفر به مقام و جایگاه رفیعی دست یافت.
هوش مصنوعی: بار دیگر یادآور این شور و شوقی هستم که مربوط به پیکر زخمخورده و عریان حسین است.
هوش مصنوعی: شمر ستمکار به سوی کوفه روانه شد و عترت (خاندان) او را به اسارت گرفت.
هوش مصنوعی: پیکر پیامبر بزرگ، جبریل، به مدت سه روز در زمین بدون سر باقی مانده است.
هوش مصنوعی: باد بر بدن تازه شهیدان در دشت کربلا میوزید و جای کفن آنها را میپوشاند.
هوش مصنوعی: هیچکس در آنجا نبود تا به او کمک کند و بر روی جنازهاش عزاداری کند.
هوش مصنوعی: وحشیان با چشمانی پر از اشک، به شدت و به شکلی غمگین، در حال گریه کردن بودند.
هوش مصنوعی: مرغان آسمان به خاطر چشمهای گرانقدر و عزیز پیامبر مصطفی اندوهگین و گریان بودند.
هوش مصنوعی: هیچکس به سراغ آن بیپناه نیامد تا صدای قرآن را بلند بخواند.
هوش مصنوعی: کاش وقتی پیراهنش را بردند، بدنش بعد از آن عریان نمیماند.
هوش مصنوعی: دیگر از اثرات نعل سم اسب ناراحتی نمیکشی، زیرا چهرهات همچون آینه درخشان است.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدفی خاص، ارزشش را نداشت که در مقام منازعه و بحث بیاحترامی کنی و انگشتش را جدا کنی.
هوش مصنوعی: ساربان بیشرم و حیا، ای کاش دستش را از هم جدا نکرده بودی.
هوش مصنوعی: ای کاش مثل خولی، سرش را بر روی نیزه نمیبردی و او را در تنور نمیگذاشتی تا میهمان تو باشد.
هوش مصنوعی: ای کاش در میهمانی یزید، بیشرم بر لب او، نامی از ستم و ظلم نیاورده بودم.
هوش مصنوعی: قلم قدرت نوشتن ندارد، بنابراین این موقعیت را کوتاه ساز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.