روز عاشورا چو شاه کربلا
سید مظلوم سبط مصطفی
جمله یار و یاورانش کشته شد
پیکر ایشان به خون آغشته شد
طرف هامون ز اشک گلگون گشتیم
در وداع شاه با اهل حرم
یکه و تنها به میدان رو نهاد
رفت و در جای بلندی ایستاد
گه به حسرت آن شفیع کائنات
بد نگاهش جانب شط فرات
وز عطش آن شاه مظلوم وحید
آه سرد از قلب پرخون میکشید
گاه اندر قتلگه کردی نظر
هر طرف در خون جوانی غوطهور
همچو برگ گل بدنها چاکچاک
سر جدا و بیکفن غلطان به خاک
گه نظر کردی به سوی خیمهگاه
سوی طفلان زنان بیگناه
کودکان مستمند ماهوش
با نوای غمفزای العطش
اینچنین میگفت شمسالمشرقین
باد قربان شما جان حسین
سهل باشد عقدههای مشکلم
میکند اشک شما خون دلم
جوی خون از دیده جاری کم کنید
ناله و افغان و زاری کم کنید
یک طرف سنگین دلان نابکار
اندر آن صحرا فزون از صدهزار
غافل از بییاری احوال او
تشنه بهر خون و جان و مال او
شاه بیلشکر حسین خون جگر
بود اندر بحر فکرت غوطهور
ناگه از درگاه حی کبریا
رقعه سبزی نوشته با طلا
اوفتاد از بهر آن فلک فلاح
بر سر قربوس زین ذوالجناح
رقعه را بگشود آن نور دو عین
دید بنوشته است «عبدی یا حسین»
نیست ما را بر کسی تکلیف شاق
این تو و راه حجاز و این عراق
ما شهادت را به تو ننموده فرض
این تو و ملک جهان از طول و عرض
امر کن سوی زمین ای جان پاک
تا نماید دشمنانت را هلاک
هر دو عالم زان تست ای ممتحن
هر کجا خواهی به عزت کن وطن
پیش ما قدرت فزون و محترم
رتبهات هرگز نخواهد گشت کم
سرور لبتشنگان با اشک و آه
شد پیام کبریا را عذرخواه
کای خداوند قدیم لم یزل
عهد ما با تست از روز ازل
با لب عطشان براهت سر دهم
جان به زیر دشنه و خنجر دهم
در ره عشقت سر افشانی کنم
نوجوانها جمله قربانی کنم
تا شوم در عرصه یوم الحساب
در شهادت از شفاعت کامیاب
من همای اوج عرش عزتم
عذر خواه عاصیان امتم
من شهادت را طلبکار آمدم
جرم امت را خریدار آمدم
گر نگویم ترک سیر یا ترک جان
چون کنم با عاصیان امتان
زینهمه بگذشته کارم مشکلست
داغ بسیاری مرا اندر دلست
جمله یار و یاورانم کشته شد
دوستان و همرهانم کشته شد
تا قیامت کی رود از یاد من
سرگذشت قاسم داماد من
اصغرم سیراب نوک تیر شد
در گلویش تیر جای شیر شد
شد جدا از پیکر عباس دست
ماتم بیدستیایاش پشتم شکست
خود گرفتم شش جهت شد زان من
هر دو عالم گشت در فرمان من
دشمنانم شد به میدان جدال
یک به یک از تیغ و خنجر پایمال
داد خط بندگی بر من یزید
دیگرم از زندگی نبود امید
داغ اکبر بیگمانم میکشد
ماتم آن نوجوانم میکشد
کی شود دیگر دل من شاد کام
زندگانی بعد از این باشد حرام
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در روز عاشورا، امام حسین (ع) به عنوان مظلوم در دشت کربلا با یارانش مواجه شد که همه آنها کشته شدند و پیکرشان به خون آغشته شد. او با غم و اندوه به میدان رفت و به شهدای خود نگریست، در حالی که از بیآبی و عذاب دل بیقرار بود. امام حسین به یاد خانواده و کودکان بیپناه خود نگران بود و از خداوند طلب یاری کرد. نامهای از جانب خدا به او رسید که در آن بیان می شد که شهادت بر او فرض نیست و میتواند هر جا که بخواهد برود. حسین (ع) در پاسخ گفت که برای یاری امت، آماده است تا جان خود را فدای آنان کند. او با یاد و خاطره یاران و عزیزان از دست رفتهاش به یادآوری درد و رنج خود پرداخت و از غم فقدان آنها به شدت رنج میبرد. در نهایت، او پذیرفت که به شهادت برسد و ایمانش به خداوند را حفظ کند، هرچند دردهایش فراموشنشدنی بود.
هوش مصنوعی: در روز عاشورا، امام حسین، که فرزند پیامبر اسلام و رهبر مظلومان است، در کربلا قرار داشت.
هوش مصنوعی: تمامی یاران و همراهان او جان باختند و بدن آنها به خون آغشته شده است.
هوش مصنوعی: ما در وداع شاه با خانوادهاش، در کنار هامون، با اشکهایمان به رنگ گلهای زرد و سرخ شدیم.
هوش مصنوعی: به طور مستقل و بدون همراهی، وارد عرصهای شد و در مکان مرتفعی قرار گرفت.
هوش مصنوعی: گاهی آرزو میکنم که ای کاش آن شفیع عالمیان، آن کسی که نگاهش به سمت رود فرات است، در کنار من بود.
هوش مصنوعی: از شدت تشنگی، آن پادشاه بیگناه با قلبی پر از درد و اندوه آهی عمیق و غمناک کشید.
هوش مصنوعی: گاهى در مکانى که کشتهها به زمین افتادهاند، نگاه مىکنى و میبینى هر سو، جوانانى که جانشان رفته است، در خون خود غوطهورند.
هوش مصنوعی: بدنها مانند برگهای گل پارهپاره میشوند و سرها جدا و بیکفن به روی زمین میافتند.
هوش مصنوعی: گاهی که به خیمهگاه نگاه میکنی، سمت کودکانی را میبینی که بیگناهند.
هوش مصنوعی: کودکان نیازمند با زیبایی چهره، با صدای غمانگیز و درخواستی برای آب در حال ناله هستند.
هوش مصنوعی: شمسالمشرقین با عشق و ارادت میگوید: جانم فدای شما، حسین.
هوش مصنوعی: سختیهای من با اشکهای شما آسان میشود و غم دلم بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: از چشم خود اشک و خونریزی را کم کنید و از ناله و افسوس و زاری بپرهیزید.
هوش مصنوعی: در آن صحرا، گروهی از دلهای سنگین و بدکار وجود دارند که تعدادشان از صد هزار بیشتر است.
هوش مصنوعی: بیخبر از نبودن یاری، فقط به فکر ترس و حسادت به جان و مال اوست.
هوش مصنوعی: حکایت از آن دارد که شاهی بدون سپاه و یارانش، مانند حسین و دلی پر از غم و درد است و در دریای اندیشه و تفکر غرق شده است.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، نامهای سبزرنگ با حروف طلایی از سوی خداوند بزرگ به من رسید.
هوش مصنوعی: به خاطر نیکی و کامیابی، او از آسمان بر بالای زین اسب قهرمان افتاد.
هوش مصنوعی: خورشید چشمان او را که به روشنی درخشید، ورقهای را گشود و بر آن نوشته بود: «بندهای از حسین».
هوش مصنوعی: ما بر کسی وظیفه سنگینی نداریم؛ این تو هستی که باید انتخاب کنی، این راه حجاز و این عراق.
هوش مصنوعی: ما شهادت را به تو نشان ندادهایم، پس این تو و سلطنت جهان در مسیر طول و عرض است.
هوش مصنوعی: ای جان پاک، به زمین دستور بده تا دشمنانت نابود شوند.
هوش مصنوعی: هر دو جهان به خاطر توست، ای آزمونگر. هر جا که بخواهی، وطن را با عزت ببر.
هوش مصنوعی: در نزد ما، توانایی و قدرت تو هرگز کاهش پیدا نخواهد کرد و مقام و اعتبار تو همیشه محترم خواهد ماند.
هوش مصنوعی: سرور و خوشحالی افرادی که تشنهاند، با گریه و ناله به حالتی عذرخواهی میکند، مانند پیامبری بزرگ و مقدس.
هوش مصنوعی: ای پروردگار ابدی که همیشه هستی، پیمان ما با تو از آغاز خلقت برقرار است.
هوش مصنوعی: با زبان خشک و تشنهام، برای تو جانم را فدای تیغ و خنجر میکنم.
هوش مصنوعی: برای عشق تو جوانیام را فدای تو میکنم و همه جوانان را قربانی میسازم.
هوش مصنوعی: میخواهم در روز قیامت، در حضور خداوند شهادت بدهم و از شفاعت بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: من مقام بلند و والا را دارم و از گناهان و خطاهای افرادی که زیر پرچم من هستند، معذرت میخواهم.
هوش مصنوعی: من برای به دست آوردن شهادت آمدهام و به خاطر خطاهای مردم، به دنبال پرداخت دیه آنها هستم.
هوش مصنوعی: اگر ترک سفر کنم یا جانم را رها کنم، چگونه میتوانم با گناهکاران در برابر خودم سازش کنم؟
هوش مصنوعی: من از همه این مسائل عبور کردهام، اما کارم هنوز دشوار است و در دل من درد و غم زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: تمام دوستان و همراهانم از میان رفتند و کشته شدند.
هوش مصنوعی: این روایت و داستان قاسم داماد من تا قیامت در یادها خواهد ماند.
هوش مصنوعی: اصغر به شدت تشنه است و در شرایط سختی به سر میبرد؛ در واقع، درد و رنج او به حدی رسیده که جای شیر در گلویش تیر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: دست عباس از بدنش جدا شد و این جدایی باعث شد که غم و اندوه بر من چیره شود و تحملم را بشکند.
هوش مصنوعی: من به قدرت و توانایی خودم رسیدم و از آن لحظه به بعد، همه چیز در هستی تحت کنترل و مدیریت من قرار گرفت.
هوش مصنوعی: دشمنانم یکی یکی به میدان جنگ آمدند و زیر ضربت شمشیر و خنجر شکست خوردند.
هوش مصنوعی: زندگی برای من بعد از این که در برابر یزید به بندگی افتادم، دیگر امیدی ندارد.
هوش مصنوعی: متن به وضوح به غم و اندوه اشاره دارد. وجود داغی در دل انسان باعث میشود که احساس سوگواری و اندوه عمیقی در وجودش بماند. این احساس میتواند به خاطر از دست دادن نوجوانی باشد که محبوب و عزیز است. در کل، بیانگر احساسی از فقدان و درد ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: دل خوشی و شادی دیگر برای من ممکن نیست و زندگی بعد از این برایم بیمعنا شده است.
هوش مصنوعی: کمتر بنویس، زیرا در این شرایط ننوشتن بهتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.