گفت راوی در تمام عالمین
چون خلافت شد مسلم بر حسین
بود در موصل کی دانا طبیب
با یزید بن معاویه حبیب
نی همین در خدمتش کردی قیام
بلکه میدانست آن سگ را امام
گفت با وی مومنی از شیعیان
بگذر از این راه باطل ای فلان
گر سعادت خواهی اندر عالمین
قبله خود کن تو شاه دین حسین
آنکه اندر راه حی لایزال
ساخته وقف یتیمان جان و مال
گر حقیقت را به سر داری هوس
در حسین این رتبه را میجوی و بس
کرد اندر دل طبیب نکته دان
زین سخن با خویش قصد امتحان
از قضا بیوه زنی همسایه داشت
از وجودش بر سر خود سایه داشت
ناگهان آن بیوه زن بیمار شد
حال طفلش بیپدر افکار شد
شد روانه کودک دور از شکیب
حال مادر گفت نزد آن طبیب
گفت ای کودک اگر جویی علاج
یک جگر از اسب باشد احتیاج
گفت کودک ای طبیب پرهنر
من ندارم اسب تا آرم جگر
گفت با وی آن طبیب موصلی
رو به درگاه حسین بن علی
شد شتابان کودک افسرده حال
خدمت آن معدن جود و نوال
زاده زهرا گرفت اندر برش
دست دلجویی کشید اندر سرش
اشک چشم را ز رحمت پاک کرد
جستجوی حال آن غمناک کرد
چون تسلی داد اشک و آه او
کشت اسبی را به خاطرخواه او
داد پس لخت جگر بر دست او
طفل در نزد طبیب آورد رو
کرد از رنک فرس از وی سئوال
پنج نوبت آن طبیب بیمهال
گفت رنگ اسب اینسان خوب نیست
بهر درد مادرت مطلوب نیست
پنج نوبت شاه گردون اقتدار
پنج اسب از خویش کشت آن پنج بار
رحم کردن بر یتیمان را حسین
داشت اندر ذمت خد فرض عین
دید چون این جودو احسان و اطیب
شد محب آن شهنشاه غریب
ای حمیت پیشگان و شیعیان
گر بود انصاف در خلق جهان
دور از رحم است ای اهل کمال
اینچنین سلطان با جود و خصال
شمر روی دخترش نیلی کند
نیلگون رخسارش از سیلی کند
جمله را پای پیاده روز و شب
در بیابانها دواند از غضب
عترت آن شاه بیمثل و نظیر
برد اندر کوفه چون شمر شریر
داد اندر گوشه زندان مکان
آن حریم سرور کون و مکان
سر برهنه دل گرسنه جان کباب
پوست افکنده بدنشان آفتاب
جای دست مرحمتهای پدر
سنگ و چوب کوفی رشامی بسر
بر سر آن بیکسان در روزگار
جز کنیزان کس نمیکردی گذار
مردم کوفی شب اندر خانهها
کودکان چون گنج در ویرانهها
روز و شب از چشم ایشان رفته خواب
شب ز سرما روزها از و آفتاب
بلکه دادندی تصدق کوفیان
بر یتیمان حسین خرما و نان
سویشان کلثوم چون کردی نظر
سوختی او را از این محنت جگر
میگرفت آن نان ز دست کودکان
با غصب میگفت با آن ناکسان
کای گروه سست عهد بیوفا
از خدا شرمی ز پیغمبر حیا
کوفیان مارا تصدق کی رواست
کی خدا خوشنود و پیغمبر رضاست
ما که در این شهر خوار و مضطریم
آل یاسین عترت پیغمبریم
روزگاری خانمانی داشتیم
از بزرگی ما نشانی داشتیم
نیست یارای نوشتن خامه را
مختصر کن (صامت) این هنگامه را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، راوی داستانی از دوران خلافت یزید بر حسین را روایت میکند. طبیبی در موصل با یزید ارتباط داشت، اما به امام حسین وفادار بود و به مریدانش توصیه میکرد که راهمان را تغییر دهند و حسین را به عنوان پیشوای خود بپذیرند.
یک کودک یتیم به این طبیب مراجعه میکند تا دارویی برای مادر بیمار خود پیدا کند. طبیب به یاد مرحمتهای حسین میافتد و در نهایت پس از کشتن چند اسب، جگر آنها را برای کودک فراهم میکند تا مادر او درمان شود.
شاعر به فضایل امام حسین و رحمتی که او بر یتیمان و نیازمندان دارد، میپردازد و در عین حال اوضاع سخت و بیرحمی که خانواده حسین در کوفه تحمل کردند را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به خیانت مردم کوفه و وفاداری اهل بیت پیامبر اشاره میکند و از مصیبتهایی که بر آنها رفته، صحبت میکند.
هوش مصنوعی: راوی گفت در تمامی دنیا، زمانی که خلافت به حسین نسبت داده شد.
هوش مصنوعی: در موصل، طبیبی با دانش و باهوش زندگی میکرد که با یزید بن معاویه رابطه نزدیکی داشت.
هوش مصنوعی: همین که تو به خدمت او برخاستی، این نشان میدهد که او میدانست که آن سگ به چه کسی اقتدا میکند.
هوش مصنوعی: شخصی به مومنی از شیعیان میگوید: از این مسیر نادرست عبور نکن و از آن دوری کن.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال سعادت و خوشبختی هستی، در این دنیا به سمت امام حسین (ع) به عنوان الگوی خود توجه کن.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر عشق و زندگی ابدی، جان و مال خود را وقف یتیمان کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت هستی، تنها در حسین باید این مقام را جست و جو کنی و بس.
هوش مصنوعی: در دل طبیب با خردمندانه به نکتهای فکر کرد و با خود عزم امتحان داشت.
هوش مصنوعی: اتفاقاً زنی بیوه همسایهاش بود که وجودش بر زندگیاش سایه میافکند.
هوش مصنوعی: ناگهان آن زن بیوه بیمار شد و حالا بچهاش که پدر ندارد، به فکر و اندیشههای سختی دچار شد.
هوش مصنوعی: کودک بیصبر و آرام به نزد پزشک رفت و حال مادرش را برای او تعریف کرد.
هوش مصنوعی: برخی مشکلات زندگی گاهی نیازمند راه حلهای دشواری هستند که ممکن است از منابع غیرمنتظرهای حاصل شوند. اگر به دنبال یافتن درمانی برای درد و رنجی هستی، ممکن است نیاز باشد به چیزهایی روی بیاوری که در ابتدا به نظرت عجیب یا غریب میآیند.
هوش مصنوعی: کودک به پزشکِ ماهر گفت: من اسبی ندارم که جگرم را بیاورم.
هوش مصنوعی: طبیب موصلی به درگاه حسین بن علی گفت.
هوش مصنوعی: کودک با حالی غمگین و ناراحت، به سرعت به سمت منبع عطا و بخشش حرکت کرد.
هوش مصنوعی: فرزند فاطمه (زهرا) دست دوستداشتنیای را به آرامی بر سرش گذاشت و از او دلجویی کرد.
هوش مصنوعی: چشم اشک را از محبت پاک کرد و در پی حال آن فرد غمگین رفت.
هوش مصنوعی: از آنجا که اشک و ناله او آرامش بخش بود، به خاطر او، اسبی را به کشتن داد.
هوش مصنوعی: او دستِ طبیب را با جگرِ بریدهای که از بدن طفل جدا شده، به نشانۀ درد و بیماری نزدیک آورد.
هوش مصنوعی: از او سوال کرد، پنج بار، بیدرنگ و بیهیچ تردیدی دیگر.
هوش مصنوعی: رنگ این اسب به این دلیل خوب نیست که برای رفع درد مادرت مناسب نیست.
هوش مصنوعی: نباختن نوبت سلطه زمان باعث شده است که پنج اسب از خود را قربانی کند و این وضعیت را پنج بار تجربه کند.
هوش مصنوعی: حسین (علیهالسلام) باطناً بر یتیمان مهربانی و رحمت میکرد و این عمل را از واجبات الهی میدانست.
هوش مصنوعی: وقتی که جوانمردی و نیکی اینچنین زیبا و دلپذیر شد، عشق به آن پادشاهی که در تنهایی و دور از وطن است، در دلها بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: ای غیرت پیشگامان و شیعیان، اگر در دنیا انصاف رعایت میشد.
هوش مصنوعی: ای اهل کمال، بدانید که چنین پادشاهی با صفاتی نیکو و سخاوت نباید در دوری از رحم و محبت باشد.
هوش مصنوعی: شمر با عاشقانههایش به دخترش رنگ نیل میدهد، ولی زیبایی چهرهاش را با تنبیه خراب میکند.
هوش مصنوعی: تمامی روز و شب را، به خاطر خشم و غضب، به صورت پیاده در بیابانها میدود.
هوش مصنوعی: عترت آن پادشاه بیهمتا و بینظیر به کوفه رفت و در آنجا با شمر بدجنس مواجه شد.
هوش مصنوعی: صدا در گوشه زندان، جایی است که آنجا حریم و مرکز شادی و خوشحالی جهان به حساب میآید.
هوش مصنوعی: دل گرسنه و بیپناهی در زیر آفتاب، بیپوشش و بیپناهی را به تصویر میکشد. جان انسان در حال سوختن است و بدنش از شدت گرما و دشواریها آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: دست نوازشهای پدر جای خود را به سنگ و چوبی سخت و بیرحم داده است.
هوش مصنوعی: در روزگار سخت و بیکس، تنها کنیزان بودند که به آنجا میآمدند و کسی دیگر را نمیدیدی.
هوش مصنوعی: مردم کوفه در شبها در خانههای خود هستند و کودکان مانند گنجهای پنهان در میان ویرانهها به سر میبرند.
هوش مصنوعی: شب و روز خواب از چشمان آنها رفته است و در روزها از سرما و آفتاب بیخواب شدهاند.
هوش مصنوعی: کوفیان به یتیمان حسین خیرات و نذری از جمله خرما و نان دادند.
هوش مصنوعی: وقتی به کلثوم نگاه کردی، او را از این درد و رنج دلشکسته کردی.
هوش مصنوعی: آن شخص نان را از دست بچهها میگرفت و با ریاکاری به آن افراد پست میگفت.
هوش مصنوعی: ای گروهی که عهد و پیمانتان سست است و وفادار نیستید، از خدا شرم کنید و از پیغمبر حیا و حجاب به خود بگیرید.
هوش مصنوعی: کوفیان برای ما صدقه میدهند؛ آیا این کار درست است وقتی که خدا راضی و پیامبر خشنود هستند؟
هوش مصنوعی: ما در این شهر بهطرز ناگواری زندگی میکنیم، اما افتخار ما این است که از نسل و خاندان پیامبر هستیم.
هوش مصنوعی: در گذشته، ما صاحب خانه و کاشانهای بودیم که نشان از عظمت و بزرگی ما داشت.
هوش مصنوعی: توانایی نوشتن را ندارم، کلمات را مختصر کن، این وضعیت و حال را.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.