گنجور

 
صامت بروجردی
 

ای روی تو شمع محفل ما

زد داغ تو شعله بر دل ما

رفتی وز رفتن تو گردید

درد و غم و غصه مایل ما

ای سلسله قریش را سر

بین گردن در سلاسل ما

ای ملک امامت از تو آباد

شد کنج خرابه منزل ما

ای نور دو دیده اشک دیده

گردیده پس از تو حاصل ما

مه را چه کنم کنون که بر نی

شد مهر رخت مقابل ما

این راس منیر تواست بر نی

یا ماه به پیش محفل ما

شد زورق دل غریق در گل

گم گشته طریق ساحل ما

این نیم نفس که مانده در تن

گردیده ز مرگ حایل ما

زد شعله به جان دشمن و دوست

فریاد و فغان به سمل ما

(صامت) به فلک نیاورد

تا گشته غلام مقبل ما