گنجور

شمارهٔ ۵ - زبان حال شاه اولیاء با زینب دختر ستمکش خود

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

به مرگ من مکش امروز معجر از سر زینب

که خواهی گشت از بعد پدر خونین جگر زینب

ز بعد از من برادرها نمایند از تو غمخواری

مخور غم گر شوی از کشتن من بی‌پدر زینب

دمن از ناخن غم جامه جان را نما صد چاک

که گردد مجتبی از زهر صدپاره جگر زینب

دمی گیسو به رخساره چو ماه خود پریشان کن

که بینی شش برادر کشته و بی‌دست و سر زینب

دمی بر شیشه طاقت بزن سنگ مصیبت را

که بینی خم حسین را از غم اکبر کمر زینب

دمی از ناصبوری اشک خود را رشک جیحون کن

که گردد حنجر خشک حسین از آیب تر زینب

دمی از ناله نه افلاک را اندر خروش آور

که بر نعش حسین در قتلگاه آری گذر زینب

دمی از آتش غم بزم ماتم را چراغان کن

که در ویرانه‌ها مسکن کنی با چشم تر زینب

دمی اشعار (صامت) را بخوان درخدمت زهرا

که آید چشم گریان بر سر نعش پدر زینب



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید