گنجور

شمارهٔ ۱۷ - در نیمه شعبان و مدح حضرت حجت(ع)

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » اشعار مصیبت
 

یمد بشر نیمه شعبان به خرمی

افکند در بسط جهان فرش خرمی

آورد جانب ملک و جن و آدمی

پیغام خوشدلی که نمائید همدمی

با یکدیگر به شکر خداوند ذوالنعم

ملک و ملل به واسطه نعمتی سترک

از شرق و غرب شاه و گدا کوچک و بزرگ

رومی و هندی و عجم و پارسی و ترک

شیر و غزال و دام و دد و گوسفند و گرگ

در صلح کل ز عقد اخوت زنند دم

اضداد مختلف بفکندند طرح مهر

نور و ضیا فزوده شد از چهر ماه و مهر

جبریل شد منادی جاءالحق از سپهر

یعنی ز جیب غیب عیان ساخت مهر چهر

زد حجت دوازدهم در جهان قدم

بنمود شمع قدرت حق جلوه شهود

شد راه و رسم باطله را رخنه در حدود

مولود باسعادت سلطان ملک جود

دارای عصر مهدی صاحب لوانمود

سطح زمین چو ساحت فردوس منتظم

نائب مناب ختم رسل شاه اوصیا

مسند نشین عرصه کن مظهر خدا

اول ظهورهستی مطلق ز ماسوا

آخر نشان وحدت واجب ز اولیا

مقصود اصل خلقت اشیا ز بیش و کم

فرخنده آیت ملک العرش لامکان

ناموس کبریا شه دین صاحب الزمان

پیرایه بخش عالم کن رهبر جهان

شمع حریم تربیت خلق کن فکان

شمشیر عدل خالق معبود ذوالکرم

بهتر خلیفه و خلف یازده امام

تیغی است انتقام خد ا را که در نیام

پنهان نموده است که هنگام انتقام

کفار را به تیغ دو پیکر دهد مقام

از عرصه وجود به معموره عدم

تشریف صدر اعظمی و مالک الملوک

به رقامتش رسا شده کز سیرت و سلوک

الیوم در کفایت هر کشور و بلوک

چون شوکت محمدی و غزوه تبوک

نامش به حفظ بیضه اسلام شد علم

عرشست اولین قدم از اوج پایه‌اش

حرز جواد ما خلق الله سایه‌اش

قرآن به مدح حضرت او آیه آیه‌اش

روح‌الامین به رتبه امیر طلایه‌اش

گیرد چه روز جنگ به کف صارم دو دم

تا گردن اعادی دین را کند ببند

او را فلک بدادی از کهکشان کمند

سازد چو شقه علم عدل را بلند

گرگ گرسنه طعمه فرستد به گوسفند

شیر غرین کند ز نهیب غزال رم

آیا سبعه را ز وجود وی افتخار

برامهات اربعه خصمی است استوار

باشد به حکم وی سه موالید برقرار

از کثرتش حقایق توحید آشکار

وندر حدوث اوست عیان آیت قدم

ای افتخار خلقت ماکان ومایکون

سوی خدا به خلق وجود تو رهنمون

ار عکس ذات تو نکند جلوه در برون

از پرده خفا به خدا کی کند سکون

در دیده نور و روح به تن نطفه در رحم

ای ممکنات ذره و شخص تو آفتاب

از آفتاب طلعت خود بر فکن نقاب

تا کی نقاب مهر درخشان شود سحاب

دلها ز حسرت رخ زیبات گشته آب

باز آ و قلب اهل ولارا رهان ز غم

از دین احمدی و ز آئین مصطفی

نامی ز جای مانده چو سیمرغ و کیمیا

اسلام اسم اوست هدر رسم او هبا

یا صاحب الزمان به فدایت بیا بیا

شیرازه و نظام جهان را بزن بهم

یاجوج جور وظلم ز هر سو گرفته زور

شد آشکار فسق و پدیدار شد فجور

رخشنده کن به سیر جهان کوکب ظهور

دشمن به عمد و دوست به نادانی و غرور

کردند اساس ملت جد تو منهدم

ای مانده از نناج یدالله یادگار

ای وارث علی حسب الارث ذوالفقار

باز آ به حفظ حرمت آئین کردگار

تطهیر کن به آتش شمشیر آب دار

ز آلایش عباد صنم ساخت حرم

ای داد خواه خلق که از خالق جلیل

باشد حمایت تو بارص و سا کفیل

مداح آستان تو تا کی بود ذلیل

(صامت) شد از تعدی عدوان تو را دخیل

بهر خدا میان من و خصم شو حکم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید