گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ملک در خواب صوت چنگ بشنید

چو باد صبحدم بر خود بخندید

خمار آلود سر، برخاست از خواب

شراب و آب و مطرب دید مهتاب

چو مه بیدار شد خورشید برجست

خرامان شد به برج خویش بنشست

صبا می داد بویی از بهارش

سمن را بود رنگی از نگارش

مهی خورشید رویش دید بی جان

روان این مطلعش سر بر زد از جان:

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.