گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ای خداوندی که از دریای خاطر دم به دم

در ثنایت عقدهای در مکنون آورم

هر زمان بهر عروس مدحت از کان ضمیر

قطه‌ای چون قطعه یاقوت بیرون آورم

از کمال فسحت ملک تو چون رانم سخن

نقص‌ها در ملک جمشید و فریدون آورم

خسروا نگذاشت درد پا که بهر دستبوس

روی چون دولت به درگاه همایون آورم

گر نیاوردم به درگه درد سر معذور دار

من که درد پای دارم درد سر چون آورم

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.