گنجور

 
سلمان ساوجی
 

بویی از خاک رهت، همره باد سحری است

رنگی از حسن رخت، مایه گلبرگ طری، است

دم ز زلف تو زنم، زان دم من مشکین است

سخن از لعل تو گویم، سخنم، زان شکری است

جز صبا محرم من نیست، ولی چندانم،

بر صبا نیست، وثوقی که صبا در به دری، است

بر جگر می‌زندم، چشم تو، هر دم، نیشی

خون چشمم که روان است، ازان رو جگری است

روی آتش و شش، از دیده ما پنهان است

ما از آن روی برآنیم که آن ماه، پری است

این که با سوز فراقت، دل ما می‌سوزد

تو برآنی که ز صبرست، نه از بی صبری است

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مبین در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۱ نوشته:

سلام
در مصراع اول بیت پنجم لطفا "آتش و شش" را به "آتش وَشش" به معنای مانند آتش تغییر دهید.مثالهایی از این قبیل کلمات:پریوَش،مهوَش،شاه وَش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.