گنجور

 
سلمان ساوجی
 

صنما مرده آنم که تو جانم باشی

می‌دهم جان که مگر جان جهانم باشی

روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو

روشنایی دل و شمع روانم باشی

بار گردون و غم هر دو جهان در دل من

نه گران باشد اگر تو نگرانم باشی

گر به سودای تو‌ام عمر زیان است چه غم

سودم این بس که تو خرم به زیانم باشی

تو سراپا همه آنی و همه آن تواند

غرض من همگی آنکه تو آنم باشی

من نهان درد دلی دارم و آن دل بر توست

ظاهرا با خبر از درد نهانم باشی

جان برون کرده‌ام از دل همگی داده به تو

جای دل تا تو بجای دل و جانم باشی

چون در اندیشه روم گرد درونی گردی

چو در آیم به سخن ورد زبانم باشی

در معانی صفات تو چه گوید سلمان

هر چه گویم تو منزه ز بیانم باشی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.