مدتی بود در سرای وجود
چشم من خیره بر لقای وجود
داشتم خوش به دیدهٔ عبرت
سیر بستان با صفای وجود
میشکفتم چون غنچه میدیدم
هر گل از باغ دلگشای وجود
میرسیدم به گوش جان هر دم
نغمهٔ دلربا ز نای وجود
روز و شب گوش هوش خود از شوق
داشتم باز بر نوای وجود
اندک اندک کشید میل دلم
جانب بانی بنای وجود
گفتم البته بایدم دانست
که بود صاحب سرای وجود
نزد پیرمغان شدم گفتم
ای وجود منت فدای وجود
در پس پرده دست قدرت کیست
که بپا دارد این لوای وجود
ریخت جام میم به کام و بگفت
گوش دل دار بر ندای وجود
آن زمان این ترانهٔ دلکش
بشنیدم ز ذرههای وجود
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
نقطهئی مایهٔ حروف هجاست
خواهی ار امتحان کنی تورواست
چون سر خامه روی نامه نهی
زیر آن خامه نقطهئی پیداست
چون قد یارش ار کشی الف است
که قد او به سرو ماند راست
چون قد ما گرش کشی دالست
که قد ما ز بار عشق دوتاست
الغرض نقطه مایه ایجاد
بهر هر حرف از الف تا یاست
شود از نقطه حرفها ظاهر
پس به ترکیب حرفها اسماست
همچنین نقطه وجود علی
بهر ایجاد منشا و مبداست
نقطه وحدتی که این کثرت
از وجود شریف او برپاست
نقطه ثابتی که غیر از آن
همه گر محو گردد او برجاست
کارهای خدا بدست وی است
دست وی بیگزاف دست خداست
هرچه میآید از عدم به وجود
به لسانی بدین سخن گویاست
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
نیست جز عشق بیبدل ز عدم
به وجود آورندهٔ عالم
عشق آمر بود به ارض و سما
عشق حاکم بود به لوح و قلم
عشق آرد مواصلت بمیان
تا همی زاید آدم از آدم
عشق باشد بهر کسی مونس
عشق باشد بهر دلی همدم
شور عشق است اینکه مینگری
در کلیسا و در کنشت و حرم
کس نرفته است بر مقام رفیع
تا نکرده است عشق را سلم
هیچ کاری نمیرود از پیش
ننهد عشق اگر به پیش قدم
کار عشق است کارهای جهان
همه از جزء و کل ز بیش و ز کم
لاجرم از نسیم عشق نگر
بوستان وجود را خرم
مطلبم در بیان عشق اینجاست
عشق کل مرتضی بود فافهم
گفتم اینها مگر شوی ای دوست
تو به اسرار این سخن محرم
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
روز و شب مدح بوالحسن گویم
مدح مولای خویشتن گویم
وصف آن جان پاک احمد را
تا که جان باشدم بتن گویم
نیست کارم بخلق روی زمین
همه زان خسرو ز من گویم
همه ز آنشاه ذوالکرم خوانم
همه زان سر ذوالمنن گویم
نزنم دم ز غیر او که خطاست
حق از وثن گویم
تا بود خاک درگهش بیجاست
گر من از نافهٔ ختن گویم
خواهم از رزم گر سخن رانم
همه زان میرصف شکن گویم
خواهم از بزم گر کنم صحبت
همه زان شمع انجمن گویم
وصف آن راز دان سر و علن
گه به سرگاه در علن گویم
او به ارض و سما بود خالق
وین سخن گفت خود نه من گویم
این بگفتم ز قول او که بعید
ننماید چو این سخن گویم
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
بگذر از جسم تا به جان برسی
این رهاساز تا به آن برسی
این مکان زیر پای همت نه
تا به اقلیم لامکان برسی
این قفس جای چون تو بلبل نیست
پر گشا تا به آشیان برسی
ای به ره مانده غافل از رهزن
جهد کن تا به کاروان برسی
راست رو بر نشان اهل طریق
تا بدان یار بینشان برسی
چون صباره به پا و سر طی کن
تا بکویش کشان کشان برسی
تا بهار است برگ عیشی چین
زود باشد که بر خزان برسی
خویش را امتحان نمازان پیش
که به میزان امتحان برسی
در گذر از جهان و جهدی کن
که به دارندهٔ جهان برسی
ساز کامل یقین خود که اگر
به یقین روزی ار گمان برسی
نیست حاجت بدین که من گویم
خویش بر کشف این بیان برسی
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
گویمت از مقام درویشان
تا کنی احترام درویشان
از مقاماتشان یک این که بود
توسن نفس رام درویشان
کامشان هست چون رضای خدا
چرخ گردد به کام درویشان
مرغ دولت به بامداد الست
کرد منزل به بام درویشان
آسمان بلند راست قیام
به طفیل قیام درویشان
بر دوام جهان بود علت
ذکر و فکر مدام درویشان
چشم دل برگشای تا نگری
شوکت و احتشام درویشان
خواهی از هر بلا امان یابی
حرز خود ساز نام درویشان
ور به دارین خواجگی جوئی
باش از جان غلام درویشان
فارغ آئی ز کثرت ار نوشی
می وحدت ز جام درویشان
بر تو این نکته واضح و روشن
گردد ار اهتمام درویشان
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
بستهٔ روی و موی جانانم
فارغ از قید کفر و ایمانم
هست عمری که آن پری دارد
همچو گیسوی خود پریشانم
گاه مسرورم و گهی غمگین
گاه خندان و گاه گریانم
گاه دیوانه و گهی عاقل
گاه آزاد و گه به زندانم
گاه مدهوشم و گهی هشیار
گاه خاموش و گه در افغانم
گاه در وصلم و گهی در هجر
گاه معمور و گاه ویرانم
گر تودانی صلاح خود خوشباش
من که در کار خویش حیرانم
لیک شادم که در همه احوال
به علی ولی ثنا خوانم
دارم امید این که در دارین
بنوازد علی ز احسانم
بدو کونم همین بس است صغیر
که غلامی ز شاه مردانم
باری از آنچه بایدم دانست
دانم این و جز این نمیدانم
که بنای وجود را بانی
نیست غیر از علی عمرانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعری بزرگ است که به وصف و ستایش وجود علی بن ابیطالب (ع) میپردازد. شاعر در بیتهای خود به عشق و اهمیت آن در هستی اشاره کرده و بر این باور است که وجود علی، مبنای جهان و اصل تمامی موجودات است. او به بررسی حالات مختلف انسان و تأثیر عشق در زندگی و جهان میپردازد، و نشان میدهد که عشق باعث ایجاد پیوند بین آدمها و درک عمیقتری از هستی میشود. در نهایت، شاعر به تأکید بر برتری علی به عنوان بانی وجود و نیاز به درک مقام او میپردازد و ابراز امیدواری میکند که در زندگی به عنایت علی دست یابد.
هوش مصنوعی: مدتی است که در دنیای وجود، چشمانم به تماشای تو خیره مانده است.
هوش مصنوعی: در حال تماشا و لذت بردن از زیباییهای باغ بودم و به عبرت از آنچه میدیدم فکر میکردم.
هوش مصنوعی: هر بار که گل زیبایی را در باغ وجودم میدیدم، مثل غنچهای که در حال شکفتن است، شاداب و خوشحال میشدم.
هوش مصنوعی: زمانی به احوالات درونیام میپرداختم و هر لحظه صدای دلانگیزی از وجودم به گوشم میرسید.
هوش مصنوعی: من همیشه در طول روز و شب با شوق و ذوق، به صدا و نغمه وجودم گوش میدادم.
هوش مصنوعی: به آرامی، دل من به سمت کسی که هستی و وجودم را شکل داده است، کشیده میشود.
هوش مصنوعی: گفتم که حتماً باید بدانم که چه کسی صاحب این دنیا و هستی است.
هوش مصنوعی: به نزد مردی عالم و با تجربه رفتم و به او گفتم: ای موجود باارزش، جانم فدای وجود تو.
هوش مصنوعی: در پشت صحنه، چه نیروی قدرتمندی وجود دارد که باعث میشود زندگی و هستی ادامه پیدا کند؟
هوش مصنوعی: جام می را به کام ریخت و گفت: ای دل، گوش به ندا و پیام وجود بسپار.
هوش مصنوعی: در آن زمان، این آواز زیبا را از ذرات وجودم شنیدم.
هوش مصنوعی: هیچکس جز علی بر این پایه و اساس وجود انسان به خوبی بنا نکرده و ساختار آن را مستحکم نساخته است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حروف و الفبا را بهخوبی بشناسی، کافی است به یک نقطه توجه کنی؛ آن نقطه کلید درک اوست.
هوش مصنوعی: زمانی که بر روی نامهات قلم را به عنوان امضا میگذاری، زیر آن امضا یک نقطه کوچک وجود دارد که مشخص میکند این امضا متعلق به توست.
هوش مصنوعی: اگر قامت محبوب را بکشانی، الف خواهد بود که قامت او مانند سرو راست و بلند است.
هوش مصنوعی: اگر قد ما را در نظر بگیری، به اندازهای است که بر اثر عشق، دو برابر شده است.
هوش مصنوعی: تمامی حروف الفبا از نقطهای خاص نشأت میگیرند و این نقطه، منشأ و اساسی برای تشکیل هر کدام از آنهاست.
هوش مصنوعی: از نقطهای مفاهیم و کلمات نمایان میشوند و پس از آن، با ترکیب این کلمات، نامها شکل میگیرند.
هوش مصنوعی: وجود علی به عنوان یک منبع و مبدأ برای آفرینش و وجود من است.
هوش مصنوعی: محل اتصال و یگانگی که این همه تنوع و کثرت به واسطه وجود والای او شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: نقطهای وجود دارد که همیشه ثابت و پابرجاست و اگرچه همه چیز دیگر ممکن است محو و ناپدید شود، آن نقطه همچنان باقی میماند.
هوش مصنوعی: کارهای خدا به دست او انجام میشود و دست او بدون هیچ دلیلی، همان دست خداست.
هوش مصنوعی: هرچه از نیستی به هستی میآید، به زبان خاصی میتواند صحبت کند.
هوش مصنوعی: هیچکس جز علی، پایهگذار و معمار واقعی وجود نیست.
هوش مصنوعی: عشق خالص و بینظیر تنها چیزی است که از عدم به هستی میآورد و جهان را میسازد.
هوش مصنوعی: عشق، فرمانروای همه چیز در زمین و آسمان است؛ عشق بر همه چیز ثبت شده در لوح و نوشتهها حاکم است.
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که ارتباط و نزدیکی میان انسانها برقرار شود و این ارتباط، موجب تولد آدمی نو از دل آدمی دیگر میگردد.
هوش مصنوعی: عشق برای هر شخصی میتواند همدم و همراهی باشد و برای هر قلبی میتواند تسلی و آرامش بیاورد.
هوش مصنوعی: اینکه تو به معابد و مکانهای مقدس نگاه میکنی، نشان از شور و شوق عمیق عشق در وجود توست.
هوش مصنوعی: به هیچکس نتوانسته است به مرتبه بالای معنوی و روحانی دست یابد، مگر اینکه عشق را تجربه کرده باشد و به آن تسلیم شود.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند جلو برود و نتیجهای بگیرد، مگر اینکه عشق در قدم اول باشد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که تمامی فعالیتها و کارهای دنیا به عشق وابسته است و هر چیزی از اجزا و کلیتش تحت تأثیر عشق قرار میگیرد، چه مثبت و چه منفی. به طور کلی، عشق به عنوان نیرویی اصلی در شکلدهی به دنیا و واقعیتها معرفی میشود.
هوش مصنوعی: از نسیم عشق، گلستان وجود را شاداب و سرسبز ببین.
هوش مصنوعی: موضوع من در بیان عشق همین جاست؛ عشق، تمام وجود مرتضی (علی) است، پس بفهم!
هوش مصنوعی: به تو گفتم که آیا تو از راز این حرفها باخبری، ای دوست؟
هوش مصنوعی: جز علی کسی دیگری نیست که بنیان وجود را بنا کند و مایه عمران و آبادانی آن باشد.
هوش مصنوعی: هر روز و شب در مورد بوالحسن سخن میگویم و از او به نیکی یاد میکنم.
هوش مصنوعی: من آنقدر از روح پاک احمد میگویم که حتی زمانی که جان دارم، نمیتوانم به طور کامل توصیفش کنم.
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ علاقهای به دیگران ندارم و تمام صحبتهایم به خاطر عشق به آن خسرو است.
هوش مصنوعی: من همه را به خاطر آن پادشاه بزرگوار میخوانم و از آن سراینده پرنعمت سخن میگویم.
هوش مصنوعی: من درباره هیچکس جز او صحبت نمیکنم، زیرا این کار نادرستی است. حق را از بت نمیگویم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک درگاه او وجود دارد، من حرفی از گیسوی ختن نخواهم زد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم درباره جنگ صحبت کنم، فقط از آن دلاور سخن خواهم گفت.
هوش مصنوعی: میخواهم در جمع دوستان درباره آن شمعی که زینتبخش مجلس بود صحبت کنم.
هوش مصنوعی: میگوید که آن راز را که تنها عارفان و اهل علم میشناسند، گاهی در مکانهای عمومی نیز بیان میکنم.
هوش مصنوعی: او خالق آسمانها و زمین است و این سخن را او میگوید، نه من.
هوش مصنوعی: من این را از زبان او میگویم که بعید نیست، اگر چنین چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: تنها علی است که بنیاد وجود را میسازد و روی آن عمارت میافرازد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت و معنای عمیقتر، باید از موارد ظاهری و مادی فاصله بگیری و به جنبههای روحی و معنوی توجه کنی. این حرکت مانند رهایی است که تو را به مقصد نهایی میرساند.
هوش مصنوعی: این مکان و موقعیت تحت تأثیر تلاش و اراده تو است و تنها با کوشش میتوانی به جایی که فراتر از مرزهای جغرافیایی و امکانات معمول است، دست یابی.
هوش مصنوعی: این قفس جای تو نیست، پر خود را باز کن تا به آشیانهات برسی.
هوش مصنوعی: هر کس که در مسیر زندگی گمراه است و از خطرات آن آگاه نیست، باید تلاش کند تا به مقصد مورد نظرش برسد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوقی که شناخته شده نیست، باید به راه و روش اهل راه توجه کنی و به درستی گام برداری.
هوش مصنوعی: هنگامی که با شتاب و شوق به پیش میروی، مانند فردی که مست است، آرزو داشته باش که با سر و پا به کوی محبوبت برسی و او را در آغوش بگیری.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار در حال حاضر است و زندگی با شادابی ادامه دارد، باید از فرصت لذت ببری. اما به زودی، دوران خزان و ناپدید شدن این شادی نیز فرا خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اول خودت را بسنج و آزمون کن، سپس به نتایج و معیارهایی که به آن رسیدهای، توجه کن.
هوش مصنوعی: در زندگی خود تلاش کن تا به خالق و صاحب این جهان دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: به معنای این است که انسان باید به یقین و باور خود اهمیت بدهد و اگر به شک و گمان رسید، باید به یاد بیاورد که به یقین دست یافته است. به عبارتی دیگر، این بیت به اهمیت ثبات در باورها و اجتناب از تردید اشاره دارد.
هوش مصنوعی: نیازی نیست که من بگویم تو خودت به راز این سخن پی بردهای.
هوش مصنوعی: هیچکس جز علی نمیتواند ساختار وجود را بسازد و آن را آباد کند.
هوش مصنوعی: به تو میگویم که از جایگاه و مقام درویشان آگاه باش تا به آنها احترام بگذاری.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از ویژگیهای درویشان یکی این است که نفس خود را مانند اسب تسکین یافتهای در اختیار دارند و بر آن تسلط پیدا کردهاند.
هوش مصنوعی: آرزوها و خواستههای آنها مانند رضایت خداوند است، بنابراین سرنوشت و روزگار به نفع فقرا نیز تغییر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: پرندهی خوشبختی در صبح روز الست، در خانهی درویشان جا گرفت.
هوش مصنوعی: آسمان بلند به خاطر ایستادگی درویشان راست و قاطع است.
هوش مصنوعی: دلیل یاد و تفکر مداوم درویشان، برای پایداری و استمرار جهان است.
هوش مصنوعی: چشمانت را بگشای و ببین که درویشان چگونه با شکوه و عظمت زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از تمام بلاها در امان باشی، نام درویشان را به عنوان محافظ خود انتخاب کن.
هوش مصنوعی: اگر در جستجوی مقام و ثروت هستی، باید از دل و جان خود برای خدمت به درویشان و افراد نیازمند مایه بگذاری.
هوش مصنوعی: اگر از دنیای پرهیاهو و کثرتها رها شوی و به شادی و آرامش برسى، میتوانی از شراب یکدلی و اتحاد که در جام درویشان قرار دارد، بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: اگر توجه و دقت در کار درویشان داشته باشی، این نکته برای تو روشن و واضح خواهد شد.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز علی، پایهگذار و سازنده وجود نیست.
هوش مصنوعی: دربارهٔ زیبایی و جذابیت معشوقم، هرگونه قید و بندی از اعتقاد و کفر برایم بیمعناست.
هوش مصنوعی: عمر من به اندازهٔ یک پری است که گیسوانش به هم ریخته و نامنظم است.
هوش مصنوعی: گاهی خوشحالم و گاهی ناراحت، گاهی میخندم و گاهی اشک میریزم.
هوش مصنوعی: گاهی دیوانه هستم و گاهی عاقل، گاهی آزاد هستم و گاهی در بند.
هوش مصنوعی: گاهی بیخبر و تحت تأثیر هستم و گاهی هوشیار و با آگاهی. گاهی سکوت میکنم و گاهی با صدای بلند صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: گاهی در کنار محبوبم و گاهی از او دورم؛ گاهی زندگیام پر از نشاط و شادی است و گاهی خالی و بیبرکت.
هوش مصنوعی: اگر تو بدانید چه برای خود بهترین است، خوشحال باش. چون من در کار خودم در سردرگمی هستم.
هوش مصنوعی: اما خوشحالم که در تمام شرایط، به علی ولی ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: امیدوارم که در دنیای دیگر، علی برخاسته از مهربانیام به من لطف کند و به من رسیدگی نماید.
هوش مصنوعی: من فقط به خاطر سن کمم مطرح نیستم، بلکه همین که غلامی از بزرگترین مردان هستم، برای من کافی است.
هوش مصنوعی: به هر حال، از آنچه باید بدانم، تنها همین را میدانم و بیشتر از این نمیدانم.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز علی، پایهگذار و سازندهی وجود نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.