گفت گلی از سر نخوت بخار
کی ز تو هر خاطر خرم فکار
میکنی از جلوه ناخوش مدام
عیش تماشائی بستان حرام
نقص کمالات چمن گشتهای
مایهٔ بدنامی من گشتهئی
خار بگفت اینهمه ای گل مناز
دار نگه عزت و خارم مساز
خاری من قدر تو کی کاسته
قدر تو از خاری من خاسته
مشتری ار هست به بازار تو
دیده مرا گشته خریدار تو
در حق من نخوت خود کن رها
تعرف الاشیاء به اضدادها
هر دو ز یک معدن و یک مخزنیم
گر گل و گر خار ز یک گلشنیم
هستی ما آنکه پدیدار کرد
نقش تو گل صورت من خار کرد
ای که گلی در چمن روزگار
هان به حقارت منگر سوی خار
نیست چو ظلمت چو بود روشنی
نیست چو مسکین بکه نازد غنی
نیست چو بیچاره شود چارهساز
از صفت خویش کجا سر فراز
نیست چو عاشق چه کنی حسن روی
با که دهی عرضه همی رنگ و بوی
نیست چو سامع چه کنی با بیان
با که نهی صحبت خود در میان
حاصل مطلب منگر چون صغیر
هیچیک از خلق جهانرا حقیر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به صورت شاعرانه بر تضاد و ارتباط بین گل و خار تأکید دارد. شاعر به گل میگوید که از خودپسندی و غرور دست بردارد، زیرا این ویژگیها باعث ناراحتی و محدودیت در لذتهای زندگی میشود. گل به دلیل زیباییاش خود را برتر میبیند، ولی خار به او یادآوری میکند که هر دو از یک ریشه هستند و وجود آنها وابسته به یکدیگر است.
متن به این نکته میپردازد که هر موجودی در زندگی ارزشمند است و نباید به دیگری که ظاهراً کماهمیتتر به نظر میرسد، بیاحترامی کرد. در نهایت، شاعر به همگان یادآوری میکند که هیچکس نباید دیگری را به خاطر ظاهرش تحقیر کند، زیرا همه از یک منبع وجود دارند و نقش یکدیگر را در زندگی به شایستگی باید درک کنند.
هوش مصنوعی: گفت گلی از سر خودخواهی؛ بخار، چون از تو روی خوشی بگریزد، هر اندیشهای را شاداب میسازد.
هوش مصنوعی: همواره با جلوه ناخوشایند خود، لذتهای زندگی را از من میگیری و این را ناپسند میدانم.
هوش مصنوعی: نقص و کمبود ویژگیهای خوب تو باعث شده که من نیز بدنام شوم.
هوش مصنوعی: خار به گل گفت: این همه را نگو، ای گل، به من توهین نکن و حرمت من را حفظ کن.
هوش مصنوعی: به خاطر وجود تو، ارزش من کاهشی ندارد، بلکه بر ارزش تو افزوده میشود.
هوش مصنوعی: اگر مشتری در بازار تو به من نگاه کرده باشد، به یقین به خرید من راغب شده است.
هوش مصنوعی: به خودت این اجازه را بده که نسبت به من مغرور نباشی؛ زیرا شناختن چیزها به وسیله تضادهایشان ممکن است.
هوش مصنوعی: هر دو از یک منبع و یک مکان به وجود آمدهایم. چه از گلها باشیم و چه از خارها، همگی به یک باغ تعلق داریم.
هوش مصنوعی: وجود ما به واسطه ظهور تو شکل گرفته است، اما زیبایی چهرهام مانند خاری در کنار تو به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر تو گل زیبایی در دنیای هستی، لطفاً به من که همچون خار هستم، از بالا نگاه نکن و به من حقیر توجه نکن.
هوش مصنوعی: در تاریکی، روشنایی وجود ندارد و بیچیزی نمیتواند به خود ببالد. بیسرو سامانی که ندارد، چگونه میتواند به ثروتمند با خودبزرگبینی ببالد؟
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند به داد بیچارهای برسد که خود را ناتوان حس میکند و نمیتواند به خودکفایی برسد.
هوش مصنوعی: عاشق هیچکس نیست که بخواهد زیبایی صورتش را به کسی نشان دهد یا عطر و بوی خود را به کسی بدهد.
هوش مصنوعی: هرگز چیزی را که نمیشنود، به زبان نیاور. با کسی که توجهی ندارد، صحبتت را در میان نگذار.
هوش مصنوعی: در نتیجهٔ سخن من، به سن و سال کوچک دیگران نگاه نکن و هیچکس از آدمهای دنیا را خوار و کوچک مشمار.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.