بغیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
چرا بسوی منت از کرم نگاهی نیست
من از جفای تو بر درگه تو مینالم
کجا روم چکنم جز توام پناهی نیست
بگفتیم ز کمندم بجوی راه فرار
بجز بسوی تو از هیچ سوی راهی نیست
کس از تو رو نتوانست درگریز آرد
که در احاطه حکمت گریزگاهی نیست
ملوک را سر ذلت بر آستانهٔ توست
بلی بغیر تو در ملک پادشاهی نیست
اگر به قهر کشی ور به لطف بنوازی
سئوال معترض و حکم دادخواهی نیست
صغیر جز تو ندارد مراد و منظوری
بصدق دعوی او از تو به گواهی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر بیان میکند که جز عشق معشوق هیچ گناهی ندارد و از بیاعتنایی معشوق به خود گلهمند است. او از جفای معشوق شکایت میکند و میگوید که جز محبت او پناه دیگری ندارد. همچنین از ناامیدی خود در یافتن راهی برای فرار از عشق صحبت کرده و بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از سحر عشق او رهایی یابد. او معشوق را به عنوان پادشاهی توصیف میکند که تنها اوست که در ملک عشق برتری دارد و میگوید که هیچ خواستهای جز عشق معشوق ندارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هیچ چیزی به جز عشق معشوق نمیتواند برای او مطلوب و مطلوب باشد.
هوش مصنوعی: ای معشوق، جز عشق تو گناه دیگری ندارم. چرا از روی لطف و کرم، نگاهی به من نمیکنی؟
هوش مصنوعی: من از ظلم و بیمهری تو شکایت میکنم، نمیدانم کجا بروم و چگونه از دست این درد رها شوم، زیرا جز تو هیچ پناهگاهی ندارم.
هوش مصنوعی: گفتیم که از تلهام راهی برای فرار نیست، جز اینکه به سمت تو بیایم، از هیچ سمت دیگری راهی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس نتوانسته از تو فرار کند، زیرا در علم و حکمت تو هیچ راهی برای گریز وجود ندارد.
هوش مصنوعی: پادشاهان در برابر تو خاضع و مطیع هستند و به جز تو، در این سرزمین کسی را برای سلطنت شایسته نمیدانند.
هوش مصنوعی: اگر با خشم برخورد کنی یا با محبت رفتار کنی، هیچ سؤالی برای اعتراض وجود ندارد و هیچ حکمی برای درخواست عدالت نخواهد بود.
هوش مصنوعی: کودک هیچ هدف و خواستهای جز تو ندارد و سخن او درستی ندارد مگر اینکه تو گواهی دهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به عشق تو جز ناله ای و آهی نیست
به حال زار من خسته ات نگاهی نیست
طریق راه و روش در غم تو بسپردم
عزیز من چه کنم چون سرت به راهی نیست
غم تو بر دل تنگ منست پیوسته
[...]
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از نالهای و آهی نیست
چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
[...]
نرنجم از تو گرت سوی ما نگاهی نیست
گناه بخت من است این ترا گناهی نیست
تو هیچ داد دل من نمیدهی چه کنم؟
کجا روم که به غیر از تو پادشاهی نیست
خوشم به چهره کاهی که دارم از غم تو
[...]
کجا روم که مرا جز درت پناهی نیست
به جز عنایت تو هیچ عذرخواهی نیست
سرم فدای رهت باد تا نگویندت
که در طریقهٔ عشق تو سر به راهی نیست
دلا ز باده پرستی خجل مشو کاین جرم
[...]
مرا که جز به خرابات عشق راهی نیست
به غیر درگه پیر مغان پناهی نیست
ز بهر سجده بتی گر طلب کنم چه عجب
به غیر بت چو سرم را حواله گاهی نیست
به قتل من چه کشد غمزه ات صف مژگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.