ساقیا بی تکلف آر شراب
بین الا حباب تقسط الآداب
با شتاب آرمی درنگ مکن
که بود عمر درگذر به شتاب
ای که افسوی عمر رفته خوری
باقی عمر خویش را دریاب
قدر آب آن زمان شود معلوم
پیش ماهی که دور ماند از آب
هر دم آرم به یاد زلف بتان
بس بپیچم بخود شوم بی تاب
عشق باشد سه حرف و تفسیرش
درنگنجد بصد هزار کتاب
بسبب دل مبند و راهی جوی
از سبب بر مسبب الاسباب
دیده واکن که اندر این صحرا
مینماید تو را چو آب سراب
چون صغیر ار نجات میجوئی
رو ز درگاه هشت و چار متاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذتبردن از زندگی و گذر زمان است. شاعر از ساقی میخواهد که شراب را بیتکلف بیاورد و تأکید میکند که نباید درنگ کرد، چون عمر به سرعت میگذرد. او به شنونده هشدار میدهد که باید از لحظات باقیمانده عمرش بهرهبرداری کند، همانطور که ارزش آب برای ماهی دور از آب معلوم میشود. همچنین، عشق را توصیف میکند که نمیتوان آن را به سادگی در کتابها توجیه کرد و از شنونده میخواهد که از علل و مسائل زندگی فراتر برود و به اصل حقیقت بپردازد. در نهایت، از فردی که به دنبال نجات است میخواهد که از درگاههای تنگ به دور باشد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بدون هیچ گونه زحمت و تشریفاتی، شراب را بین دوستان و گلها پخش کن و ادب را به طور منظم تقسیم کن.
هوش مصنوعی: با عجله حرکت کن و درنگ نکن، زیرا عمر انسان به سرعت میگذرد.
هوش مصنوعی: ای کسی که فقط به یاد گذشتهات میافتی، سعی کن باقیمانده عمرت را ارزشمندتر زندگی کنی.
هوش مصنوعی: در زمانی که ماهی از آب دور باشد، ارزش و اهمیت آب برای آن مشخص میشود.
هوش مصنوعی: هر لحظه به یاد زلفهای محبوبانم میافتم و به همین خاطر دلم بیتاب و آرام ندارد.
هوش مصنوعی: عشق فقط سه حرف دارد، اما تفسیر و شناخت آن به اندازهای عمیق و گسترده است که نمیتوان در صد هزار کتاب هم به خوبی آن را توضیح داد.
هوش مصنوعی: به خاطر دل خود را درگیر نکن و راهی پیدا کن که از علت به مسبب اصلی برسد.
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن، زیرا در این بیابان، چیزی به تو نشان میدهد که مانند آب در سراب است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نجات پیدا کنی، همانطور که کودک کوچک به دنبال نجات است، از درگاه هشت و چهارت دوری کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر سؤالی کز آن لب سیراب
دوش کردم همه بداد جواب
گفتمش جز شبت نشاید دید
گفت پیدا بشب بود مهتاب
گفتم از تو که برده دارد مهر
[...]
به چه ماند جهان مگر به سراب
سپس او تو چون دوی به شتاب؟
چون شدستند خلق غره بدو
همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
زانکه مدهوش گشتهاند همه
[...]
لاله داری شکفته بر مهتاب
مشگ داری گرفته بر مه تاب
مشگ چون موی تو ندارد بوی
ماه چون روی تو ندارد تاب
پیل با عشق تو ندارد پای
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
من مسکین در این رباط خراب
ساخته خانه بر ره سیلاب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.