گنجور

 
صغیر اصفهانی

ساقیا بی تکلف آر شراب

بین الا حباب تقسط الآداب

با شتاب آرمی درنگ مکن

که بود عمر درگذر به شتاب

ای که افسوی عمر رفته خوری

باقی عمر خویش را دریاب

قدر آب آن زمان شود معلوم

پیش ماهی که دور ماند از آب

هر دم آرم به یاد زلف بتان

بس بپیچم بخود شوم بی تاب

عشق باشد سه حرف و تفسیرش

درنگنجد بصد هزار کتاب

بسبب دل مبند و راهی جوی

از سبب بر مسبب الاسباب

دیده واکن که اندر این صحرا

مینماید تو را چو آب سراب

چون صغیر ار نجات میجوئی

رو ز درگاه هشت و چار متاب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

هر سؤالی کز آن لب سیراب

دوش کردم همه بداد جواب

گفتمش جز شبت نشاید دید

گفت پیدا بشب بود مهتاب

گفتم از تو که برده دارد مهر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

به چه ماند جهان مگر به سراب

سپس او تو چون دوی به شتاب؟

چون شدستند خلق غره بدو

همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟

زانکه مدهوش گشته‌اند همه

[...]

قطران تبریزی

لاله داری شکفته بر مهتاب

مشگ داری گرفته بر مه تاب

مشگ چون موی تو ندارد بوی

ماه چون روی تو ندارد تاب

پیل با عشق تو ندارد پای

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه