گنجور

 
صغیر اصفهانی

تعالی الله از این بالا وزین رخ

ندیده کس چنین قامت چنین رخ

کنی روز مرا شب چون نمائی

نهان در زیر زلف عنبرین رخ

ز حیرت نقش بر دیوار گردند

نمائی گر به نقاشان چین رخ

بگیرم زندگی از سر تو بر من

نمائی گر به روز واپسین رخ

کسی کو دیده دارد کی تواند

که یکدم دیده بردارد از این رخ

رخی داری که خورشید ار ببیند

به پیش آن بساید بر زمین رخ

فکند اندر جهانی شور و غوغا

تو را تا با ملاحت شد قرین رخ

ندارد طاقت هجران خدا را

مپوشان از صغیر دلغمین رخ

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم سبزواری

دل و دین می کنی یغما بدین رخ

جهان گشتم ندیدم اینچنین رخ

چه آتش پارهٔ بگرفته مأوا

بکانون دلم ز آن آتشین رخ

بشکر خنده زد آن انگبین لب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه