گنجور

 
صغیر اصفهانی
 

دیده من غیر دیدار علی جوید نجوید

یا زبانم غیر اوصاف علی گوید نگوید

دست من غیر از کتاب مدح او گیرد نگیرد

پای من غیر از طریق عشق او پوید نپوید

مزرع جانم که آب آن بود از جوی رحمت

اندر آن غیر از گیاه مهر او روید نروید

ذوق مهرش کی چشد بیگانه بگذر زین توقع

این گل خوشبوی را جز آشنا بوید نبوید

ز استماع مدحش افشان اشک شوقی گر توانی

آب دیگر نامه عصیان ما شوید نشوید

دایه لطفش دهد شیر عنایت طفل دل را

جز بشوق آن لبن طفل دلم موید نموید

آنکه خواهد مأمنی جوید صغیر اندر دو عالم

به‌ز درگاه امیرالمؤمنین (ع) جوید نجوید