عشق گوید کار عاشق شد تمام
وقت معشوق است و لطفش در مقام
از صفی بشنو که نک میدان اوست
عشق آمد نوبت جولان اوست
من کجا دردش به درمانها دهم
جان چه باشد تا به پیمانها دهم
نی ز زخمش آگهم، نز مرهمش
کو سری کز نو نهم بر مقدمش
بر تنم ور سر نهد هر دم هزار
جمله را دیگر کنم بر وی نثار
سر فکندن در رهش آئین ماست
هر چه باشد کارِ عشق، او دین ماست
غیر عشق او، قسم بر جان او
خواهم ار هیچ از سر و سامان او
درد او بر جان من مأوی گرفت
دل در اول ترک درمانها گرفت
دلبرا چند ار که نزدیک آمدی
بر سر این کُشته ات نیک آمدی
گر نپردازم به تعظیمت ببخش
نیست ور جان بهر تقدیمت ببخش
دل نماندی تا در آن جایت دهم
سر نهشتی تا که بر پایت نهم
حُلّه فرمایی که پوشندم به تن
بر تنی کو مانده معذور از کفن
عذر خواهی تو ز کشتۀ خویشتن
عذر خواهم من ز عذرت بی دهن
آری آن کو جان به فرمان وی است
گر کُشد، هم جان دهد کآن وی است
راه یابد عاشق فرسوده اش
بر صراط ثابت بستوده اش
پیش او چون کُشته و افکنده شد
هم به ذات بی زوالش زنده شد
من چه گویم مر به هذیان و تبم
رفته است از کف عنان مطلبم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و حال و هوای عاشقانه است. شاعر از بیتابی و شیدایی عاشق میگوید و بیان میکند که عشق او را کاملاً تسخیر کرده و در اوج احساسات عاشقانه قرار دارد. او به درد و رنجهایی که عشق به او داده، اشاره میکند و در عین حال از زیباشناسی معشوق سخن به میان میآورد. عاشق به تعظیم و احترام نسبت به معشوق خود پرداخته و میگوید که با وجود دردها و چالشها، هیچ چیز نمیتواند مانع از عشق او شود. او زندگی را بدون عشق ابتر و ناقص میداند و در نهایت به وضعیت بیقراری و سرگردانی خود به خاطر عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: عشق میگوید که کار عاشق به پایان رسیده است و تمام زمان معشوق در دست اوست و محبت او در جایگاه خاصی قرار دارد.
هوش مصنوعی: از صفی بشنو که او در میدان عشق است، اکنون نوبت ظهور و شکوفایی عشق فرامیرسد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم درد او را درمان کنم، چون جان من چه ارزشی دارد که به وعدهها و پیمانها بپردازم.
هوش مصنوعی: من از زخم او آگاه هستم، ولی هیچ مرهمی وجود ندارد که با آن بتوانم دوباره بر سرش بازگشت کنم.
هوش مصنوعی: هر زمان که بر سرم باران سخنان و افکار جدید بریزد، من باز هم همه آنها را به او تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: فدای راه عشق شدن، بخشی از فرهنگ و آداب و رسوم ماست و هر چه در این مسیر باشد، عشق بهترین و مقدسترین باور ماست.
هوش مصنوعی: به جز عشق او، به جان او قسم میخورم اگر چیزی از زندگی و آرامش او باشد.
هوش مصنوعی: درد او در وجود من جا گرفته و دل من از ابتدا به ترک درمانها روی آورده است.
هوش مصنوعی: ای دلبر، هرچقدر هم که به من نزدیک شوی، بر سر این تن خفتهام زیبا و شایستهآمدی.
هوش مصنوعی: اگر به احترام تو توجه نکنم، ببخشید، و اگر جانم را برای تقدیم به تو بگذارم، ببخشید.
هوش مصنوعی: دل من دیگر در اختیارم نیست تا در آن جای تو را قرار دهم. سرم را بر سینهات نمیگذارم تا به پایت بیفکنم.
هوش مصنوعی: میپرسی آیا میتوانم لباسی بر تن کنم که به تن کسی بپوشانم که به خاطر شرایطش از کفن پوشیدن معذور است؟
هوش مصنوعی: من از تو عذرخواهی میکنم به خاطر اینکه به خودت آسیب زدی، اما تو هم از من عذرخواهی میکنی بیآنکه کلامی بر زبان آوری.
هوش مصنوعی: آری، کسی که جانش در اختیار اوست، اگر او بخواهد، جانش را هم فدای او میکند، چرا که همهچیز از آن اوست.
هوش مصنوعی: عاشق خسته و رنجکشیدهاش بتواند به راه راست و درستش دستیابی پیدا کند.
هوش مصنوعی: در برابر او، هنگامی که انسان مانند یک جسد رها شده است، با وجود این، به ذات جاودان او جان تازهای میگیرد.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه باید بگویم، زیرا در دلشوره و بیهویتم همه چیز را از دست دادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.