در انجمن به خرام آمدی و رو بستی
سخن به پرده سرودی و لب فرو بستی
حدیثِ حُسن تو هر کس به یک زبانی گفت
طلسم دلبری خود به گفتوگو بستی
هوای عشق به دریادلی توان بستن
سزد ز گریه مرا گر به دیده جو بستی
دلم به کشورِ حُسن تو شد به صیدِ نظر
رهِ برون شدن از خال و خط بر او بستی
نزاع زاهد و صوفی به انتزاع تو بود
که نفس خود همه بر خار و گل نکو بستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به وصف زیباییهای معشوق پرداخته و به تأثیر عمیق او بر دل و جان خود اشاره میکند. ورود معشوق به جمع باعث بهت و شگفتی است و سخنانی باحالت پنهان در این باره مطرح میشود. عشق به صورت دریا و عمیق توصیف شده و شاعر از درد جدایی و غم عشق سخن میگوید. او همچنین بر اشک و حسرت دل خود تأکید میکند و در نهایت به اختلافات اهل زهد و تصوف اشاره دارد که در سایه جمال معشوق کمرنگ میشود.
هوش مصنوعی: تو در جمع به زیبایی حرکت کردی و به دور از نگاه دیگران، حرفی گفتی که در دل پنهان ماند و لبهایت را سکوت گرفت.
هوش مصنوعی: هر کسی درباره زیبایی تو به زبان خود سخن گفته است و این کار باعث شده که جادوی محبت تو در گفتگوها جلوهگر شود.
هوش مصنوعی: عشق به دل بزرگ و شجاع نیاز دارد، بنابراین اگر من اشک بریزم و نگاه کنم به جریان اشکهایم، جای تعجب نخواهد بود.
هوش مصنوعی: دل من به زیباییها و جذابیتهای تو مشغول شد، و در میان جاذبههای چهرهات، چارهای جز چشم دوختن به تو ندارم و نمیتوانم از آن نقاط جالب و دلفریب در چهرهات که تو آنها را پنهان کردهای، دور شوم.
هوش مصنوعی: مناظره و جدل زاهد و صوفی به خاطر تو بود، زیرا خودت همه چیز را بر روی خار و گل سپردی و به معنای عمیقتری گذرا کردی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.