شمارهٔ ۱۸ - من مکنونات سره و فواتح افکاره و نعت حضرت ثامن الحجج ارواحنا فداه
ای چرخ گرد گرد مکش زارم
خیره مگرد در پی آزارم
بسیار آسیات کند گردش
کم سوده کن ز گردش بسیارم
ثابت نئی بسیرت خود کمتر
تهدید کن ز ثابت و سیارم
من مرکز زمین نیم و جورت
گردد بدور چون خط پرگارم
کاسد مکن که تاجر تجریدم
ای مشتریت مفلس بازارم
فاسد مکن که قافله چینم
مشک ترست تعبیه در بارم
بیزار کردیم تو ز خود آوخ
کز هستی تو و خود بیزارم
طومار وار پیچم و کردارت
تبتست در مطاوی طومارم
پندارم از تو کین کشم و غافل
کاین لقمه نیست در خور پندارم
دائم بر آن سری که بیوباری
ای اژدهای مردم او بارم
مجبور کردیم بگرفتاری
پنداشتم که فاعل مختارم
مختار بودم از دل و از قالب
بر صد هزار درد گرفتارم
در بند چار عنصر ظلمانی
از این مزاج مختلف آثارم
ظلمت نیم تجلی نورم من
ظلمت گرفته دامن انوارم
آبم ولی نه دستکش خاکم
نورم ولی نه دستخوش نارم
خاک بسیط مرکز توحیدم
باد بزان گلشن اسرارم
نار نزاده زاهن و از سنگم
ورد نرسته از گل و از خارم
من پر کاه بودم و غم صرصر
سنجیده بود چرخ بمعیارم
ایدون بسنگ کوه گران سنگم
بل کوه را بکوبد پیکارم
باز و شگال چرخ نرنجاند
با چون منی که ضیغم ناهارم
من شیر مرغزار الوهیت
آهوی قدس طعمه و ادرارم
برقاب هر دو قوس کنم جولان
عشق دلست رفرف رهوارم
کی میرسند قافله گردون
بر گرد من که قافله سالارم
چندین هزار دور ربوبی من
پیشم ز چرخ و آخر ادوارم
اطوار را بدائره ام ساری
در نقطه نهایت اطوارم
سیر جماد کرده شدم نامی
حیوان چرید یاسمن و خارم
حیوان شدم نه خار و نه گل بودم
ز آدم شکفت نوگل گلزارم
انسان شدم بکار طلب رفتم
مطلوب گشته باز طبکارم
سلاک راست چار سفر من خود
عمریست در کشاکش اسفارم
سیر منازل سفر ثانی
بیرون بود ز حیز گفتارم
بیرون بود ز خواب و خور و غفلت
سیر عوالم دل بیدارم
من بنده دلم که درین ظلمت
بنمود راه روشن هموارم
طی کرد بر عالم ناسوتی
تا بار داد در حرم یارم
بار خودی ز دوش بیفکندم
بر شکر آنکه محرم این بارم
بگذشته از زمان هله فانی در
دیهور و دهر و سرمد و دیهارم
بر ملک و بر ملک شده ام قاهر
مقهور عشق قاهر قهارم
از خاک ین دو دار نیالودم
شهپر که باز ساعد دادارم
از بلبلان گلشن لاهوتم
برگ ولایتست بمنقارم
آن ناوکم که بر هدف توحید
از سر نشسته تا بن سوفارم
آئینه شهودم و میتابد
خورشید یار از درو دیوارم
صد ره درین مشاهده روشن تر
از آفتاب آینه کردارم
بالا ترم ز پستی و از سستی
در ماء/منی بلندم و ستوارم
دریای پر ز خون بودی وحدت
بحر محیط او من نهمارم
خون تمام هستی ازین دریا
باشد بگردن دل خونخوارم
بر آفتاب و ماه فلک سلطان
درویش فقر حیدر کرارم
مست می ولایت موجودم
این خمر را بخانه خمارم
با یازده خلیفه پس از حیدر
یارم چنانکه دشمن اغیارم
اغیار کیست مقدرت مهدی
دجالها فشرده بمنشارم
کشتم جنود نفس بهیمی را
در ملک خویش قاتل کفارم
آتش زدم بمملکت شرکت
شر نیستم شراره اشرارم
در شاعری مقنن قانونم
بینی چو ژرف بینی اشعارم
دریای بی نهایت و بی قعرم
پیداست از تشعب انهارم
هان غوص کن گهر بر سلطان بر
من بحر پر ز گوهر شهوارم
بحرم محققست ز امواجم
ابرم معینست ز مدرارم
سر رشته خدات بدست آید
گر سر نهی برشته گفتارم
ایمن شوی ز سنگ سبکساران
گر نشمری بسنگ سکبارم
طاوس نیستم که تنم بر پر
من کی بفکر درهم و دینارم
رهزن نیم بسبک دغل بازان
اما بهوش باش که طرارم
داود وادیم که جبل گیرد
رقص جمل ز نغمه مزمارم
در زیر بار عشقم چون اشتر
بر دست یار باشد ماهارم
زالایش دوئیست دل صافی
مکنون سر عترت اطهارم
مشهور دهرم ازدم منصوری
منصور وار بر ز بر دارم
من کاه نیستم که اگر خیزد
باد از ختن برد زی بلغارم
نز هیبت بخار چنو کوهم
کافتد ز لرزه کیک بشلوارم
از چرخ و کوه و بحر و برم برتر
بیرون ز هر چهارم و هر چارم
چونان نیم بدست و دم نائی
درهای و هوی وحدت ناچارم
جان کیست جسم چیست کزین ساغر
نه سر بجای ماند و نه دستارم
دائر بدور خویشم و چابک تر
از آفتاب گنبد دوارم
دنیی است جیفه طالب دنیی سگ
سگ نیستم چه کار بمردارم
اشرار را ز رشته رقیت
حرم صفای باطن احرارم
خورشید آسمان صفا هانم
نور و ضیاست حکمت و کردارم
از بندگان شاه خراسانی
شمس هدی رضا سر ابرارم
بر روح کفر آژده سوهانم
بر چشم شرک تافته مسمارم
آنرا که نیست مور در سلطان
در آستین دیده و دل مارم
در بند عشق سلسله طه
گر نیستم مقید زنارم
دارم زمام ملک و ملک بر کف
در کار هر دو کونم و بیکارم
قدرم بپای فرق فلک ساید
غم نیست گر نداند مقدارم
پا تا بسر خرابم ازین کثرت
در شهر بند وحدت معمارم
نو کیسه نیستم زر دولت را
گنجور گنج و کان کهن بارم
از ذرگان شمس شموسم من
روشنگر شموسم و اقمارم
در باغ عزتم گل بینائی
خارت بدیده گر نگری خوارم
زنهار خوار نیستم ای رهرو
مشکن اگر درستی زنهارم
منگر بدینکه خواند خری ناقص
یا منحرف مزاجی بیمارم
بنگر بدینکه مکرمت باری
پرداخت چل صباح بتیمارم
در من نماند گل که نکشت آن شه
و اب حیات داد بتکرارم
تکرار چیست جلوه وحدانی
بیخست و شاخ و برگ و گل و بارم
چون شمع روز مرده و شب روشن
بین روز روشنست شب تارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از چرخ و گردش زمان شکایت میکند و احساس ناتوانی و اضطراب خود را بیان مینماید. او خود را مرکز زمین میداند و از ناپایداری و شیوههای سخت زمانه مینالد. شاعر به وجود خود و نسبتش با جهان اشاره میکند و تاکید دارد که در عین ناپایداری، دارای عمق و رازهای بسیاری است. او بیان میکند که در درون خود، تجلی نور و عشق وجود دارد و با گذر از مراحل مختلف وجود، به جستوجوی حقیقت و معنی میپردازد. او در آخر به این نتیجه میرسد که در هارمونی و عشق نهفته است و نباید به دنیای مادی و زودگذر اهمیت داد.
هوش مصنوعی: ای چرخ گردان، مرا به سختی در ننداز و به خاطر نابسامانیهای من به دنبال آزار و اذیت من نباش.
هوش مصنوعی: زندگی پر از چرخشها و رویدادهای مختلف است. هرچند که این گردشها ممکن است زیاد باشند، اما سعی کن از آنها کمتر به خودت فشار بیاوری و آرامش خود را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: بیش از حد خود را نترسان و خود را میان دو حالت ثابت و متحرک قرار نده. قدرت درک و بینش خود را همواره محفوظ نگهدار.
هوش مصنوعی: من به عنوان مرکز زمین هستم و وجودم مانند یک پرگار است که دیگران به دور من میچرخند.
هوش مصنوعی: کالاهایت را خراب نکن، زیرا من به عنوان فروشندهای تنها و به دور از تجارب تجاری، در این بازار از نظر مالی دچار مشکل هستم.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه در بار من مشک خیس وجود دارد، آن را خراب نکن.
هوش مصنوعی: هیچگاه از خودت و وجودت متنفر نشوید، چرا که من نیز از وجود و خودم متنفرم.
هوش مصنوعی: من مانند یک طومار میپیچم و رفتار تو در عمق این طومار نوشته شده است.
هوش مصنوعی: من فکر میکنم از تو دشمنی میکنم، در حالی که نمیدانم این حس خودم ناپسند و بیمورد است.
هوش مصنوعی: من همیشه بر آن سر هستم که با تو همراه باشم، ای اژدهای مردم، من بار تو هستم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در زمانی که به مشکلاتی دچار شدم، گمان کردم که خودم بر تمام امور مسلط و مختار هستم.
هوش مصنوعی: من آزاد بودم از نظر روح و جسم، اما در عوض به صد هزار درد گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: من در زنجیر چهار عنصر تاریک گرفتار شدهام و این تنوع حال و روز من نشانههایی از آن است.
هوش مصنوعی: من خود را در ظلمت میبینم که جلوهای از نور هستم و در عین حال، در سایهی آن نورها قرار دارم.
هوش مصنوعی: من مانند آب هستم، اما نه به صورت ظاهری و ملموس. نوری دارم، اما نه به خاطر اثرپذیری از آتش.
هوش مصنوعی: خاک ساده و بیزیب و زرق و برق، محور و مرکز یکتایی من باشد، تا بوی خوش اسرار و رازهای درونیام را در باغی زیبا پراکند.
هوش مصنوعی: من از جنس آتش و سنگ نیستم، بلکه زادهی گل و خارم.
هوش مصنوعی: من مانند پر کاهی بودم که طوفان سرد و وحشتناکی در حال وزیدن بود و زندگیام تحت تاثیر این طوفان قرار داشت.
هوش مصنوعی: من چون سنگی سخت و بزرگ در کوه هستم، اما باید با پیکار و تلاش خود، کوه را بشکافم.
هوش مصنوعی: باز و شغال به خاطر اینکه من مانند شیر هستم، نگران نخواهند شد.
هوش مصنوعی: من همچون شیر در دشت الوهیت و مانند آهویی در سرزمین قدس هستم که خوراک و آبی برای تغذیهام فراهم است.
هوش مصنوعی: من عاشقانه در دامان عشق جولان میزنم؛ مانند پرندهای که با نرمی و چالاکی پرواز میکند.
هوش مصنوعی: کی قافله زندگی به دور من خواهد رسید، وقتی که خودم راهبر آن هستم؟
هوش مصنوعی: من در برابر قدرت و عظمت خدای خود قرار دارم و در عین حال، عمر و تجربیات فراوانی از گذر زمان و تکرار حوادث مختلف را پشت سر گذاشتهام.
هوش مصنوعی: من دگرگونیم را به دور گسترش دادهام و در اوج این دگرگونی، به نقطه نهایی خود رسیدهام.
هوش مصنوعی: من از حالت بیجان و بیتحرکی گذشتهام و اکنون به حیات و زندگی رسیدهام؛ به گونهای که در میان زیبایی و زشتی، به شگفتیهای دنیا پی بردهام.
هوش مصنوعی: من در دنیای انسانی، نه مانند خار و نه مانند گل بودم، اما اکنون به عنوان یک گل نو و تازه از گلزار آدمیان شکفتهام.
هوش مصنوعی: من انسان شدم و برای کسب دانش و هدفهای خود تلاش کردم، اما حالا دوباره به کارهایی مشغول شدم که شاید به هدفم نرسیدم.
هوش مصنوعی: در زندگی من مدتی طولانی است که در حال سفر و ماجراجویی هستم و این مسیر، بارها و بارها تغییر کرده و در حال تغییر است.
هوش مصنوعی: سیر کردن در مراحل سفر دوم از حیطه سخنان من خارج است.
هوش مصنوعی: از خواب و خوابآلودگی و غفلت بیرون آمدهام و به شناخت گوناگونیهایی از دلم پرداختهام.
هوش مصنوعی: من غلام دلم هستم که در این تاریکی، راه روشن و همواری را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در اینجا به سفری اشاره شده است که فردی در دنیای مادی و زمینی انجام داده و با این سفر بار و توشهای را برای نزدیک شدن به معشوق خود جمعآوری کرده است. این بار در واقع نماد آگاهی، عشق و تجارب است که او را به حرم و حضوری معنوی میرساند.
هوش مصنوعی: من بار سنگینی را از دوش خود برداشتم و خوشحالم که کسی در این باربرداری با من همراه است.
هوش مصنوعی: از زمان گذشتهام، ای فانی، در الویتهای این جهان و ابدیت و گذر زمان.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که بر سرزمین و همه چیزهایی که به آن تعلق دارد، توانمند و غالب است. او همچنین اشاره به قدرت عشق دارد که قوی و تسلیمناپذیر است و خودش را تحت تأثیر آن احساس میکند. در واقع، عشق او را با تمامی قدرتش در دست دارد و نمیتواند از آن رهایی یابد.
هوش مصنوعی: من از خاک و زمین به خود بال و پر ندادهام، زیرا که باز در دستان خالق هستم.
هوش مصنوعی: من از پرندگان باغ بهشت اطلاعات و احوالات ولایت را با نوک خود به دست میآورم.
هوش مصنوعی: من همان تیر هستم که به سمت هدف یکتایی نشانه رفتهام و تا رسیدن به هدف خود هیچ چیزی مانع من نخواهد شد.
هوش مصنوعی: من به مانند یک آئینه هستم که عشق و حضور یارم در هر گوشه از وجودم درخشش دارد.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که من بارها و بارها در این دیدار، نیکیها و رفتارهایم را به وضوح بیشتر از نور خورشید میبینم.
هوش مصنوعی: من از ناپایداری و ضعف فراتر هستم؛ در آب، استوار و بلند هستم.
هوش مصنوعی: دریای پر از خون نشاندهندهی درد و رنج است و وحدت به معنای ارتباط و یکپارچگی است. این بیت به این مفهوم اشاره دارد که در این دریای آسیبدیده، من نمیتوانم به آرامی و با راحتی زندگی کنم. در واقع، اشاره به ناکامی در مواجهه با شرایط سخت و دشوار دارد.
هوش مصنوعی: تمام جان و زندگی من به این دریا وابسته است و این دریا بر گردن دلم احساس سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به قدرت نامتناهی و بینظیر خود اشاره میکند و از جلال و عظمت آسمانها، یعنی خورشید و ماه، سخن میگوید. او خود را مانند حیدر کرار، که نماد شجاعت و فقر است، معرفی میکند و به نوعی نشان میدهد که در اوج فقر هم، دارای موقعیت و ارزشی بس والاست.
هوش مصنوعی: من در حالتی سرمست از عشق و محبت هستم و این نوشیدنی خاص، مرا به سمت خانه محبوبم میکشاند.
هوش مصنوعی: من به یازده خلیفه پس از علی (علیهالسلام) به عنوان یار و همراه خودم وابستهام، همانطور که دشمنان، به دیگران و حریفان خود وابستهاند.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه قدرت واقعی مهدی چگونه میتواند بر دجالها و افراد غیراخلاقی غلبه کند و نگرانیها و تهدیدهای آنها را به چالش بکشد. در واقع، این بیانگر این نکته است که حتی در برابر مشکلات و موانع، توانایی برتری وجود دارد که میتواند به پیروزی منجر شود.
هوش مصنوعی: من نیروهای هوس و شهوت درون خود را از بین بردم و در سرزمین وجود خود، دشمنان نادانی را میکشم.
هوش مصنوعی: من به سرزمین شرارتهای گروهی آتش میزنم و خودم را بخشی از آن شرارتها نمیدانم، بلکه شعلهای از بینظمی و فساد هستم.
هوش مصنوعی: اگر به عمق اشعارم بنگرید، متوجه میشوید که در شاعری قاعدهمند هستم و قوانین خاصی را رعایت میکنم.
هوش مصنوعی: من دریای وسیع و عمیقی هستم که از شاخههای مختلفی که دارم، این وسعت و عمق خود را نشان میدهم.
هوش مصنوعی: بیا و گنجی را از عمق دریا برای من بیاور، زیرا من در این دریا پر از گوهرهای خوشایند غرق شدهام.
هوش مصنوعی: در حریم من، حقیقت از امواج زندگی پیداست و کمک من از بارشهای مداوم روشنتر میشود.
هوش مصنوعی: اگر سر خود را به صحبتهای من بسپاری، میتوانی به حقیقت خداوند نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: اگر از سنگدلهای بیاحساس دوری کنی، در امان خواهی بود، حتی اگر خود را به سنگی سخت بیندازی.
هوش مصنوعی: من طاووس نیستم که تنها به زیبایی ظاهریام فکر کنم؛ در واقع به دغدغههای مالی و دنیا حساسیت دارم.
هوش مصنوعی: مراقب باش، حتی اگر دغل بازان در مسیرت قرار بگیرند، من هم از نظر تیزبینی و زیرکی در کمین هستم.
هوش مصنوعی: به داود میگویم که کوهها به خاطر صدای نغمهی ساز من به رقص درآیند.
هوش مصنوعی: من زیر بار عشق خود مثل شتری هستم که در دست یار خود برای حمل بار تسلیم است.
هوش مصنوعی: دل من پاک و بدون غل و غش است و ارتباط نزدیک و طاهرانی با خانواده اهل بیت دارم.
هوش مصنوعی: من در دنیا شهرتی پیدا کردهام، و مانند منصور، با قوت و قدرت از خودم دفاع میکنم.
هوش مصنوعی: من چیزی نیستم که با وزش باد و تغییر شرایط جابجا شوم و بیخبر از خودم به جایی بروم.
هوش مصنوعی: از شدت بخار، چنان میلرزم که گویی به خودم میپیچم و لرزهام به شلوارم رسیده است.
هوش مصنوعی: من از همه چیزهایی که در زمین و آسمان وجود دارد، فراتر هستم و هیچکدام از این چهار دسته نمیتوانند مرا محدود کنند.
هوش مصنوعی: من همچون نیمهای از وجود و نایای با صدای بلند در عالمی از وحدت، ناگزیر هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به بررسی رابطه روح و جسم میپردازد و نشان میدهد که وقتی فردی از قدرت نوشیدنی روحانی یا الهی مینوشد، نه تنها هویت جسمانی خود را فراموش میکند، بلکه از تمام متعلقات دنیوی خود نیز جدا میشود. در واقع، در این حالت فرد به گونهای غرق در تجربهاش میشود که دیگر نیازی به نشانههای ظاهری و دنیوی ندارد.
هوش مصنوعی: من در حال چرخش به دور خودم هستم و سریعتر از آفتاب در آسمان حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: دنیا چیزی بیارزش است و من دنبال چیزهای بیارزش نیستم. چرا باید برای آن بمیرم؟
هوش مصنوعی: بدکاران در زنجیر وابستگی هستند، ولی آزادیخواهان از صفای درون بهرهمندند.
هوش مصنوعی: خورشید آسمان پاکی و روشنی من است و نور و روشنایی را نما میکند. همچنین، دانش و عمل من نیز بر اساس همین نور و روشنایی است.
هوش مصنوعی: من از بندگان پادشاه خراسانی هستم و شمس هدی رضا به من افتخار میدهد و من را از نیکوکاران میشمارد.
هوش مصنوعی: من با روح کفر به شدت مبارزه میکنم و در برابر چشم کسانی که به شرک و دروغ اعتقاد دارند، مانند میخ سخت و مقاومی هستم.
هوش مصنوعی: فردی که در زندگیاش چیزی جز ظواهر و تظاهر نمیبیند و با باطن خود در دست ندارد، مانند موری است که در آستین سلطان پنهان شده، اما در واقعیتی خطرناک و سمی مانند مار است.
هوش مصنوعی: در عشق گرفتارم و به هیچ قید و بندی وابسته نیستم.
هوش مصنوعی: من در سلطنت و حکومت قدرت دارم و همه چیز در دستان من است، اما با این حال، بیکار و بیانبوهی هستم.
هوش مصنوعی: من به اندازهای باارزش و مهم هستم که حتی اگر دنیا ارزش مرا نادیده بگیرد، باز هم غمگین نیستم.
هوش مصنوعی: من از سر تا پا در این کثرت و تنوع دچار مشکل هستم، اما در درون خودم به وحدت و یگانگی معمارم.
هوش مصنوعی: من ثروت و دارایی جدیدی ندارم، بلکه ذخایر و گنجینههای کهن و ارزشمندی در خود دارم.
هوش مصنوعی: من از ذرات نور خورشید هستم و به دیگران روشنی و روشنایی میبخشیم و همچنین مانند ماهها نیز هستم.
هوش مصنوعی: در باغ شکوه و عظمت من، گل بینایی را مشاهده کن. اگر با دقت نگاه کنی، میبینی که من در نظر تو خوار و کمارزش هستم.
هوش مصنوعی: ای رهرو، مرا در نظر نداشته باش که من بیارزش هستم. اگر به راستی قصد کمک داری، حفظ کن مرا از فریب و آسیب.
هوش مصنوعی: به این توجه نکن که یک الاغ ناتوان یا دارای مشکل مزاجی چه چیزی میگوید.
هوش مصنوعی: به این نکته توجه کن که لطف و محبت تو برای من کار سختی بوده است و من مدت زیادی را به انتظار نشستهام.
هوش مصنوعی: در من گلی باقی نمانده که آن پادشاه نتوانست آن را بپروراند و من با تکرار زندگی، به تشنگی خود ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: تکرار به چه معناست؟ این همان جلوه و نشانهی یکتایی است که در طبیعت به صورت شاخهها، برگها، گلها و ثمرات نمایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که شمعی در روز خاموش است و در شب نور روشنی دارد، معلوم میشود که در روز روشنی وجود دارد اما در شب تاریکی حاکم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابرم که همی ز دریا بردارم
وآنگاه همی به دریا بر بارم
از خواجه عمید همی گیرم
مدحی که همی تو را دارم
مادح شدمش گر چه نه طماعم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.