گنجور

 
صائب تبریزی
 

نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید

یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون

در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید

زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون

نیست از ورطهٔ افلاک خلاصی ممکن

به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون