گنجور

 
صائب تبریزی
 

سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی

دل چراغی است که روشن شود از خاموشی

بیشتر فتنه عالم ز سخن می زاید

مادر فتنه سترون شود از خاموشی

مهر زن بر لب گفتار که در بزم جهان

شمع آسوده ز کشتن شود از خاموشی

دل که در رهگذر باد حوادث شمعی است

چون چراغ ته دامن شود از خاموشی

بلبل از زمزمه خویش به بند افتاده است

از قفس مرغ به گلشن شود از خاموشی

هیچ طفلی نشنیدیم درین عبرتگاه

که لبش زخمی سوزن شود از خاموشی

دل ز روشنگر حیرت ید بیضا گردد

سینه ها وادی ایمن شود از خاموشی

گر توانی سپر از مهر خموشی انداخت

مو بر اندام تو جوشن شود از خاموشی

دل آزاد تو آن روز شود بی زنگار

که زبان سبز چو سوسن شود از خاموشی

خاک اگر در دهن رخنه گفتار زند

آدمی قلعه آهن شود از خاموشی

نیست جز مهر خموشی به جهان جام جمی

راز عالم به تو روشن شود از خاموشی

گر زبان را ز سخن پاک توانی کردن

خوشه ات صاحب خرمن شود از خاموشی

رشته عمر که بر سستی خود می لرزد

ایمن از بیم گسستن شود از خاموشی

کثرت و تفرقه در عالم گفتار بود

که جهانی همه یک تن شود از خاموشی

از ره حرف بود رنجش مردم صائب

کس ندیدیم که دشمن شود از خاموشی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.