گنجور

 
صائب تبریزی
 

در سر مرده دلان شور ندیده است کسی

نفس گرم ز کافور ندیده است کسی

سبزه شوره زمین نیست به جز موج سراب

حاصل از عالم پرشور ندیده است کسی

خاک زیر قدم نرم روان آسوده است

گرد از قافله مور ندیده است کسی

از عرق چهره گلرنگ تو بیهوشم ساخت

می ممزوج به این زور ندیده است کسی

هر که چون آب خورد باده، نگردد سرخوش

مستی از نرگس مخمور ندیده است کسی

کیست گیرد خبر از قافله گرمروان؟

که به جز آتشی از دور ندیده است کسی

شادی از پیر کهنسال نمی باید جست

خنده هرگز ز لب گور ندیده است کسی

نقشبندان خیالند نظربازانش

ورنه آن چهره مستور ندیده است کسی

شد ز خط چهره گلرنگ تو افروخته تر

ماه در ابر به این نور ندیده است کسی

سرو بالای ترا جوش بهارست مدام

برگریز از شجر طور ندیده است کسی

نیست این غمکده بی سیل حوادث صائب

زیر گردون دل معمور ندیده است کسی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.