گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه ثمر می دهد آن دل که نه آبش کردی؟

به کجا می رسد آن پا که به خوابش کردی؟

نگهی را که کمند گهر عبرت بود

تو ز کوته نظری خرج کتابش کردی

خار پیراهن آرام بود عارف را

مژه ای را که تو شیرازه خوابش کردی

دیده ای را که ازو خوشه گوهر می ریخت

آنقدر گریه نکردی که سرابش کردی

دل که قندیل حرم بود ز روشن گوهری

در خرابات مغان جام شرابش کردی

سر آزاده که از مغز خرد بود سمین

تو ز غفلت ز هوا پر چو حبابش کردی

دل بیدار که شمع سر بالین تو بود

تو ز افسانه چو اطفال به خوابش کردی

می تلخی که گوارایی ازو می زد موج

تو ز ابروی ترش پا به رکابش کردی

نفس را کردی از اندیشه فردا فارغ

خود حسابانه گر امروز حسابش کردی

هر که چون کوزه لب بسته لب از خواهش بست

در خرابات مغان پر می نابش کردی

دل هر کس که به شوق تو برید از دو جهان

بستر از آتش سوزان چو کبابش کردی

بود آیینه صد شاهد غیبی صائب

دیده ای را که سراپرده خوابش کردی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.