گنجور

غزل شمارهٔ ۶۷۳۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خنده بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی

پا منه بیرون ز راه شرم تا پا نشنوی

تا تو حسن و عشق را از یکدگر دانی جدا

بوی یوسف از گریبان زلیخا نشنوی

کوه در رد صدا بی اختیار افتاده است

با گرانقدران مگو حرف سبک تا نشنوی

گوش خود را چون صدف سنگین کن از آب گهر

تا ز ابر آوازه احسان دریا نشنوی

گوش تن چون حلقه از بیرون در دارد خبر

زینهار از تن پرستان قصه ما نشنوی

سطحیان چون کف ندارند از دل دریا خبر

حرف عشق از زاهدان بادپیما نشنوی

کافران بت را به معبودی ستایش می کنند

وصف دنیا زینهار از اهل دنیا نشنوی

طالع شهرت ندارد در وطن فکر غریب

بوی عنبر تا بود صائب به دریا نشنوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.