گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۲۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

گیرد ز آفتاب به گل روزن آینه

جوهر مکن خیال، که از بیم غمزه اش

پوشیده است زیر قبا جوشن آینه

در دیده نظارگیان جمال تو

بی نور تر ز خانه بی روزن آینه

در روشنی به جبهه خوبان نمی رسد

گیرد اگر چراغ ته دامن آینه

رفتم سیاه نامه ازین تیره خاکدان

بردم جلا نداده ازین گلخن آینه

روشندلان به نیم نفس تیره می شوند

یک شبنم فسرده و صد خرمن آینه

آورد چشم من به هوای خطش غبار

افشاند آن عبیر به پیراهن آینه

تا این غزل ز خامه صائب نبست نقش

روشن نشد که ذهن کند روشن آینه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان