گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن

آیینه گر به حرف درآید سخن مکن

تا ممکن است جامه احرام ساختن

دستار صبح را کفن خویشتن مکن

پیوند دوستی ببر از سرو قامتان

روی زمین ز گریه حسرت چمن مکن

در خون فتاد نان عقیق از تلاش نام

بگذار نام را و سفر از یمن مکن

قصری که از فروغ تجلی است زرنگار

از دود دل، سیاه چو بیت الحزن مکن

از پا درآر دشمن خود را و خاک شو

در انتقام پیروی کوهکن مکن

در دیده ستاره نمک ریخت انتظار

زین بیش در زمین غریبی وطن مکن

صائب حیا ز دیده نرگس به وام گیر

گستاخ چشم باز به روی چمن مکن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.