گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن

کاین صید رام می شود از وا گذاشتن

بی انتظار دامن ساحل گرفتن است

چون موج دست بر دل دریا گذاشتن

دل را ز اشک تلخ سبکبار می کند

سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتن

دیوانه ای، ز سنگ ملامت متاب روی

بازیچه نیست سلسله بر پا گذاشتن

تا هست سنگ در کف طفلان شهر و کوی

دیوانگی است روی به صحرا گذاشتن

ای عشق، خود بگوی کز انصاف دور نیست

ما را به اختیار خرد واگذاشتن؟

در عالمی که عبرت ازو موج می زند

نتوان مدار خود به تماشا گذاشتن

سرسبز باد خامه صائب که حق اوست

سر در ره سخن عوض پا گذاشتن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.