گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۰۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران

به پای خم برسان سجده ای ز مخموران

ز لاف دیده وری بی بصر به چاه افتد

فزاید از ره نارفته کوری کوران

ز مال، تلخی حسرت بود نصیب حریص

ز نوش خویش بود نیش رزق زنبوران

همین بس آفت نخوت که در زمان حیات

ز سرکشی علف دوزخند مغروران

به روزگار خط امیدهاست عاشق را

که وقت شام بود صبح عید مزدوران

خط تو در دل من حشر آرزوها کرد

که در بهار برآیند از زمین موران

حجاب نیست ز ارباب عقل مجنون را

نمی کشند خجالت ز بی بصر عوران

دلم ز ناخن دخل حسود می لرزد

چنان که از نگه خیره روی مستوران

ز قرب مردم دنیا کناره کن صائب

که دل سیاه کند صحبت خدادوران



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.