گنجور

 
صائب تبریزی
 

به خاک و خون نکشد خصمی زمانه مرا

که تیر کج، گذرد راست از نشانه مرا

درین ریاض من آن بلبل زمین گیرم

که نیست جز گره بال خویش دانه مرا

کجاست حلقه دامی و گوشه قفسی؟

که مار شد خس و خاشاک آشیانه مرا

بلاست خواب پریشان دراز چون گردد

چه دلخوشی بود از عمر جاودانه مرا؟

چو آفتاب مرا نیست سیم و زر در کار

که هست چهره زرین خود، خزانه مرا

به غیر گرد یتیمی نمانده چون گوهر

امید ساحل ازین بحر بیکرانه مرا

عجب که راه به سر وقت من برد درمان

چنین که درد گرفته است در میانه مرا

چگونه پای به دامن کشم درین وادی

که موج ریگ روان است تازیانه مرا

به خاک شوره کند تخم پاک را باطل

ستمگری که برون آورد ز خانه مرا

به ابر رحمت این بحر، چشم بد مرساد!

که چون صدف ز گهر کرد آب و دانه مرا

چنان فسرده ز وضع جهان شدم صائب

که نیست لذت از اشعار عاشقانه مرا

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.