گنجور

 
صائب تبریزی
 

توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟

من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟

رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترست

به کفی خاک چه تعمیر توانم کردن؟

چون نیاید به نظر حسن لطیفی که تراست

خواب نادیده چه تعبیر توانم کردن؟

نه چنان دور و درازست ترا زلف که من

کوته این راه به شبگیر توانم کردن

عشق آن روز شود در دل صد چاک نهان

که نیستان قفس شیر توانم کردن

غمزه بد مست و نگه خونی و مژگان خونریز

چون تماشای رخت سیر توانم کردن؟

حسن خودرای تورم می کند از سایه خویش

چون ترا رام به تدبیر توانم کردن؟

نه چنان دل به تو ای مورمیان پیوسته است

که جدا از تو به شمشیر توانم کردن

دیده ای را که نمی شد ز تماشای تو سیر

بی تماشای تو چون سیر توانم کردن؟

چون نیاید به زبان آنچه مرا در دل هست

ز اشتیاق تو چه تقریر توانم کردن؟

عذر ننوشتن مکتوب من این است که شوق

بیش ازان است که تحریر توانم کردن

صائب از حفظ نظر عاجزم از روی نکو

برق را گر چه به زنجیر توانم کردن؟

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.