گنجور

 
صائب تبریزی
 

عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن

نیست کنجی که قناعت نبود بهتر از آن

طرف صحبت اگر خضر و مسیحا باشد

صحبتی نیست که خلوت نبود بهتر ازان

مادر شکر به حسن طلب است آبستن

نیست شکری که شکایت نبود بهتر از آن

شرم از هر سر مو تیغ زبانی دارد

نیست عذری که خجالت نبود بهتر از آن

نیست در سلسله چشمه حیوان موجی

که دم تیغ شهادت نبود بهتر از آن

نیست در خاک وطن خاطر جمعی صائب

که پریشانی غربت نبود بهتر ازان