گنجور

 
صائب تبریزی
 

از هواداران شود دایم مکدر شمع من

از پر پروانه دارد تیغ بر سر شمع من

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه

می شود دست حمایت آستین بر شمع من

از مروت می کند روشن چراغ خصم را

گر به ظاهر می شود خامش ز صرصر شمع من

گردنی در زیر تیغ از موم دارد نرم تر

در نظر دارد همانا بزم دیگر شمع من

زندگی نتوان به کوشش یافت، ورنه عمرها

غوطه زد در بحر ظلمت چون سکندر شمع من

باشد از جوش هواداران می روشن مرا

دارد از بال و پر پروانه ساغر شمع من

در شبستانی که دارد صد سمندر هر شرار

شد ز بی پروانگی ها تیر بی پر شمع من

گوهر خود را ز چشم زخم می دارد نگاه

گر نسازد دامن فانوس را تر شمع من

از زبان آتشینم عالم دل زنده شد

صد چراغ کشته را شد افسر زر شمع من

دیده گوهرشناسی نیست، ورنه بزم را

تازه رو دارد ز اشک پاک گوهر شمع من

سرد مهری صائب از جا درنمی آرد مرا

در گذار باد می سوزد به لنگر شمع من

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.