گنجور

 
صائب تبریزی
 

بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن

بی رسن از چاه هیهات است بالا آمدن

بی کمند جذبه خورشید عالمتاب عشق

چون تواند شبنم از پستی به بالا آمدن

عیسی از گرد علایق صاف شد بر چرخ رفت

نیست ممکن درد را از خم به مینا آمدن

چشم بد بسیار دارد خودنمایی در کمین

چون شرر بیرون نمی یابد ز خارا آمدن

هیچ کار از تیغ نگشاید در آغوش نیام

از سواد شهر می باید به صحرا آمدن

هر گنه عذری و هر تقصیر دارد توبه ای

نیست غیر از زود رفتن عذر بیجا آمدن

تا نگهبان تو شرم و مانع من دهشت است

هیچ فرقی نیست از ناآمدن تا آمدن

باده بی آب، در خون می کشد بیمار را

پیش عاشق از مروت نیست تنها آمدن

درد خونها خورد تا در سینه من بار یافت

در حریم عشق نتوان بی محابا آمدن

صائب از سنگین رکابی در سبکباری گریز

تا توانی همچو کف بیرون ز دریا آمدن

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.