گنجور

غزل شمارهٔ ۶۰۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن

ورنه خواهد گشت از غیرت نهان از خویشتن

بی نیازست از بدآموزان دل بی رحم او

دارد این شمشیر سنگین دل، فسان از خویشتن

از غم محرومی ارباب بینش فارغ است

حسن مستوری که می گردد نهان از خویشتن

می کند در هر نگاهی روی شرم آلود او

از عرق ایجاد چندین دیده بان از خویشتن

نیست پروای سلاح آن را که چون مژگان کج

می تواند ساختن تیر و کمان از خویشتن

آتش افسرده ام کز یک نسیم التفات

می توانم کرد انشا صد زبان از خویشتن

یوسف پاکیزه دامن از زلیخا چون گریخت؟

می گریزد آشنای او چنان از خویشتن

چون توانم یافت صائب راه کوی یار را؟

من که عمری شد نمی یابم نشان از خویشتن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان