گنجور

غزل شمارهٔ ۵۹۶۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم

که چرا روشن ازان چهره نگردید چراغم

برق در جستن من گو نفس خویش مسوزان

نه چنان رفته ام از خود که توان یافت سراغم

این که پیوسته لبالب بود از باده لعلی

سبب این است که چون لاله نگون است ایاغم

گر چه چون لعل ز سنگ است مرا بستر و بالین

می خورد آب ز سرچشمه خورشید دماغم

دل افسرده من گرم نشد از می روشن

مگر از شعله آواز شود زنده چراغم

صائب از خون جگر داغ من افروخته عارض

نفس سرد خزان را نبود رنگ ز باغم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دیگر مپرس از من نشان نوشته:

همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم
که چرا روشن ازان چهره نگردید چراغم

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.